• ورود
  • آدرس‌های جدید دسترسی به Sci-hub ، Libgen، Zlib و Anna’s Archive
  • نویسندگان
  • نویسنده مهمان
  • درباره ما
  • تماس با ما
نتیجه‌ای یافت نشد.
مشاهده تمام نتایج
انگاره؛ رسانه علوم اجتماعی و سیاستگذاری اجتماعی
  • یادداشت‌ها
    • جامعه
    • سیاست‌گذاری اجتماعی
    • اقتصاد سیاسی
    • اندیشه
    • فناوری
    • نقد
  • مدرسه علوم اجتماعی
    • روش‌شناسی
    • ابزار
    • فرهنگ
  • کتابخانه
    • کتاب
    • مقاله
    • مجله
  • رسانه
    • فیلم
    • عکس اجتماعی
    • اینفوگرافیک
    • صوتی
انگاره؛ رسانه علوم اجتماعی و سیاستگذاری اجتماعی
  • یادداشت‌ها
    • جامعه
    • سیاست‌گذاری اجتماعی
    • اقتصاد سیاسی
    • اندیشه
    • فناوری
    • نقد
  • مدرسه علوم اجتماعی
    • روش‌شناسی
    • ابزار
    • فرهنگ
  • کتابخانه
    • کتاب
    • مقاله
    • مجله
  • رسانه
    • فیلم
    • عکس اجتماعی
    • اینفوگرافیک
    • صوتی
نتیجه‌ای یافت نشد.
مشاهده تمام نتایج
انگاره؛ رسانه علوم اجتماعی و سیاستگذاری اجتماعی
نتیجه‌ای یافت نشد.
مشاهده تمام نتایج

به حساب آوردنِ چه کسی؟

به‌دست سارا احمد و ترجمه‌ی آیدا راوری
۱ شهریور ۱۴۰۵
خانه یادداشت‌ها نقد

سوال «چه چیزی نظریه فمینیستی به‌ حساب می‌آید؟» پرسشی روشنگر است. نخست، این سوال به من نشان می‌دهد که برخی نظریه‌ها فمینیستی به شمار می‌آیند و برخی دیگر فمینیستی محسوب نمی‌شوند؛ دوم، این سوال نشان می‌دهد که مرزبندی نظریه فمینیستی به مثابه یک کلیت کار آسانی نیستلکه مستلزم مجموعه‌ای از معیارهاست که به پرسش‌های «فمینیسم چیست؟» و نیز «نظریه چیست؟» پاسخ می‌دهد، معیارهایی که همواره محل مناقشه‌اند. به بیان دیگر، پرسش «چه چیزی نظریه فمینیستی به حساب می‌آید؟» نشان می‌دهد که کسی این به حساب آمدن را تعیین ‌می‌کند. وقتی به این پرسش می‌رسم، ناچارم هم بخندم و هم از انزجار چهره‌ام را در هم بکشم: کم‌وبیش می‌توانم تصویر شبح‌‌وار زنی را ببینم که آن بالا در اتاقک‌های زیرشیروانیِ غبارآلود نهادهای ما در حال پاسخ به این پرسش است که چه چیزی نظریه محسوب می‌شود، چه کسی فمینیست به‌شمار می‌آید… تقریبا می‌توانم صدایش را بشنوم. او شادمان و سرمست، درحالی که برخی آثار را کنار می‌گذارد و جعلی‌شان می‌نامد، می‌گوید که این آثار به حساب نمی‌آیند، نمی‌توان آن‌ها را به شمار آورد [م:این آثار فمینیستی محسوب نمی‌شوند]. آیا آن زن منم؟ آیا من، اوبوده‌ام؟ آیا تو آن زن هستی؟ آیا تو هم چنین داوری‌هایی کرده‌ای، با همان سهولتی که از آنِ کسی است که «به حساب آمده» یا کسی که «حساب می‌کند»؟ خیال‌پردازی بس است.

در وهله نخست، این پرسش از ما دعوت می‌کند که نسبی‌گرایی غیر انتقادی را رد کنیم؛ یعنی موضعی که ممکن است فرض کند هرچیزی می‌تواند نظریه فمنیستی محسوب شود. در همان حال و با همان رویکرد، موضعی جهان‌شمول‌گرا که فرض می‌کند برخی چیزها، اکنون و برای همیشه نظریه فمینیستی‌اند ممکن است به پرسش کشیده شود. در افقی انتقادی که به واسطه آن الگوهای نسبی‌گرایانه و جهان‌شمول‌گرایانه‌ی نظریه فمینیستی دیگر ممکن نیستند باید از الگویی پیچیده و وابسته به شرایط  برای تولید نظریه فمینیستی آغاز کنیم. به بیان دیگر، نظریه فمینیستی صرفاً درباره هر نوع کار نظری یا فقط نوع خاصی از کار نظری نیست: نظریه فمینیستی به شیوه‌های خاصی، در زمان و مکان‌های متفاوتی تولید می‌شود. از این‌رو، آنچه به مثابه نظریه فمینیستی شناخته می‌شود امری مشروط است یعنی وابسته به بسترهای صورت‌بندی مشخص است.( آن شرایط نهادی که شیوه‌های خواندن و نوشتن و همین‌طور اشکال سرمایه فرهنگی را در بر می‌گیرد.)

