• ورود
  • آدرس‌های جدید دسترسی به Sci-hub ، Libgen، Zlib و Anna’s Archive
  • نویسندگان
  • نویسنده مهمان
  • درباره ما
  • تماس با ما
نتیجه‌ای یافت نشد.
مشاهده تمام نتایج
انگاره؛ رسانه علوم اجتماعی و سیاستگذاری اجتماعی
  • تحلیل
    • جامعه
    • سیاست‌گذاری اجتماعی
  • رویداد
  • مدرسه
    • سیاستگذاری اجتماعی
    • جامعه شناسی
    • مددکاری اجتماعی
    • فرهنگ نامه
  • کتابخانه
    • مقاله
    • کتاب
    • ژورنال
    • مجله
  • رسانه
    • فیلم
    • عکس اجتماعی
    • اینفوگرافیک
    • صوتی
انگاره؛ رسانه علوم اجتماعی و سیاستگذاری اجتماعی
  • تحلیل
    • جامعه
    • سیاست‌گذاری اجتماعی
  • رویداد
  • مدرسه
    • سیاستگذاری اجتماعی
    • جامعه شناسی
    • مددکاری اجتماعی
    • فرهنگ نامه
  • کتابخانه
    • مقاله
    • کتاب
    • ژورنال
    • مجله
  • رسانه
    • فیلم
    • عکس اجتماعی
    • اینفوگرافیک
    • صوتی
نتیجه‌ای یافت نشد.
مشاهده تمام نتایج
انگاره؛ رسانه علوم اجتماعی و سیاستگذاری اجتماعی
نتیجه‌ای یافت نشد.
مشاهده تمام نتایج

ریشه‌های تاریخی نئولیبرالیسم

pen جان اف.هنریبه‌دست جان اف.هنری و فرشاد گودرزی
۲۸ مهر ۱۴۰۳
در جامعه, ویژه
14 دقیقه برای خواندن نیاز دارید
خانه تحلیل جامعه
انتشار در توییترانتشار در تلگرامانتشار در واتساپانتشار در لینکدینChatGPT

قدرت نظری و ایدئولوژیک لیبرالیسم کلاسیک بر رابطه بین مالکیت خصوصی، بازار و فرد استوار است. یکی از مورخان برجسته لیبرالیسم می‌نویسد:«مالکیت خصوصی تجسم آزادی فردی در ابتدایی‌ترین شکل آن است و آزادی‌های بازار اجزای تفکیک‌ناپذیر آزادی‌های اساسی افراد هستند» (Gray, 1986: 50). با توسعه مالکیت مولد خصوصی، افراد از حکومت خودسرانه استبدادی رها می‌شوند، اکنون با کنترل منابع خود، آزادند که بر اساس منافع خود تصمیم بگیرند و با تلاش، هوشمندی و حیله‌گری خود این منافع را به پیش برند. این علایق باید در معرض نظارت دیگران قرار گیرد و هر کدام تلاش می‌کنند تا اهداف خود را در رقابتی با دیگران ارتقاء دهند. این رقابت در پدیده‌ای که «بازار» نامیده می‌شود، صورتبندی می‌شود. پیروزی در این رقابت نصیب افرادی می‌شود که هوش بیشتر، تلاش بهتر و کارایی بیشتری داشته باشند. ممکن است بازنده وجود داشته باشد، اما همه افراد آزادی یکسانی برای کسب سود دارند و همه با قوانین یکسان در رقابت شرکت می‌کنند. در این مسابقه دولت جایی فراتر از وضع قوانین و قضاوت در مورد اختلاف بین بازیکنان ندارد.

