بازخیزش سوسیالیسم، در قامتی دموکراتیک و طبیعت دوست

در نیوزیلند حزب کارگر به رهبری نخست وزیر آردرن که در دوره قبل در ائتلاف با احزاب “نخست، نیوزیلند” و “سبزها” دولت را به دست گرفت، این بار توانست برای اولین بار در نیوزیلند اکثریت قاطع پارلمان (۶۴ کرسی از ۱۲۰ کرسی) را از آن خود کند. مردم نیوزیلند سوسیالیسمِ دموکراسی خواه و طبیعت دوست را برگزیدند.

پارسال پنجم ژوئن (۱۵ خرداد) که برای مشاهده تظاهرات کارگران یدی به سیتی هال متروپلیتن سئول می رفتم، تصور نمیکردم در کره جنوبی که حیاط خلوت آمریکا و در مقابل دشمن کمونیستش کره شمالی تعریف می شود، در یک روز کاری هفته (چهارشنبه) با چنان جمعیت انبوه با یونیفرم و سازمان یافته کارگران مواجه شوم. (نک. به: کلیپ ضمیمه)؛ نوید تحولی بزرگ در جامعه کره و خیزش موج سوسیالیستی‌تری را می داد. در کره که دولت چپگرا به رهبری مون جائه-این رئیس جمهور حاکم است، در انتخابات پارلمان امسال (۱۵ آوریل، ۲۷ فروردین)، باوجود کرونا و تبلیغات شدید راستگرایان، ۶۶ درصد واجدین شرایط مشارکت کردند؛ بالاترین میزان ۲۸ سال گذشته، و ۱۸۰ صندلی از ۳۰۰ صندلی مجلس را به حزب چپگرای سوسیال-لیبرال (مینجو) سپردند، تا با اکثریت قاطع بر دیگر احزاب از جمله حزب راستگرای لیبرال (آینده متحد) پیروز شود.

علیرغم گسترش پوپولیسم لیبرال در کشورهایی چون ایالات متحده، انگلیس، هند، چک، لهستان و برزیل، نه گفتن به لیبرالیسم افراطی در این سالها فقط محدود به کره جنوبی و نیوزیلند نبوده است، در کانادا، اتریش و هلند نیز مردم دولت را به احزاب سوسیالیست سپردند. در اسپانیا، فنلاند، سوئد و دانمارک نیز دولت در دست چپ ها است. علاوه بر مبارزه در چهارچوب دولت، مبارزات چپ ها را تا مبارزات جنبش سوسیالیست‌ها در شیلی در غرب جهان و مبارزات علیه لیبرالیسم ارتدوکس شاهدیم. تظاهرات و اعتصابات پیوسته کارگری، جنبش طبقات پایین و متوسط در سال های اخیر ایران را نیز، به یک معنا، می توان واکنش هایی از همین جنس دانست. جنبش فراگیر جلیقه زردها هم محدود به فرانسه نماند، تا الجزایر، بورکینافاسو، کانادا، افریقای مرکزی، عراق و تایوان گسترش یافت. حتی در فرانسه، آلمان و انگلیس هنوز محوریت با خدمات سوسیالیستی است، و جامعه در سطوح حکومت محلی مبارزه می کند.

جنبش های سوسیالیستی که پس از فروپاشی شوروی و تبلیغات مدعی ناکارآمدی تمام انواع سوسیالیسم (تقلیل دادن همه انواع آن به مدل کمونیسم شوروی، چین و کره شمالی) کمرنگ شدند، با کم رونق شدن شوخی هایی بازاری با تاریخ چون «پایان تاریخ»، در یک و نیم دهه اخیر گسترش یافتند، اما این بار در قامتی دگرگونه. سوسیالیست ها در یک قرن اخیر تلاطم فراوانی دیدند. با این حال، این نوبازیگران عرصه سیاست کلان تجارب زیادی اندوختند؛ اکنون دغدغه دموکراسی و آزادی را به موازات عدالت محوری دارند، مسائل محیط زیست، اقوام، مناطق محلی، مهاجران، جنسیت و حقوق زنان را حاشیه ای نمی دانند، به بعد موکول نمی کنند. این چندلایه شدن جنبش های چپ، نوید بسیج نیرو و موفقیت بیشتری را می دهد.