به عبارتی دیگر، باید بپرسیم: کار نظری که تحت عنوان نظریه فمینیستی شناخته می‌شود (به عنوان مثال، آنچه در دروس اصلی «نظریه فمینیستی» تدریس می‌شود یا در کتاب‌فروشی‌ها در دسته موضوعی «نظریه فمینیستی» طبقه‌بندی می‌شود) درکجا تولید می‌شود؟ این کار چگونه به انواع دیگر کار فمینیستی که نظریه فمینیستی نامیده نمی‌شود مرتبط است؟ چگونه به کاری که نظریه نامیده می‌شود اما فمینیستی نامیده نمی‌شود مرتبط است؟ در اینجا پیشنهاد من این است که باید درباره به رسمیت شناختن به عنوان مسئله‌ای مرتبط با سیاست‌های نهادی بیندیشیم
(و از فروکاستن مسئله به یک ترجیح فردی پرهیز کنیم). به جای اینکه با این پرسش آغاز کنیم که چه رابطه‌ای میان نظریه فمینیستی و عمل یا میان نظریه فمینیستی و انواع دیگر نظریه وجود دارد باید بپرسیم: این رابطه خودش چگونه تولید می‌شود و چگونه معلول شکل های تولید، مبادله و مصرفی است که از پیش در نهادهایی که در آن‌ها فعالیت می‌کنیم استقرار یافته‌اند؟

اندیشیدن در باب اینکه «چه چیزی نظریه فمینیستی به حساب می‌آید» عملی است که نه به دنبال «چیستی» فمینیسم که در پی «کجایی» آن است. اما این «کجا» به ما اجازه نمی‌دهد که مسئله به‌شمار آمدن را حل و فصل کنیم. اینکه بگوییم نظریه اینجا یا آنجا تولید می‌شود، همچنین نشان دادن این است که نظریه چگونه سفر می‌کند، چطور در سراسر جهان حرکت می‌کند. مکان، نه موقعیتی از پیش معین که عرصه منازعه باشد، اینکه ما «کجا» هستیم خودش محل مناقشه است. از این رو می‌توانیم بپرسیم: جابه‌جایی نظریات فمینیستی میان و درون موقعیت‌های نهادی گوناگون چگونه با تحول آن همراه است؟ به بیان دیگر، پرسیدن اینکه نظریه فمینیستی کجا تولید می‌شود، به معنای به رسمیت شناختن پیچیدگی این  «کجایی» است و نیز چگونگی مصرف شدن یا نشدن متون و دانش‌ها در مکان‌های گوناگون است.

البته، در بستر مطالعات زنان پرسش از رابطه میان نظریه فمینیستی و کنش مناقشه برانگیز بوده است. مواردی از این دست وجود دارد، وقتی که بدگمانی نسبت به نظریه همراه با بدگمانی شدیداً شخصی نسبت به فمینیست‌هایی ابراز می‌شود که به «نظریه‌ورزی» مشغولند. (چنین فمینیست‌هایی اغلب به جاه‌طلبی و استفاده از فمینیسم برای پیشبرد مسیر شغلی خود متهم می‌شوند.)1 می‌خواهم به شیوه‌ای مسئولانه به این دلواپسی پاسخ دهم: یعنی به شیوه‌ای که خود وجود این دلواپسی را تبیین کند نه آنکه آن را به عنوان پاسخی فاقد مشروعیت به مسئله نظریه نادیده بگیرد. نخستین مسئله این است که نظریه فمینیستی پیچیده به‌نظر می‌رسد، هم به دلیل استفاده از زبان تخصصی و هم به دلیل مفهوم‌پردازی انتزاعی. اکنون به جای اینکه بگوییم نظریه فمینیستی دشوار و انتزاعی است باید درنگ کنیم. در واقع می‌توانیم بگوییم کار فمینیستی‌ای که تحت عنوان نظریه شناخته می‌شود اغلب دشوارتر و انتزاعی‌تر است. درواقع، یک پاسخ به این مسئله این است که بدگمان باشیم: این واقعیت که کاری که تحت عنوان نظریه فمینیستی شناخته می‌شود گرایش به دشوارتر و انتزاعی‌تر بودن دارد نشان می‌دهد که مرزبندی نظریه درون فضای دانشگاهی شامل مدل‌هایی از سلسله مراتب‌سازی است یعنی شیوه‌های صورت‌بندی نوشتارهای مهم‌تر و کم‌اهمیت‌تر به وسیله محدود کردن مخاطب یا هدف نهایی برخی کارها. به یاد دارم زمانی که دانشجوی کارشناسی بودم فکر می‌کردم افرادی که در گروه ادبیات محل تحصیلم دروس «نظریه» را می‌گذراندند باهوش‌ترند! در چنین قضاوتی تنها نبودم: در رشته‌های دانشگاهی خاص، «نظریه» به مثابه گونه‌ای از نام‌گذاری کارکرد بسیار گسترده‌ای دارد: می‌تواند نشان دهد که چیزی، دشوارتر، پیشرفته‌تر و مانند این‌ها است.

