• نویسندگان
  • نویسنده مهمان
  • درباره ما
  • تماس با ما
  • آدرس‌های جدید دسترسی به Sci-hub ، Libgen، Zlib و Anna’s Archive
چهارشنبه ۸ بهمن ۱۴۰۴
انگاره؛ رسانه علوم اجتماعی و سیاستگذاری اجتماعی
  • تحلیل
    • جامعه
    • سیاست‌گذاری اجتماعی
  • رویداد
  • مدرسه
    • سیاستگذاری اجتماعی
    • جامعه شناسی
    • مددکاری اجتماعی
    • فرهنگ نامه
  • کتابخانه
    • مقاله
    • کتاب
    • ژورنال
    • مجله
  • رسانه
    • فیلم
    • عکس اجتماعی
    • اینفوگرافیک
    • صوتی
  • ورود
نتیجه‌ای یافت نشد.
مشاهده تمام نتایج
انگاره؛ رسانه علوم اجتماعی و سیاستگذاری اجتماعی
  • تحلیل
    • جامعه
    • سیاست‌گذاری اجتماعی
  • رویداد
  • مدرسه
    • سیاستگذاری اجتماعی
    • جامعه شناسی
    • مددکاری اجتماعی
    • فرهنگ نامه
  • کتابخانه
    • مقاله
    • کتاب
    • ژورنال
    • مجله
  • رسانه
    • فیلم
    • عکس اجتماعی
    • اینفوگرافیک
    • صوتی
نتیجه‌ای یافت نشد.
مشاهده تمام نتایج
انگاره؛ رسانه علوم اجتماعی و سیاستگذاری اجتماعی
نتیجه‌ای یافت نشد.
مشاهده تمام نتایج

نقد روضه اجتماعی؛ تحلیل گرفتار روایت

میلاد یزدچی

به‌دست میلاد یزدچی
۱۴ مهر ۱۴۰۴
در نقد, ویژه
2 دقیقه برای خواندن نیاز دارید
0
صفحه اصلی تحلیل نقد
انتشار در توییترانتشار در تلگرامانتشار در واتساپانتشار در لینکدینChatGPT

هانا آرنت اندیشیدن را نه یک امتیاز ویژه، که استعدادی همگانی می‌داند که به زندگی انسان معنا می‌بخشد. به باور او، خطری که همواره همه را حتی فرهیختگان را تهدید می‌کند، «ناتوانی از اندیشیدن» است؛ امری که مانع ارتباط فرد با خویشتن می‌شود (آرنت، ۱۴۰۱، ص ۵۸). این تعریف با تعریف انجمن روان‌شناسی آمریکا همسوست که اندیشیدن را استعدادی همگانی و فرآیندی شناختی متشکل از تحلیل، ترکیب و ارزیابی انتقادی می‌داند (APA، ۲۰۱۸). پرسش محوری اینجاست: اگر اندیشیدن امری طبیعی و همگانی است، چه عاملی این ارتباط را قطع کرده و این ناتوانی یا کم‌توانی را ایجاد می‌کند؟ این نوشتار با نقد چند متن، در پی بررسی عواملی است که به زعم من، به ضعف فرآیند اندیشیدن می‌انجامند. متن‌هایی که آن‌ها را «روضه اجتماعی» می‌نامم، بررسی خواهم کرد؛ پدیده‌ای که در آن، اندیشه قربانی صرفاً دچار درگیری احساسی می‌شود.