سوسیالیست‌ها آموختند که اگر اصناف کارگری به سازمان‌هایی در خدمت منافع مدیران و گردانندگانشان تبدیل شوند، کارگران شکار جریان های پوپولیستی می شوند، چه در نوع ارتدوکس بازار آزاد امریکایی و برزیلی کنونی، چه پوپولیسم سوسیالیستی امریکای لاتین آن. اسکاچپول جامعه‌شناس آمریکایی در مطالعه اصناف کارگری دریافت اصناف به بورورکراسی‌هایی حزبی و اداری که دیگر، منافع کارگران اولویتشان نیست تبدیل شده اند. وبر چنین هشداری را در مورد کل سازمان ها و بوروکراسی‌های مدرن داده بود.

در هر حال، در دوره ای که چپ‌گرایان به نقادی خود پرداخته بودند، همتراز با گسترش رسانه‌های جمعی، و تحصیلات و آگاهی در طبقه پایین اقتصادی که شاهد صدادار شدن گروه های حاشیه ای بودیم، بَزک نولیبرالیسمی که لباس پوپولیسم به تن کرده و بلندگو را به دست کسانی چون ترامپ و بولسونارو داده، خیره کننده بود؛ تمام بازی رو شد. این خود افزایش آگاهی و انسجام در طبقات فرودست را در پی دارد. دولت هایی که عریان غارت می کنند؛ از حالت دولت رفاه کینزی که میانجی منافع طبقات بود علناً خارج شده؛ دولت به دولت برای منفعت خودش و در خدمت مستقیم طبقه کنترل کننده سرمایه مبدل شده است. امروز حتی شاهد گسترش جنبش سوسیالیسم در ایالات متحده هستیم، گرچه هنوز اکثریتی نیستند.

در همین قضیه مهار کرونا که نیاز به مسئولیت‌پذیری و هزینه کردن دولت برای بهبود اوضاع جامعه بود، دولت‌های هر چند ثروتمند، قدرتمند و تکنولوژیزه، اما لیبرال ناسیونالیست و راستگرایی چون امریکا، برزیل، هند، فرانسه، ایتالیا و بریتانیا فاجعه آفریدند، حتی در قیاس با دولت های کمتربرخورداری چون ویتنام، مغولستان و اروپای شرقی. اما دولتهای دموکراتیک دارای تمایلات سوسیالیستی چون سوئد، فنلاند، کره جنوبی، نیوزیلند، کانادا و دانمارک بدون به مخاطره افکندن حیات اجتماعی و کنترل شدید زندگی مردم مسئولیت پذیری دولت در قبال حیات اجتماعی را به نمایش گذاشتند؛ همان کشورهایی که سروصدا و ثروتی به مراتب کمتر از کشورهایی چون امریکا، فرانسه، انگلیس، ژاپن یا آلمان دارند، اما در رتبه‌بندی‌های جهانی بهترین کشورهای جهان برای زندگی مردم همواره جایگاه بهتری از کشورهای دسته اخیر دارند.

در چنین وضعیتی، بازخیزش سوسیالیسم به ضرورتی برای بازپس گیری حق حیاتی که حتی دیگر از منظر بیولوژیکی و اکولوژیکی نیز به مخاطره افتاده، تبدیل شده است. به نظر می رسد به موازات گسترش سرمایه‌داری ای که دیگر علناً چپاول می کند و برایش توجیه می آورد، و شرکت های خصوصی داخلی و چندملیتی درصدد تضعیف و مطیع ساختن دولت‌ها در برابر قواعد اقتصاد سرمایه‌داری‌اند، جنبش‌هایی در جهان شکل گرفته که در واقع، بازخیزش جمعی مردمی است برای رهایی از بی دفاعی و آسیب‌های سرمایه سالاری. اینان در قامتی دموکراتیک و طبیعت دوست برخورداری و برابری در زندگی را حق همه انسان ها، و نه فقط سرمایه بازان و برابرترها!، می دانند.

پاسخی بگذارید

ایمیل شما منتشر نخواهد شد