اینکه بگوییم کار فمینیستی‌ای که به مثابه نظریه فمینیستی شناخته می‌شود، اغلب دشوارتر و انتزاعی‌تر است، نقد آن کار نیست : باور من این است که فمینیسم به عنوان برنامه‌ای سیاسی و همین‌طور آموزشی نیاز دارد از شیوه‌های گوناگون نوشتن در زمان‌ها و مکان‌های مختلف بهره جوید. نوشتن، امری راهبردی است: دارای پیامدهایی است. از نظر من، مهم است که فمینیست‌ها وارد بحث‌های دانشگاهی شوند که مستلزم استفاده از کلمات و مفاهیم دشوارند. (فمینیست‌ها باید در این بحث‌ها تأثیر بگذارند و در آن‌ها مداخله کنند.) این امر به همان اندازه مهم است که فمینیست‌ها برخی مباحث دانشگاهی را به اصطلاحاتی قابل فهم برای دیگر مخاطبان زن ترجمه کنند یا برای دیگر مخاطبان غیرفمینیست و غیردانشگاهی بنویسند که قدرت تأثیرگذاری بر سیاست‌گذاری اجتماعی را دارند (برای مثال از طریق نوشتن برای کمیته‌های دولتی) یا به طور کلی انواع دیگری از متن‌ها را بنویسند؛ مثل شعر، داستان یا ادبیات کودکان. تمام این شیوه‌های نوشتن به مثابه راهبردها و روش‌هایی برای اثرگذاری بر جهان مهم هستند و تنها شمار اندکی از افراد دامنه مهارت‌های لازم برای انجام همه آن کارها یا حتی شماری از آن‌ها را دارند. (باور من این است که باید به رابطه میان نوشتن و عمل از نو بیندیشیم؛ رابطه‌ای که نمی‌توان آن را به دوگانه نظریه/عمل تقلیل داد.)

 پس واکنش ما به شیوه‌ای که «نظریه» در دانشگاه برای تمایزگذاری میان صورت‌های بهتر و بدترِ نوشتن عمل می‌کند، نباید مانعی بر سر راه نوشتن به شیوه‌های دیگری باشد که می‌توانند به مثابه «نظریه» بازشناسی شوند. در عوض، اگر وظیفه ما به چالش کشیدن تعریف دقیق نظریه فمینیستی به مثابه کار فمینیستی‌ای باشد که دشوار و انتزاعی است پس نیاز داریم مباحثه‌ای (همین مباحثه؟) راجع به معیارهای دیگر برای تعیین اینکه چه چیزی نظریه فمینیستی محسوب می‌شود، داشته باشیم(چنین بحثی تنها زمانی می‌تواند رخ دهد که بپذیریم هر تصمیمی که ممکن است بگیریم جزئی خواهد بود و باید از سوی دیگرانی که در آینده خواهند آمد قابل مناقشه باقی بماند). بنابراین، بخشی از کاری که توسط «نظریه فمینیستی» انجام می‌شود، ممکن است طرح یک چالش انتقادی نسبت به معیارهایی باشد که در درون فضای دانشگاهی درباره اینکه چه چیزی فی‌نفسه نظریه محسوب می‌شود، عمل می‌کنند. تعریف‌های فمینیستی از نظریه ممکن است ،به عنوان مثال، بر رابطه نزدیک میان نظریه و عمل و همین‌طور ماهیت زمینه‌مند کار نظری تاکید کند(این واقعیت که نظریه مانند دیگر نوشتار و دانش‌ها تولید می‌شود). اگر نظریه خود نیز تولید می‌شود، و در عین حال به تولید شیوه‌های متفاوت فهم و تفسیر جهان نیز می‌پردازد، در این صورت، نظریه‌پردازی فمینیستی ممکن است مستلزم به‌رسمیت شناختن این باشد که نظریه در «بیرون» از فضاهایی نیز تولید می‌شود که در محیط دانشگاه، تولید نظریه در آن‌ها به رسمیت شناخته می‌شود. فمینیسم، مانند بقیه مدل‌های نظریه‌پردازی انتقادی در پی به‌چالش کشیدن آن «نظریه‌هایی» است که هژمونیک‌اند، یعنی آن نظریه‌هایی که چون بدیهی یا ضروری انگاشته می‌شوند به مثابه نظریه به رسمیت شناخته نمی‌شوند.2 از این منظر، می‌توان نظریه فمینیستی را دقیقاً در همان جاهایی در حال تولید دانست که هنجارهای اجتماعی مربوط به جنسیت به چالش کشیده می‌شوند: خواه این  امر در محیط‌های آموزشی رخ دهد، خواه در بسیج سیاسی یا در زندگی روزمره و تعاملات اجتماعی. در واقع، نظریه‌پردازی فمینیستی می‌تواند در فضاهایی نیز رخ دهد که در آن‌ها نه «فمینیسم» و نه «نظریه» به این عنوان به رسمیت شناخته نمی‌شوند.