از نظر تاریخی، این دیدگاه حدود دویست سال بر زندگی بشر حاکم بود، به نظر می‌رسید که این موضوع تا حدود زیادی روشن می‌کند که چرا برخی افراد موفق می‌شوند؟ و برخی افراد شکست می‌خورند؟ یا چرا اقتصاد مبتنی بر بازار رشد اقتصادی را به نمایش گذاشته و … در اینجا هدف آن نیست که این نظریه مورد نقد قرار گیرد، بلکه صرفاً به این نکته باید پرداخت که چرا لیبرالیسم در اواخر قرن نوزدهم دچار مشکل اساسی شد. برای تداوم لیبرالیسم، اقتصاد سرمایه‌داری باید رقابتی از خود نشان دهد، همه افراد باید به دارایی دسترسی داشته باشند (چه متوجه این دسترسی باشند و چه نباشند)، هیچ یک نباید موقعیت ممتاز و انحصاری داشته باشند. یک چارچوب رقابتی شرط لازم برای اجازه دادن به فرآیندهای تعدیل ساختاری است که نتایج بهینه احتمالی را ایجاد می‌کند.

همچنین لازم است اجازه دهیم که فضایل اخلاقی یک جامعه سرمایه‌داری مشخص شود که در آن نتایج فردی متکی بر اعمال خود فرد است. در نیمه دوم قرن نوزدهم، چارچوب رقابتی که در آن لیبرالیسم شکوفا شد، به تدریج از بین رفت و اقتصاد سرمایه‌داری به طور فزاینده‌ای ساختارهای غیررقابتی و انحصاری را به عنوان شکل غالب سازمانی به نمایش گذاشت. تقریباً اقتصاددانان تمام گرایش‌ها، این گذار را با تکامل آن در نظر گرفتند،کارل مارکس، تورشتاین وبلن و حتی اقتصاددانان نئوکلاسیک به این صفوف پیوستند، اگرچه تحلیل‌های نئوکلاسیک بسیار کمتر از تحلیل‌های مارکس یا وبلن بودند و بر آنچه اکنون به عنوان «شکست‌های بازار» نامیده می‌شوند، تأکید می‌کردند.

در مراحل اولیه این گذار، برخی اعتراضات خود را عیله تجاوز به «جمع‌گرایی» اعلام کردند. برخی دیگر، آنهایی که گرایش لیبرال پیچیده‌تری داشتند، تلاش کردند تا لیبرالیسم را نجات دهند، در حالی که هنوز اشکال غیررقابتی را به رسمیت می‌شناختند. شاید توسعه‌یافته‌ترین تلاش در این زمینه مقاله جان استوارت میل با عنوان «فصل‌هایی درباره سوسیالیسم» بود. استوارت میل در گزارش خود در حالی که برای مصائبی که کارگران به آن رو به رو بودند، ابراز نگرانی کرد، اصلاحاتی را در حقوق مالکیت کنونی پیشنهاد می‌کند تا با ساختار تغییریافته صنعت سازگار شود تا مالکیت خصوصی، رقابت بازار حفظ شود و در عین حال از چالش سوسیالیستی دوری کند. مورد وحشتناکی که سوسیالیست‌ها می‌توانند علیه نظم اقتصادی کنونی جامعه مطرح کنند، مستلزم بررسی کامل همه ابزارهایی است که از طریق آن نهاد مالکیت خصوصی، ممکن است شانس بیشتری برای کار کردن داشته باشد به نفع آن بخش بزرگی از جامعه است که در حال حاضر از کمترین منافع مستقیم آن برخوردار است (Mill, 1879: 11).

بیشتر تلاش‌ها برای نجات لیبرالیسم کلاسیک، صرفاً ماهیت ارتجاعی داشتند و اصول اصلی موضع جان لاک را بازگو می‌کردند و استدلال‌های نظریه‌پردازانی مانند هربرت اسپنسر را تکرار می‌کردند، به ویژه در کتاب «انسان علیه دولت» یا ترویج پیش‌بینی‌های رقت‌آور هیلیر بلوک در «دولت نوکرانه» در سال ۱۹۱۲ که در آن ادعا می‌شد که حرکت به سوی جمع‌گرایی به وضعیت جدیدی از برده‌داری منجر می‌شود. سازمان‌هایی مانند دفاع از آزادی و مالکیت که در سال ۱۸۸۲ تشکیل شد، انجمن قانون اساسی بریتانیا (۱۹۰۷) و اتحادیه ضد سوسیالیست‌ (۱۹۰۸) تلاش‌هایی را عیله تئوری‌ها و عملکردهای ضد فردگرایی رو به رشد انجام دادند.