جای خالی تحلیل در هیاهوی روایت

خاستگاه این متن، مشاهده شباهتی قابل تأمل بین دو عرصه به ظاهر نامرتبط است: سینمای درام اجتماعی ایران و بخشی از تولیدات متأخر علوم اجتماعی. وجه اشتراک این دو، هدف مشترک «بازنمایی رنج فرودستان» است. فیلم‌هایی مانند «مغزهای کوچک زنگ زده»، «متری شیش و نیم» و «برادران لیلا»، که زندگی گروه‌های فرودست شهری را به تصویر می‌کشند، نمونه‌ای از این جریان در سینما هستند. هدف از اشاره به این فیلم‌ها نقد سینمایی آن‌ها نیست، بلکه اشاره به ظهور ادبیاتی خاص است که از مرزهای سینما گذر کرده و به یک گفتمان مسلط در برخی حلقه‌های فکری و آکادمیک بدل شده است. اگر در سینما هدف، نمایش رنج است، در علوم اجتماعی این هدف در قالب شعار «صدای فرودستان شدن» متجلی می‌شود. این شباهت، نشانه‌ای از یک تحول گفتمانی گسترده‌تر است که پیامدهای آن نیازمند واکاوی است.

برای درک این پیامدها، مقاله «روایت‌پژوهی زندگی زنان سرپرست خانوار تحت پوشش کمیته امداد امام خمینی» (صدرنبوی و دیگران، ۱۴۰۱) نمونه گویایی است. نویسندگان، هدف پژوهش را «امکان شنیده شدن روایت بخشی از فرودست‌ترین اعضای اجتماع» (ص ۹۹) تعریف کرده‌اند. با پذیرش این هدف، در ادامه متن مقاله، کل ساختار مقاله صرفاً به بازگویی روایت‌های مشارکت‌کننده‌های تحقیق محدود شده است. هرچند این روایات معطوف به رنج هستند و با هدف مقاله همخوانی دارند، اما آنچه قربانی می‌شود، «تحلیل» این روایات است. گویی وظیفه پژوهشگر تنها ثبت و ضبط رنج است، نه واکاوی آن. اینجاست که نوشته از اندیشه تهی می‌شود و «صدای فرودستان شدن» از یک موقعیت روش‌شناختی به یک شعار تقلیل می‌یابد که خود مانع اندیشیدن می‌شود.

اهمیت این فقدان تحلیل را می‌توان با ایده جان دیویی توضیح داد. از نگاه او، «وقتی می‌پرسیم، داریم تحقیق می‌کنیم، در پی پاسخ به پرسشی هستیم که مطرح کرده‌ایم. بدین گونه دقیقاً ماهیت یک موقعیت نامشخص است که پرسش را قابل پرسیدن می‌کند … آن‌ها همان موقعیت‌هایی‌اند که نامشخص … مغشوش، زحمت افزا، مبهم، گنگ، پر از جهت‌گیری‌های متعارض، و غامض‌اند». (دیویی، ۱۹۳۸، ۱۰۵). پژوهشگر با طرح پرسش و استفاده از یک ادبیات نظری خاص، می‌کوشد این موقعیت نامشخص را «ترجمه» و قابل فهم کند. این ترجمه، خود یک کنش تحلیلی است که به تولید شناخت جدید می‌انجامد. از این منظر، پژوهشِ فاقد تحلیل، اساساً کنش پژوهشی را ناتمام می‌گذارد.

نتیجه منطقی این رویکرد، جایگزینی حجم انبوهی از روایت به جای تحلیل است. آرنت به درستی تمایز بین «اندیشه» (که با امور ناپیدا سروکار دارد) و «داوری» (که معطوف به امور جزئی و نزدیک است) را روشن می‌کند (۱۴۰۱، ص ۵۹). اندیشه، مانند «تجلی باد» باید ذهن را نسبت به ایده‌ای جدید سرشار کند. پژوهش‌های «روضه‌محور» با انباشتن روایت‌های رنج، بدون واکاوی ساختارها و فرآیندهای پنهان در پس آن‌ها، همین کارکرد اندیشه را تعطیل می‌کنند. پرسش اینجاست: این حجم از داده‌های روایی بی‌تحلیل، چه بر سر فهم ما از مسئله اجتماعی می‌آورد؟