البته، از برخی جهات، نظریه‌پردازی فمینیستی (ترجیح می‌دهم از فعل «نظریه‌پردازی» استفاده کنم، زیرا روشن می‌سازد که فرایندی در کار است که منتهی به ابژه‌ای به نام «نظریه فمینیستی» نمی‌شود) شامل چیزی بیش از عرصه‌های محلی منازعه بر سر هنجارهای جنسیتی است. نظریه‌پردازی شامل مجموعه‌ای از فنون برای فراتر رفتن از عرصه‌های محلی و در واقع، برای پیوند دادن امر محلی با دیگر امور محلی یا با فرایندهای اجتماعی وسیع‌تر است. نظریه‌پردازی، در نهایت، کاری است که فمینیست‌ها انجام می‌دهند تا توضیح دهند چرا به چالش کشیدن هنجارهای جنسیتی در وهله نخست تا این اندازه دشوار است. (همین که می‌گویم هنجارهای جنسیتی، از چارچوب نظری معینی استفاده می‌کنم که ممکن است برای همه فمینیست‌ها قابل قبول نباشد.) مجدداً می‌توانیم نظریه را چیزی در نظر بگیریم که در فضاهای محلی زیست کردن، هم تجسم یافته و هم جای گرفته است و همچنین چیزی در نظر بگیریم که حرکت می‌کند: «هرچند نظریه در سنت‌ها و امور محلی مشخصی در هم تنیده شده است و هرچند به وسیله محل و شرایط تولید خود علامت‌گذاری شده، اما قلمرو آن گسترده، تعمیم‌دهنده و تطبیقی است.» (Clifford and Dhareschwar, ۱۹۸۹: i) از این‌رو، کنش‌هایی برای معنادار کردن امر محلی، مستلزم کنش‌هایی هستند که از امر محلی فراتر می‌روند، هرچند این فراتر رفتن به شیوه‌هایی بسیار متفاوت صورت می‌گیرد.

در واقع، نظریه‌ها به همان شیوه‌ای حرکت می‌کنند که سوژه‌هایی که در زندگی‌های روزمره خود به نظریه‌پردازی مشغولند، حرکت می‌کنند: این حرکت آزاد نیست و تحت تأثیر فرایندهای فراملیِ از پیش موجودی قرار  دارد که برخی حرکات را محدود و برخی دیگر را تقویت می‌کند. اندیشیدن به نظریه‌پردازی به عنوان چیزی که شامل حرکت و نیز مکان‌مندی می‌شود، شامل به رسمیت شناختن تفاوت‌های میان سوژه‌هایی نیز می‌شود که ممکن است به نظریه‌پردازی مشغول باشند: برای مثال، کنش‌های نظریه‌پردازی برای روشنفکران فمینیست کوچ‌نشین غربی که از آزادی نسبی برای حرکت در سراسر جهان برخوردارند با کنش‌های نظریه‌پردازی برای زنانی که پاسپورتی ندارند که چنین سهولتی در جابه‌جایی برایشان فراهم کند متفاوت خواهد بود. از این رو، اینکه بگوییم نظریه‌پردازی فمینیستی در فضاهای محلی گوناگون زیست اتفاق می‌افتد، به این معنی نیست که به شیوه‌ای یکسان در این فضاهای گوناگون رخ می‌دهد. اندیشیدن به نظریه‌پردازی فمینیستی به مثابه کنش‌هایی که توسط سوژه‌های در حال حرکت تولید شده‌اند اما آزادانه حرکت نمی‌کنند، به ما یادآوری می‌کند که نظریه‌پردازی فمینیستی «در جهانی» رخ می‌دهد که در پی دگرگونی آن است و از این رو در جریان فراملی اشیا، تصاویر و مردمی که از مرزهای ملی عبور می‌کنند، دخیل است. اندیشیدن به نظریه‌پردازی سیاسی به معنای به چالش کشیدن امر محلی از مجرای امر فراملی و در نسبت با آن است. (پرسش از اینکه فمینیسم «کجاست» مستلزم این است که میان «اینجا» و «آنجا» پیوند برقرار کنیم.) نظریه‌پردازی فمینیستی عبارت است از تولید شیوه‌های بدیل سکونت و حرکت در جهان؛ فرایندی که هم‌زمان با تبیین موجودیتِ خود، به مثابه شکلی از مقاومت کردن و به چالش کشیدن نظم موجود، در فضاهای محلی فعالیت می‌کند. (اهمیت نظریه‌پردازی فمینیستی صرفاً در توضیح «آنچه هست» نیست، بلکه به مثابه شیوه‌ای برای بازساختن «آنچه هست» اهمیت دارد.)