لیبرالیسم به نظر برنامه‌ای منسوخ شده و بیهوده بود تا اینکه در در سال ۱۹۲۲، لودویک فون میزس کتاب «سوسیالیسم: تحلیل اقتصادی و جامعه‌شناختی» را منتشر کرد. بدون اینکه استدلال فون میزس را مورد ارزیابی قرار دهیم، باید خاطر نشان کرد که این اولین اثری بود که گزارشی قانع‌کننده از عدم امکان مکانیسم قیمت‌گذاری منطقی سوسیالیسم و دفاع از بازار به عنوان تنها فرآیندی است که از طریق آن تخصیص منطقی و کارآمد منابع ممکن است رخ دهد. برای نشان دادن نگرانی‌های لیبرال‌های آن زمان، ارائه‌ای از نقل قول پیشگفتار این اثر باارزش است:

«حامیان سوسیالیسم تنها محدود به بلشویست‌ها یا اعضای متعدد از بخش‌های سوسیالیسم نیستند، همه سوسیالیست‌هایی هستند که نظم سوسیالیستی جامعه را از نظر اقتصادی و اخلاقی برتر از نظم مبتنی بر مالکیت خصوصی بر وسایل تولید می‌دانند…. اگر سوسیالیسم را تا این حد گسترده تعریف کنیم، خواهیم دید که اکثریت عظیم مردم امروز با سوسیالیسم همراه هستند. کسانی که به لیبرالیسم اعتراف می‌کنند و تنها شکل ممکن جامعه اقتصادی را در نظمی مبتنی بر مالکیت خصوصی بر وسایل تولید می‌بینند، در واقع اندک هستند» (Von Mises, 1932, 26-27).

توجیه فون‌میزس از بازار، توجه لیبرال‌های باهوش‌تر آن دوره، به خصوص لیونل رابینز و فردریش فون هایک را به خود جلب کرد. این دو متفکر به همراه فریتز ماتخلوپ و فرانک نایت به عنوان اعضای خصوصی سمینار فون‌میزس بودند، که همگی به چهره‌های مهم مکتب «مونت پلرین» در سال ۱۹۴۷ تبدیل شدند. اکنون به نظر می‌رسد که منابع فکری در حمایت از لیبرال کلاسیک و بازار صورتبندی شده و نیروها در برابر جزر و مد به ظاهر غیرقابل توقف «جمع‌گرایی» توسعه یافته بودند.

به نظر می‌رسد نقطه عطفی در نابودی ظاهری تفکر لیبرال و درک این موضوع که لیبرالیسم خود را برای بازیابی جذابیت قبلی خود باید بازسازی کند، در بحث‌هایی که در شورای مشورتی اقتصادی (EAC) که توسط بریتانیا تأسیس شد، یافت شود. دولت در سال ۱۹۲۹ اقتصاددانان برجسته‌ای را برای پیشنهادات سیاستی در مورد چگونگی رهایی از رکود بزرگ دعوت کرد. این اقتصاددانان زیر نظر جان مینارد کینز، شامل افراد برجسته‌ای چون هوبرت هندرسون، دنیس رابرتسون، ای سی پیگو و رابینز بودند که در دانشگاه اقتصاد لندن (LSE) مشغول به کار شدند.

