معنای دیالکتیک در تاریخ فلسفه غرب

ترجمه: شهرام پازوکی

واژه دیالکتیک، ماخوذ از عبارت یونانی (dialectike techne) است که به معنای فن مباحثه است. اگر وجه اشتراک معانی مختلف دیالکتیک را در نظر گیریم، شاید بتوان آن را روشی تحقیقی دانست که گاه با ابتناء بر استدلال به حقیقت منجر می‌شود. اما چنین توصیف کلی از دیالکتیک نیز اگر بخواهد در تمامی موارد مختلف صادق باشد، باز هم‌چنان ابهامی در خود خواهد داشت که آن را بی‌اعتبار می‌کند و تازه حق مطلب را درباره معنای دیالکتیک در نظر اصحاب هگل و مارکس، که در حکم یک جریان تاریخی است، ادا نخواهد کرد. اهم مهانی این اصطلاح عبارتند از:

  1. روش ابطال از طریق آزمونِ نتایجِ منطقی
  2. استدلال سوفسطایی
  3. روش تقسیم یا تحلیل منطقی مکررِ اجناس به انواع
  4. تحقیق در مفاهیم کاملا مجرد طی استدلالاتی که از موارد خاص یا فرضیات شروع کرده، به آن مفاهیم منتهی می‌شود.
  5. استدلال منطقی یا بحصی که در آن از مقدماتی استفاده می‌شود که از مظنونات (محتملات) یا مشهورات است
  6. منطق صوری
  7. نقادی منطقِ مبتنی بر توهم و نشان دادن تعارضاتی که عقل هنگام رفتن به ماوراء تجربه و تحقیق در موضوعات استعلائی بدان دچا رمی‌شود
  8. سیر منطقی فکر یا واقعیت در وضع (تز)، وضع متقابل (آنتی تز) به منظور رسیدن به وضع مجامع این دو متقابل (سنتز)

معنای دوم دیالکتیک امروزه نیز به نحو قابل توجهی رواج دارد، لذا این واژه غالبا به معنای ناخوشاسند آن به کار می‌رود. در دنباله بحث فوق، معانی مختلف دیالکتیک به ترتیب تاریخی آن شرح داده می‌شود.

مطالعه آنلاین و دانلود مقاله:

پاسخی بگذارید

ایمیل شما منتشر نخواهد شد