Teresa de Lauretis (1938-2026)
Teresa de Lauretis (1938-2026)

پس چگونه می‌توانیم روایت ترزا دلارتیس را از تولید نظریه فمینیستی در ایالات متحده آمریکا در دهه ۱۹۸۰ بفهمیم، روایتی که به نظر می‌رسد نظریه فمینیستی را به زمان و مکانی بسیار خاص محدود می‌کند؟

«البته این مسئله، پرسش از اینکه نظریه چیست، نظریه فمینیستی چیست را پیش می‌کشد… این پرسش، پرسش سودمندی است چرا که ما را به دهه هفتاد، به تاریخ فمینیسم در این کشور برمی‌گرداند؛ به زمانی که خود اصطلاح نظریه فمینیستی هنوز وجود نداشت و کار انتقادی یک فمینیست باید به صورت دو شیفت انجام می‌شد: از یک سو، فعالیت در جنبش… از سوی دیگر، فعالیت در عرصه تدریس و نوشتن که نقد فمینیستیِ نظریه، نقد فمینیستی رشته‌های دانشگاهی نامیده می‌شد… ممکن است چندان اغراق‌آمیز نباشد که بگوییم نظریه فمینیستی در یک وضعیت پسااستعماری به مثابه نظریه فمینیستی (یعنی به عنوان نظریه فمینیستی شناخته شد، به جای آنکه به مثابه نقد فمینیستی بقیه نظریه‌ها یا نظریه‌های ابژه‌محور شناخته شود) امکان‌پذیر شد.» (۲_130: ۱۹۸۸)

آنچه دلارتیس در اینجا نشان می‌دهد این نیست که فمینیست‌ها قبل از دهه ۱۹۸۰ به کار نظری مشغول نبودند، بلکه کار فمینیستی که پیشتر انجام می‌شد تا حدی به دلیل شرایط نهادی‌ای که «نظریه» در آن تولید می‌شد، نه فمینیست‌ها و نه فضای دانشگاهی آن را به مثابه نظریه به رسمیت نمی‌شناخت. بخشی از پروژه به چالش کشیدن این شرایط، به رسمیت شناختن فمینیسم به مثابه امری نظری است، به جای آنکه صرفاً به عنوان عملی شناخته شود که به مفاهیم نظریه‌های دیگر نیاز دارد (مانند مارکسیسم، پست‌مدرنیسم و غیره). اما او همچنین نشان می‌دهد که پروژه به رسمیت شناختن کار فمینیستی به عنوان امر نظری تنها زمانی امکان‌پذیر است که فمینیسم در قالبی پسااستعماری عمل کند؛ این امر زمانی محقق می‌شود که فمینیسم موجودیتش را که حولِ مقولات «جنس» و «جنسیت» شکل گرفته است به پرسش بکشد. در اینجا، مسئله تفاوت به مسئله‌ای درونی بدل می‌شود: تفاوت‌هایی درون فمینیسم وجود دارد، نه صرفاً میان فمینیسم و بقیه انواع کار نظری. اما امروز، من احتمالاً این مسئله را به گونه‌ای متفاوت صورت‌بندی می‌کردم؛ مخصوصاً به این دلیل که اصطلاح «پسااستعماری» در فضای دانشگاهی به مثابه راهی برای نام‌گذاری سبک خاصی از کار نظری به شیوه بسیار خاصی عمل می‌کند. همه چالش‌هایی که در درون فمینیسم نسبت به به‌کارگیری مقوله «زنان» مطرح شده‌اند، ذیل عنوان «پسااستعماری» قرار نمی‌گیرند؛ و در واقع، مشکل طرح چنین استدلالی این است که نوعی هم‌ارزی میان چالش‌های بسیار متفاوتی برقرار می‌کند که فمینیست‌ها نسبت به این مقوله مطرح کرده‌اند.