در بحث‌های EAC، کینز برنامه‌ای را ارائه کرد که از هزینه‌های دولت برای فعالیت‌های عمومی حمایت می‌کرد. این امر همراه با توصیه او مبنی بر نقض تجارت آزاد با استدلال برای تعرفه ۱۰ درصدی بر واردات و ۱۰ درصد پاداش برای صادرات، رابینز و دیگران را بسیار آشفته کرد (Howson, 2009: 262-263). اتهامی که علیه کینز مطرح شد این بود که او به دلایل اصلی رکود نمی‌پردازد، مصلحت سیاسی را بالاتر از اصول اقتصادی قرار می‌دهد و پیامدهای بلندمدت چنین برنامه‌ای به ویژه تورم، اوضاع را بدتر از گذشته می‌کند. از نظر رابینز، عوامل زمینه‌ای که باعث رکود شد در عناصری از اقتصاد نهفته بود که بر خلاف اصول لیبرالیسم کلاسیک بودند؛ اتحادیه‌های کارگری که به سختی دستمزدها را ایجاد کردند، ساختارهای صنعتی انحصاری که باعث سختی قیمت‌ها شدند و دخالت فزاینده دولت به ویژه بیمه بیکاری که با کارکرد طبیعی بازار تداخل داشت. اگر بازارها آزاد شوند، اقتصاد به سرعت تعدیل می‌کرد و جهان از باتلاق کنونی از طریق معجزه «دست نامرئی» بیرون کشیده می‌شد (برای مطالعه بیشتر استدلال رابینز، به رکود بزرگ ۱۹۳۴ مراجعه کنید).

در این مرحله، تلاقی تغییرات نهادی و ناآرامی ایدئولوژیک را مشاهده می‌کنیم. به دلیل تحولات ناشی از پویایی درونی سرمایه‌داری، پایه‌های اقتصادی لیبرالیسم کلاسیک فرسوده شده بود. لیبرالیسم ساختاری است که در زیربنای خود به ساختار اقتصادی رقابتی در مقیاس کوچک نیاز دارد. با این حال، انباشت سرمایه‌داری ساختارهای غیررقابتی، انحصاری توسعه همراه با اتحادیه‌های کارگری و افزایش مشارکت دولت را به منظور رفع نگرانی‌های مختلف، بیکاری پایدار و موارد مشابه که نتایج این فرآیند انباشت بود، ایجاد کرده بود. لیبرالیسم کلاسیک بنیان نهادی خود را از دست داده بود، اما تنها چاره‌ای که لیبرال‌ها می‌توانستند از آن استفاده کنند، تکرار اصول اقتصادی مرتبط با شکل قدیمی‌تر، اکنون از بین رفته سازمان سرمایه‌داری بود و برای لیبرال‌ها این وضعیت وحشتناکی بود، به هر حال آنچه در خطر بود، همانا جوهر آزادی بود.

با توجه به عدم وجود یک استدلال متقابل قانع‌کننده، به نظر می‌رسید که سوسیالیسم به طور پیشفرض برنده خواهد بود. رابینز و ادوین کانن به دنبال پاسخگویی به وضع موجود بودند، بر این اساس در سال ۱۹۳۱، هایک را به عنوان استاد اقتصاد به دانشگاه اقتصاد لندن آوردند. با تلفیق نظریه اقتصادی مکتب اتریش با لیبرالیسم بریتانیا، بخش اقتصاد دانشگاه لندن به عنوان موتور محرک در حفظ و پیشرفت تفکر لیبرال تبدیل شد (Cockett, 1994: 25). فراتر از رابینز و هایک، برخی از چهره‌های اصلی که در ۱۵ سال آینده در دانشگاه اقتصاد لندن ظهور کردند، عبارتند از: آرتور سلدون، باسیل یامی، ویلیام اچ.هات، فرانک پیش، رونالد کوز و پیتر بائر. همه این افراد برجسته نه تنها به توسعه «نئولیبرالیسم» کمک کردند، بلکه با اولین اتاق فکری که به طور خاص برای برنامه لیبرال اصلاح‌شده و انرژی‌بخش سازماندهی شد، «مؤسسه امور اقتصادی» که در سال ۱۹۵۵ تأسیس شد، مرتبط بودند. کنفرانس‌هایی در ژنو در سال‌های ۱۹۳۵ و ۱۹۳۷ با تمرکز بر پیامدهای کینزیسم حمایت شد، این حمایت‌ها توسط بنیاد «راکفلر» تأمین مالی می‌شد که همچنین بر ثروت مالی دانشگاه اقتصاد لندن نیز افزود. در این کنفرانس‌ها، افرادی چون فون‌میزس، ویلهلم روپکه و یاکوب وینر حضور داشتند. در این کنفرانس‌ها بود که ایده گردآوری مدافعان لیبرالیسم به منظور ایجاد انتقادی منسجم از برنامه‌ریزی و نظریه اقتصادی کینزی مطرح شد.در سال ۱۹۳۷، والتر لیپمن که در آن دوران از طرفداران ایدئولوژی لیبرال بود، کتاب «جامعه خوب» را منتشر کرد. در این گزارش لیپمن پس از اعتراف به تقدم موضع جمع‌گرایی نوشت:

«صد سال پس از انتشار کتاب ثروت ملل آدام اسمیت، فلسفه لیبرال منحط شد، این تبدیل به مجموعه‌ای رویکردها مشکوک شده بود که صاحبان دارایی هنگام مقاومت در برابر تجاوزات به منافع خود به آنها اشاره می‌کردند. این امر نشان می‌دهد که لیبرالیسم در مقطعی از توسعه خود، از نظر علمی غیرقابل دفاع شد و پس از آن، از احترام فکری یا ارضای وجدان اخلاقی رهبرای فکری بازماند» (Lippmann, 1937: 183-184 ).

لیپمن سپس یک برنامه عملی را ارائه کرد و از کسانی که مدافع لیبرال بودند خواست تا تفکر لیبرال را مورد تجدیدنظر قرار داده و دوباره احیا کنند و لیبرالیسم را به عنوان تنها دیدگاه نظری که با منافع عمیق و پایدار بشری برای آزاد بودن مطابقت دارد، بازگردانند. لازم به ذکر است که لیپمن به اختلاف فزاینده مشاهده شده در نیمه اول قرن با درخواست برای کنترل کارگران پاسخ داد. او در سال ۱۹۱۴، برداشت خود را از خطری که برای نظم سرمایه‌داری در حال ظهور است بیان کرد و برای اولین بار فراخوان خود برای علم اعلام کرد تا از نظر اجتماعی ابزاری برای بیرون آوردن نظم از آنچه که او آن را هرج و مرج می‌دانست، ایجاد کرد (نگاه کنید به Ewen 1996, 60-64). در سال ۱۹۳۸، لویی روژیه، فیلسوف و وقایع‌نگار کنفرانس‌های ژنو، جلسه‌ای تشکیل داد تا به چالش لیپمن رسیدگی کند. در میان ۲۶ نفر حاضر، لیپمن، ریمون آرون، مایکل پولانی، هایک، فون‌میزس و ویلهلم روپکه بودند که همگی نقش برجسته‌ای در احیای لیبرالیسم در دوره پس از جنگ جهانی دوم داشتند. به گفته کاکت (۱۹۹۴)، تمرکز بحث‌های آنها به فردی معطوف بود که آنها معتقد بودند بیشترین مسئول وضعیت اسفناک لیبرالیسم است، یعنی کینز. و به گفته‌ی کاکت، در این کنفرانس بود که هایک برای اولین بار به نوشتن کتاب راه بردگی فکر کرد و در اینجا بود که اولین جرقه‌های آنچه در نهایت به مکتب مونت پلرین تبدیل می‌شد را می‌توان دید. علاوه بر این، در این کنفرانس بود که نئولیبرالیسم به عنوان مناسب‌ترین واژه برای برنامه‌ای که قرار است است ایجاد شود، انتخاب شد (Plehwe, 2009: 13).

جنگ جهانی دوم آشکارا هرگونه انتقال بالقوه آرام به سطح بالاتر سازمان را قطع کرد، اما باید توجه داشت که استدلال‌های اساسی ضد کینزی در اواخر دهه ۱۹۳۰ وجود داشت. آنچه مورد نیاز بود یک ساختار سازمانی بود که به عنوان یک نقطه متمرکز عمل کند که در آن برنامه نظری بتواند هماهنگ شود، مکانیسم‌هایی پیدا شود که از طریق آن برنامه بتواند به طور گسترده منتشر شود و روابطی با منافع اختصاصی قدرتمندی که توانایی اجرای آن برنامه را داشته باشد، این انجمن مونت پلرین بود که در سال ۱۹۴۷ تأسیس شد.