غلبۀ این ادبیات تنها به تولید متون خنثی منجر نمی‌شود، بلکه ممکن است به حذف سوژه فرودست ‌انجامد. نمونه بارز آن در تحقیق سپیده سالاروند (۱۳۹۹) با عنوان «انگار لال شده بودم» رخ می‌دهد. زمانی که پژوهشگر هدف خود را «آگاه کردن دیگران از وضعیت شما» برای کودکی افغانستانی به نام رحیم شرح می‌دهد، پاسخ کوتاه و عمیق کودک این است: «می‌دانند» (همان. ص ۲۵). این پاسخ، پایه‌های پروژه «دادن صدا» را به لرزه درمی‌آورد، زیرا پیش‌فرض آن، یعنی نادیده گرفته شدن را به چالش می‌کشد. با این حال، نویسنده به جای واکاوی این لحظه پارادوکسیکال و فهم تجربه کودک افغانستانی از جامعه، به سادگی از آن عبور می‌کند تا به برنامه ازپیش‌تعیین‌شده خود برای «بازنمایی رنج» ادامه دهد. اینجاست که آرمان «صدای فرودستان شدن» به نفی عاملیت و دانش خود فرودست می‌انجامد.

وظایف علم اجتماعی رهایی‌بخش

سیاست‌های اجتماعی دولت‌ها ربطی به تقسیم‌بندی‌های جناحی ندارد

نتیجه نهایی این گفتمان، در بهترین حالت، تولید انبوهی از متون است که تنها کارکردشان برانگیختن حس ترحم و اندوه در مخاطب، عموماً متعلق به طبقات فرادست است. این روند، رنج را «فروکاست» می‌دهد؛ آن را به یک کالای احساسی تبدیل می‌کند که به جای «فهم» و «تحلیل» ریشه‌های آن، مخاطب را به سمت انفعال و احساس گناه سوق می‌دهد. نمونه اعلای این حالت را در متونی غیرآکادمیک مانند نوشته «در هنگامه نسل‌کشی غزه، تو چه کردی؟» (مهدوی، ۱۴۰۴) می‌توان دید که بیشتر شبیه یک اعتراف‌نامه شخصی برای آرام کردن عذاب وجدان است. همانطور که در میانه متن این قضیه به نحوی مطرح می‌شود: «نگاه کنید! من چیزی گفتم! فقط تماشا نکردم!» (همان) نتیجه چنین متونی نه تحلیل رنج گروهی است که درباره آن نوشته می‌شود، که تنها ایجاد «آرامش وجدان» برای کنشگری است که پیامدهای کنش خود را نمی‌سنجد و از طرف دیگر برای مخاطبان نیز عذاب وجدانی می‌آورد.

ضرورت گذار؛ به سوی تحلیل و بازگرداندن عاملیت

نقد حاضر به هیچ‌وجه قصد انکار اهمیت توجه به روایت و رنج را ندارد. هدف، نشان دادن این است که سلطه بی‌چون‌وچرای «روایت‌محوریِ» فاقد تحلیل، به تعطیلی اندیشه و خروج از رسالت اصلی آکادمی «یعنی تولید دانش» می‌انجامد. ویکتور ترنر (۱۹۶۷) به درستی بر نقش «آشنازدایی» تحلیل تأکید می‌کند؛ تحلیل نه تنها به مخاطب بینش جدیدی می‌دهد، بلکه خودِ سوژه‌ها را نیز نسبت به بدیهی‌پنداری‌هایشان آگاه می‌سازد. بنابراین، پرسش اساسی نباید این باشد که «آیا فرودست می‌تواند سخن بگوید؟» پرسشی که بر ناتوانی متمرکز است و پاسخ آن همواره از پیش در گروی صدای راوی است. پرسش درست‌تر این است: «فرودست چگونه سخن می‌گوید؟». این تغییر پرسش، ما را از نگاه سلبی به سوی نگاهی ایجابی سوق می‌دهد که در جست‌وجوی سازوکارهای چانه‌زنی، مقاومت و بازسازی معنا در زندگی روزمره فرودستان است؛ همان‌گونه که وینا داس (۲۰۱۱) در اثر خود با رصد عاملیت یک زن بیوه، سوژگی او را در دل مناسبات سخت سنتی به تصویر می‌کشد. گذار از «روضه اجتماعی» به «تحلیل اجتماعی»، ضرورتی است برای آنکه اندیشه، دوباره، از چنبره روایتِ صرف رها شود.