دلارتیس نشان می‌دهد که کار فمینیستی زمانی به عنوان امر نظری شناخته می‌شود که نه صرفاً هنجارهای « جنسیتی‌ای» را که در زندگی روزمره بازتولید می‌شوند، بلکه خود مقولات تحلیلی‌ای را به چالش بکشد که بقیه جریان‌های فمینیستی برای فهم و تفسیر این هنجارها از آن‌ها استفاده کرده‌اند (به عنوان مثال، مقوله «پدرسالاری» یا «تمایز جنس/جنسیت»). از نظر او آنچه نظریه فمینیستی به شمار می‌آید کار فمینیستی‌ای است که اصطلاحات کارهای فمینیستی دیگر را به چالش می‌کشد و بحث در مورد اینکه چه چیزی کار فمینیستی محسوب می‌شود را ممکن یا حتی ضروری می‌سازد. بنابراین از طرفی نظریه‌پردازی فمینیستی همیشه در دو سطح عمل خواهد کرد: هم بقیه شیوه‌های فهم جهان (آن نظریه‌هایی که اغلب چون «عقل سلیم» فرض می‌شوند، اصلاً نظریه دیده نمی‌شوند) و هم خودش را به مثابه شیوه‌ای از تفسیر جهان به چالش خواهد کشید (یا «معناسازی» به شیوه‌ای که آنچه را «بدیهی» تلقی می‌شود به چالش می‌کشد).

اکنون، این تصور از فمینیسم به‌عنوان نقد درونی یا فرانقد ممکن است یکی از دلایلی باشد که برخی فمینیست‌ها نسبت به نظریه بدبین هستند. یعنی بدگمانی نسبت به نظریه فمینیستی ممکن است صرفاً به خاطر دشواری ظاهری و انتزاعی بودن آن نباشد، بلکه به خاطر شیوه‌ای باشد که در آن نظریه فمینیستی ظاهراً با خود وارد گفت‌وگویی درونی می‌شود، نه با جهان به‌مثابه امری بیرونی .(این‌بار شاید زن دیگری در اتاقک زیر شیروانی باشد که زیر لب غر می‌زند:«آن ها فقط با خودشان حرف میزنند: فمینیست به حساب نمی‌آیند؛ این فقط نظریه است.»)درباره این موضوع چند نکته دارم. نخست، این فقط فمینیست‌ها نیستند که در فضای دانشگاهی با «خودشان حرف می‌زنند» یا درباره اصطلاحات تحلیلی‌شان بحث می‌کنند(به عنوان بحث‌هایی درباره راهبرد): البته چنین بحث‌هایی بخش مهمی از فعالیت کارزاری سیاسی است. فمینیست‌هایی که در تعاملی نزدیک با دیگر جنبش‌های سیاسی، به‌ویژه جنبش‌های مارکسیستی، فعالیت می‌کنند،  هنگامی که مقوله‌های محوری یک کارزار، غیرقابل مناقشه فرض می‌شوند اغلب با مشکلات جدی روبه‌رو می‌شوند، (هنوز هم رویارویی تلخم با یکی از اعضای سازمان «کارگران سوسیالیست‌» را به یاد دارم؛ سازمانی که خود نیز عضو آن بودم و آن عضو می‌کوشید استدلال کند که تجاوز، مسئله‌ای طبقاتی است). در واقع، نقدهای فمینیست‌های سیاه‌پوست به فمینیسم سفیدپوست صرفاً به چالش کشیدن اصطلاحات تحلیلی نظریه فمینیستی سفید نیست، بلکه خود اشکال سازمان‌دهی سیاسی و شیوه‌های فعالیتی را نقد می‌کند که زنان سیاه‌پوست و تجربه‌های آنان را به حاشیه رانده‌اند. البته پیچیده‌تر آنکه فمینیست‌های سیاه‌پوست، هم در فضای دانشگاهی و هم بیرون آن خودِ مقوله‌هایی مثل «زنان سیاه‌پوست» یا «زن سیاه‌پوست» که در نتیجه نقد درونی آنان به فمینیسم سفید پدید آمده را به چالش کشیده‌اند(نگاه کنید بهMirza,۱۹۹۷). نقد درونی ضرورتی عملی و نظری است: سیاست‌ورزی به شیوه‌ای است که می‌پذیرد کنش سیاسی مستلزم استفاده از مقوله‌هایی است که اگر به‌عنوان مقوله شناخته نشوند، ممکن است طردکننده یا حتی خشونت‌آمیز باشند.