آنچه ذکر شد به عنوان ریشه‌های تاریخی برنامه نئولیبرال و چگونگی ظهور نئولیبرالیسم بود که لازم است برای تکمیل آن به چند نکته اشاره شود:

  1. در میان کسانی که در این گردهمایی‌های اولیه شرکت کردند، تأکید بر تأسیس شکل جدیدی از لیبرالیسم بود. تقریباً همه اذعان داشتند که لیبرالیسم کلاسیک در شکل اصلی خود دیگر قدرت نظری و ایدئولوژیکی ندارد، با این حال عناصر اصلی لیبرالیسم کلاسیک، بازارها، مالکیت خصوصی و فردگرایی باید حفظ شود.
  2. در حالی که توافق بر سر اصول خاصی وجود داشت، ویژگی برنامه نئولیبرالیسم قابل بحث بود، به خصوص زمانی که نقش دولت به شدت مورد مناقشه قرار گرفت. برخلاف اکثر برداشت‌ها از نئولیبرالیسم، دولت صرفاً در تقابل با بازار انتخاب نشده است، در واقعه در نسخه آلمانی نئولیبرالیسم یعنی «اردولیبرالیسم» یک دولت قوی برای ایمن‌سازی یک نظم اجتماعی جاافتاده و دارای عملکرد مناسب برای تسهیل عملکرد اقتصاد بازار اجتماعی خواسته شده است (Ptak 2009, 101). حتی برنامه‌ریزی منتفی نشده بود و برنامه‌ریزی نشان‌دهنده فرانسه تا حد زیادی مدیون نئولیبرال‌هایی است که در ساختن اقتصاد فرانسه پس از جنگ جهانی دوم شرکت داشتند (نگاه کنید به Denord, 2009). از این رو در حالی که خصوصی‌سازی، مقررات‌زدایی و آزادسازی در بسیاری از برنامه‌های نئولیبرالی قرار دارند، این برای همه صادق نیست.
  3. دانشگاهیان نئولیبرال با رهبران تجاری، روزنامه‌نگاران و سیاستمداران انجمن‌هایی تشکیل دادند. در حالی که به طور کلی برتری نئولیبرال را در ارتباط با انتخابات مارگارت تاچر و رونالد ریگان برای پست‌های مربوطه خود می‌توان دید. اجرای جزئی از برنامه نئولیبرال در دوره بلافاصله پس از جنگ جهانی دوم، به ویژه در آلمان و فرانسه آغاز شد. به عنوان مثال، اودویک ارهارد یکی از اعضای اولیه مکتب مونت پلرین، در اولین کابینه‌ای که توسط دولت آدناور (۱۹۴۹) ایجاد شد، به عنوان وزیر اقتصاد منصوب شد. ارهارد تا حد زیادی مسئول معرفی «بازار آزاد» در آلمان غربی بود. این انجمن‌ها نه تنها به دانشگاهیان نئولیبرال کمک مالی می‌کردند، بلکه به عنوان مجرایی برای ترویج ایدئولوژی نئولیبرال عمل می‌کردند. نمونه بارز روشی که از طریق آن این ایدئولوژی منتشر شد، ترتیبی بود که ریدرز دایجست از طریق انتشارکتاب راه بردگی، به عنوان یک کتاب فشرده و به طور گسترده توزیع کرد. این امر توسط هنری هازلیت، روزنامه‌نگار تجاری تأثیرگذار در «نیوزویک» و عضوی از انجمن مونت پلرین از زمان تأسیس آن ترتیب داده شد.
  4. در نهایت، نئولیبرال‌ها اتاق‌های فکری مختلفی را تأسیس کردند یا بر آن مسلط شدند. اولین مؤسسه رسمی، مؤسسه امور اقتصادی بود که در سال ۱۹۵۵ تأسیس شد و در ادامه مؤسساتی چون مرکز مطالعات سیاست، مؤسسه آدام اسمیت، بنیاد هریتیج و … (نگاه کنید به Cockett, 1994). بسیاری از این مؤسسات و مراکز علمی در شبکه آزادی و بنیاد تحقیقات اطلس با هم مرتبط شدند، این دو مؤسسه توسط سر آنتونی فیشر که نیروی ایجاد مؤسسه امور اقتصادی بود، شکل گرفتند (Mudge 2008, 10-12). این سازمان‌ها روکش قابل احترامی از روشنفکری، از جمله نشریات داخلی ارائه می‌کنند که در ذیل آن می‌توان برنامه سیاسی نئولیبرالی را منتشر کرد.