منابع

  • آرنت، هانا. (۱۴۰۱). اندیشیدن و ملاحظات اخلاقی. مترجم: عباس باقری. تهران: نشر نی.
  • آروه مهدوی. (بی‌تا). در هنگامۀ نسل‌کشی غزه تو چه کردی؟ دیگر برای گریه کردن برای غزه دیر است. ترجمه: حسن مرتضوی. منبع: همشهری. https://www.hamshahrionline.ir/news/951127/%D8%AF%D8%B1-
  • سالاروند، سپیده. (۱۳۹۹). انگار لال شده بودم؛ یک مردم‌نگاری از کودکان کارگر افغانستانی در تهران. تهران: اننتشارات خرد سرخ.
  • صدرنبوی، فاطمه؛ فولادیان، مجید؛ دانشور، هانیه و آقاسی زاده، مریم. (۱۴۰۱). روایت‌پژوهی زندگی زنان سرپرست‌خانوار تحت پوشش کمیتۀ امداد امام خمینی(ره) .مطالعات زن و خانواده.

  • APA. (2018). Dictionary. https://dictionary.apa.org/thinking
  • Das, V. (2011). The act of witnessing: violence, poisonous knowledge and subjectivity. Cadernos Pagu, ۹-۴۱. ‏
  • Dewey, J. (1938). Logic: The Theory of Inquiry. New York: Holt. Rinehart & Winston.
  • Turner, V. W. (1967). The forest of symbols: Aspects of Ndembu ritual (Vol. 101). Cornell university press. ‏

منبع: اختصاصی انگاره
توییت80اشتراکفرستادناشتراک22SummarizeSummarize
یادداشت قبلی

انسانیت‌زدایی چیست؟

یادداشت بعدی

کتاب فریبکاری بزرگ

یادداشت بعدی
b0gCon کتاب فریبکاری بزرگ

کتاب فریبکاری بزرگ

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ژیل دُلوز (به فرانسوی: Gilles Deleuze ) (زادهٔ ۱۸ ژانویهٔ ۱۹۲۵ – درگذشتهٔ ۴ نوامبرِ ۱۹۹۵)

انسان و درون‌ماندگاری

حاشیه‌های تهران

یادداشتی علیه «میدان»

معرفی و مروری بر کتاب فریبکاری بزرگ

معرفی و مرور کتاب فریبکاری بزرگ

b0gCon کتاب فریبکاری بزرگ

کتاب فریبکاری بزرگ

writing a book نقد روضه اجتماعی؛ تحلیل گرفتار روایت

نقد روضه اجتماعی؛ تحلیل گرفتار روایت

  • تحلیل
  • رویداد
  • مدرسه
  • کتابخانه
  • رسانه
تماس با ما

© از ۱۳۹۷ تا الان | Engare.net - انتشار محتوای انگاره آزاد است. در صورت امکان، به منبع پیوند دهید.

Welcome Back!

Login to your account below

Forgotten Password?

Retrieve your password

Please enter your username or email address to reset your password.

Log In

Add New Playlist

نتیجه‌ای یافت نشد.
مشاهده تمام نتایج
  • تحلیل
    • جامعه
    • سیاست‌گذاری اجتماعی
  • رویداد
  • مدرسه
    • سیاستگذاری اجتماعی
    • جامعه شناسی
    • مددکاری اجتماعی
    • فرهنگ نامه
  • کتابخانه
    • مقاله
    • کتاب
    • ژورنال
    • مجله
  • رسانه
    • فیلم
    • عکس اجتماعی
    • اینفوگرافیک
    • صوتی

© از ۱۳۹۷ تا الان | Engare.net - انتشار محتوای انگاره آزاد است. در صورت امکان، به منبع پیوند دهید.

-
00:00
00:00

Queue

Update Required Flash plugin
-
00:00
00:00