دوم، این تصور که نقد درونی به معنای متوقف‌کردن کنش است باید به چالش کشیده شود. نقدهای درونی که هر جنبش از خودش به عمل می‌آورد مستلزم از نو اندیشیدن به چگونه عمل کردن است همان‌طور که مستلزم بازاندیشی به این است که کنش ما معطوف به چه چیزی است. کنشی که مبتنی بر نظریه‌پردازی دوگانه نباشد خطرناک است. در فضاهای فمینیستی ممکن است از یکدیگر بپرسیم: کدام مسیر را باید پیش بگیریم؟ چگونه باید به این وضعیت واکنش نشان بدهیم؟ بحثی که ما داریم درمورد به تعویق انداختن کنش نیست بلکه درباره پاسخگو بودن نسبت به آن است: برای اینکه پاسخگو باشیم باید این مسئله را به رسمیت بشناسیم که هیچ کنش ضروری یا «درستی» وجود ندارد. اینکه چه کنش‌هایی باید انجام شوند، همواره امری است که باید در مورد آن تصمیم‌گیری کرد؛ امری که همیشه وابسته به زمینه است. کنشگری به این شیوه شامل نظریه‌پردازی عملی است: این مسئله درباره تأثیر گذاشتن بر جهان یا دگرگون کردن آن به شیوه‌ای بهتر است؛ حتی اگر آنچه بهتر می‌دانیم هرگز نتواند به‌طور کامل مورد توافق قرار گیرد یا قطعی شود.

بنابراین، این وظیفه اندیشیدن و به چالش کشیدنِ خودِ مقوله‌هایی که می‌کوشیم به وسیله آن‌ها، مقوله‌های مسلط در جهان‌هایی که در آن‌ها زندگی می‌کنیم را به چالش بکشیم، همچنین به معنای اندیشیدن به پیچیدگی این است که «ما» «کجا» قرار داریم و می‌خواهیم به چه چیزی تبدیل شویم. از این منظر، توجه کردن به اینکه نظریه‌ فمینیستی چگونه تولید می‌شود، به معنای تولید امر جمعی است؛ نه به‌عنوان چیزی که «پشت» کاری قرار دارد که انجام می‌دهیم، بلکه به‌عنوان چیزی که به‌وسیله همان کنش‌های نظریه‌پردازی شکل می‌گیرد. به بیان دیگر، نظریه‌پردازی عملی درباره ایجاد پیوندها از طریق حرکت میان فضاهای محلی زیست به شیوه‌ای است که تفاوت و تعارض را به رسمیت می‌شناسد. این امر مستلزمِ یافتن شیوه‌های بهتر سخن گفتن و کار کردن با یکدیگر است. اینکه چه چیزی نظریه فمینیستی به حساب می‌آید، شاید معادل پرسش از کارهایی باشد که امکان شکل‌گیری اشکالی از امر جمعی را فراهم می‌آورند؛ اشکالی که به ما اجازه می‌دهند اصطلاحات و چارچوب‌های تحلیلی خود را به چالش بکشیم، به شیوه‌ای که در خدمت فمینیسم یا در خدمت یکدیگر باشد. شاید، در این صورت، تصویر پارانوئید من از فمینیست تنهایی که در اتاق زیرشیروانی مشغول پاسخ به این پرسش است که چه چیزی نظریه فمینیستی «به‌شمار می‌آید» دیگر به حساب نیاید.


پانویس:

[1] برای آگاهی از برخی از گرایش‌های انتقادی نسبت به نظریه در حوزه مطالعات زنان، بنگرید بهEvans  (۱۹۸۲). همچنین برای مطالعه بحث‌های مربوط به نظریه، به شماره‌های سال ۱۹۹۷ خبرنامه شبکه مطالعات زنان(انگلستان) مراجعه کنید.