پایه‌های برنامه نئولیبرال در قرن نوردهم با رشد فعالیت‌های اقتصادی جمع‌گرایانه پایه‌گذاری شد؛ ظهور شرکت‌ها، مشارکت فزاینده دولت در اقتصاد و مهم‌تر از همه توسعه جنبش کارگری. کار نظری کینز با هدف نجات سرمایه‌داری از طریق یک دولت کنشگر و مداخله‌گر بود که برنامه سازمان‌یافته نئولیبرالی را که هدف آن حفظ سرمایه‌داری است، تسریع کرد؛ یعنی نظم اجتماعی به نفع مالکان بزرگ. این برنامه در این زمینه بسیار موفق بوده است حتی اگر بسیاری از توصیه‌های خاص خصوصی‌سازی، مقررات زدایی و … فاجعه‌آمیز بود. با این وجود، در صورت احیای اقتصاد، حداقل تا حد زیادی، نئولیبرالیسم در دستور کار سیاسی باقی خواهد ماند. با توجه به قدرت سازمان‌های نئولیبرال، ارتباط آنها با منابع مالی عمده، دانشگاه، نهادهای دولتی و تعهد آنها به برنامه‌های نئولیبرال به نظر می‌رسد نئولیبرالیسم طوفان شدیدی را پشت سر گذاشته است.


ترجمه شده از :

Henry. F. John. (2010). The Historic Roots of the Neolibral Program, Journal of Economic Issues,4( 2) , 543-550. (لینک)

توییتاشتراکفرستادناشتراکSummarizeSummarize

نوشته‌های مرتبط

آزادی بیان
فرهنگ

آزادی بیان

به‌دست انگاره

آزادی بیان از مصادیق آزادی و یکی ‌از پایه‌های دموکراسی و رفتارهای سیاسی مردم است که تأثیرگذاری آن به واسطه...

بیشتر بخوانید Details
انقلاب 57 ایران

چهل سالگی؛ آغاز پایان یا آغازی نو؟

ترامپیسم، نولیبرالیسم و فمینیسم شرکتی

ترامپیسم، نولیبرالیسم و فمینیسم شرکتی

احساس بی‌شرفی یقه‌مان را چگونه می‌گیرد؟

احساس بی‌شرفی یقه‌مان را چگونه می‌گیرد؟

یادداشت بعدی
علیه خوانش کلیشه‌ای: فلسفه و نوشته‌های زندان آنتونیو گرامشی

علیه خوانش کلیشه‌ای: فلسفه و نوشته‌های زندان آنتونیو گرامشی

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • تحلیل
  • رویداد
  • مدرسه
  • کتابخانه
  • رسانه
تماس با ما

© از ۱۳۹۷ تا الان | Engare.net - انتشار محتوای انگاره آزاد است. در صورت امکان، به منبع پیوند دهید.

Welcome Back!

Login to your account below

Forgotten Password?

Retrieve your password

Please enter your username or email address to reset your password.

Log In

Add New Playlist

نتیجه‌ای یافت نشد.
مشاهده تمام نتایج
  • تحلیل
    • جامعه
    • سیاست‌گذاری اجتماعی
  • رویداد
  • مدرسه
    • سیاستگذاری اجتماعی
    • جامعه شناسی
    • مددکاری اجتماعی
    • فرهنگ نامه
  • کتابخانه
    • مقاله
    • کتاب
    • ژورنال
    • مجله
  • رسانه
    • فیلم
    • عکس اجتماعی
    • اینفوگرافیک
    • صوتی

© از ۱۳۹۷ تا الان | Engare.net - انتشار محتوای انگاره آزاد است. در صورت امکان، به منبع پیوند دهید.