[2] در واقع، به همین دلیل است که «مخالف نظریه» بودن، فی‌نفسه، موضعی سست است (نه مخالفت با نوع خاصی از سیاست‌های نهادی پیرامون «نظریه‌ورزی»). چنین موضعی بر این فرض استوار است که می‌توان بدون نظریه، دانش (یا، برای مثال، خوانش‌هایی از متون ادبی) تولید کرد؛ ازاین‌رو، امکان ارائه روایتی عینی و بی‌واسطه از جهان/متن را مفروض می‌گیرد که متأثر از پیش‌فرض‌ها، چارچوب‌ها و روش‌های خاصی نباشد. از این منظر، همه خوانش‌ها و همه دانش‌ها نظری‌اند؛ مسئله این است که آیا چارچوب نظری آشکار شده است یا نه. با این‌حال، هنگامی که در مطالعات زنان استدلال‌هایی علیه نظریه مطرح می‌شود، مقصود اغلب در واقع سیاست‌های نهادی نظریه‌ورزی است (و این مسئله‌ای است که ما، کسانی که با رضایت خود را «نظریه‌پردازان فمینیست» می‌نامیم، باید به آن بپردازیم). همچنین باید توجه داشته باشیم که شیوه‌های گوناگونی برای «مخالف نظریه» بودن وجود دارد: اگر به تجربه‌هایم در یک گروه سنتیِ زبان و ادبیات انگلیسی بازگردم، استادان و دانشجویانی که با نظریه مخالف بودند و {به ویژه} هنگامی که گذراندن درس «نظریه» برای دانشجویان دوره کارشناسی اجباری شد،  دست به اعتراض زدند. آن‌ها استدلال می‌کردند که «نظریه» در رابطه طبیعی و خودانگیخته میان خوانندگان و متن‌ها مداخله می‌کند! این مثال به ما یادآوری می‌کند که شیوه‌های بسیار متفاوتی برای «موافق» یا «مخالف» نظریه بودن وجود دارد؛ این مسئله منحصر به مطالعات زنان نیست، هرچند با توجه به تعهد مطالعات زنان به آموزش به‌مثابه شکلی از تغییر سیاسی، ممکن است در این حوزه صورت خاصی به خود بگیرد.


منابع:

  • Clifford, J. and V. Dhareschwar (1989) ‘Preface’, Incriptions 5: i–v.
  • de Lauretis, T. (1988) ‘Displacing Hegemonic Discourses: Reflections on Feminist Theorising in the 1980’s’, Incriptions 3/4: 127–44.
  • Evans, M. (1982) ‘In Praise of Theory: The Case for Women’s Studies’ pp. 219–28 in G. Bowles and R. Klein (eds) Theories of Women’s Studies. London: Routledge.
  • Mirza, H. (1997) Black British Feminism. London: Routledge.
منبع: Whose Counting? - Sara Ahmed, 2000
توییتاشتراکفرستادناشتراکSummarizeSummarize
یادداشت قبلی

جنبش «می تو» و دیگریِ فرودست

یادداشت بعدی

ماشین خشم و دیگری

بیشتر بخوانید

آیا قرص جلوگیری از بارداری، ابزار آزادی زنان است؟
جامعه

آیا قرص جلوگیری از بارداری، ابزار آزادی زنان است؟

به‌دست فاطمه داودزاده
3 هفته قبل

امروزه، رابطه‌ی جنسی دیگر صرفاً در پیوند با تولیدمثل تعریف نمی‌شود و برخورداری از یک رابطه‌ی جنسی امن و رضایت‌مندانه...

بیشتر بخوانید Details
Credit: The New York Historical Society

فمینیسم

3 ماه قبل
فمینیسم زیر سایه نئولیبرالیسم (معرفی کتاب)

فمینیسم زیر سایه نئولیبرالیسم (معرفی کتاب)

3 سال قبل
نام زن: خلق سوبژکتیویته‌ی جدید

نام زن: خلق سوبژکتیویته‌ی جدید

4 سال قبل
یادداشت بعدی
ماشین خشم و دیگری

ماشین خشم و دیگری

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • یادداشت‌ها
  • مدرسه علوم اجتماعی
  • کتابخانه
  • رسانه
تماس با ما

© از ۱۳۹۷ تا الان | Engare.net - انتشار محتوای انگاره آزاد است. در صورت امکان، به منبع پیوند دهید.

Welcome Back!

Login to your account below

Forgotten Password?

Retrieve your password

Please enter your username or email address to reset your password.

Log In

Add New Playlist

نتیجه‌ای یافت نشد.
مشاهده تمام نتایج
  • یادداشت‌ها
    • جامعه
    • سیاست‌گذاری اجتماعی
    • اقتصاد سیاسی
    • اندیشه
    • فناوری
    • نقد
  • مدرسه علوم اجتماعی
    • روش‌شناسی
    • ابزار
    • فرهنگ
  • کتابخانه
    • کتاب
    • مقاله
    • مجله
  • رسانه
    • فیلم
    • عکس اجتماعی
    • اینفوگرافیک
    • صوتی

© از ۱۳۹۷ تا الان | Engare.net - انتشار محتوای انگاره آزاد است. در صورت امکان، به منبع پیوند دهید.