صدای «سالمندان کار» را هم بشنویم.

شیوا پروایی، پژوهشگر مسائل اجتماعی و جامعه­‌شناسی سالمندی

0 ۲۹۱

چند سالی است که از کودکان کار بسیار صحبت می­شود، چه در شکل نشست­‌های علمی و دانشگاهی و چه در شکل طرح­‌های پژوهشی سازمانی اما صدای سالمندان کار شنیده نمی­‌شود. هدف از طرح این بحث، نپرداختن به مسئله کودکان کار یا بی­‌اهمیت نشان دادن آن نیست بلکه معرفی گروه دیگری چون سالمندان کار در کنار کودکان کار و دعوت جامعه علمی و سیاست­‌گذاری برای ورود به موضوع سالمندان کار است.

اما سالمندان کار چه کسانی هستند؟ حتماً روزها و شب‌­هایی که بیرون هستید بسیاری از سالمندانی را دیده‌­اید که در اتوبان­ها، چهارراه‌­ها، پارک­‌ها، بازار­ها و متروها اجناس ناچیزی در دست دارند یا با اجناس کمی سفره­ای روی زمین انداخته‌­اند یا در گوشه­ای نشسته­اند و نی می­زنند، دست‌فروشی می­کنند و …

آنها سالمندان کار هستند، پرریسک­ترین و درمانده­‌ترین سالمندان … سالمندانی که روایت زندگی روزمره‌­شان نیازمند پژوهش است و داستان‌­­های شنیدنی بسیاری دارند.

اقتصاد ناامن و پرتلاطم جامعه ایران، زندگی را برای سالمندان فرودست ناآرام­تر از پیش ساخته‌است و بسیاری از سالمندان بدون درآمد و فقیر در جست‌وجوی معاش و بقاء به خیابان­ها و فضاهای عمومی پناه آورده‌­اند. زیست سالمندان فرودست در وضعیت اقتصادی امروز بسیار دشوار شده است به‌خصوص زمانی که فرد سالمندی از بیماری، ناتوانی جسمی و ازکارافتادگی­ رنج می­برد که با هزینه­‌های بالای درمانی و پزشکی همراه است.

از سوی­­ دیگر، در جامعه­‌ای که بازنشستگی، کالایی بوده که همگی استطاعت خرید این کالا را نداشته‌­اند و درنتیجه در دوره زندگی سالمندی فاقد هر گونه منبع درآمدی هستند، ظهور سنخ­‌هایی چون سالمندان کار گسترش می‌­یابد. امروز بسیارند سالمندانی که فاقد منابع درآمدی هستند، سالمندانی که تنها به نیروی کار خسته، نحیف و بیمار خود وابسته‌­اند و در شرایط معیشتی دشواری به­‌سر می­برند و درنتیجه برای دست­یابی به معیشت حداقلی در شکل سالمندان کار در فضاهای عمومی ظهور می­کنند.

این دسته از سالمندان افرادی هستند که طی دوره زندگی کاری، توانایی خرید بیمه بازنشستگی را نداشته‌­اند و درنتیجه در دوره زندگی سالمندی­ از کالای بازنشستگی بی­‌نصیب مانده­‌اند و تنها از فروش نیروی ­کار خود گذران معاش می­‌کنند. آن­ها علاوه  ­بر ­اینکه مستمری بازنشستگی و دارایی­‌های سرمایه‌­ای ندارند، اغلب از حمایت‌های فرزندان و اعضای خانواده نیز بی­‌بهره­‌اند و منابع­شان فقط و فقط نیروی­ کارشان است، نیروی کاری که هر لحظه رو به فروپاشی و زمین‌گیری است. این سالمندان در برابر ریسک­‌های زندگی، بروز بیماری­ها و هزینه­‌های زندگی، خودشان شخصاً مسئول هستند. درنتیجه در فقدان نظام کارآمد حمایتی، خودشان دست به ابتکار می­‌زنند و چنین زیست شغلی را برمی­‌گزینند.

 در این میان، شرایط نظام اقتصادی کشور حتی بسیاری از سالمندان بازنشسته جامعه کارگری را نیز مجدداً وارد بازار کار کرده است؛ این سنخ از سالمندان نیز برای غلبه بر مشکلات اقتصادی و معیشتی، عمدتاً در بازار کار غیررسمی و مشاغلی چون رانندگی، دست‌فروشی و فعالیت­های خدماتی فعالیت می­کنند. بنابراین در جهان پرمخاطره امروز، بازنشستگی نیز از معنا تهی شده است. دیگر، بازنشستگی نیز ضامن رفاه زندگی در سالمندی نیست، چه زمانی‌­که فرد سالمندی از درآمد بازنشستگی نیز بی­‌بهره باشد.

به‌­نظر می‌­رسد هر چند در حال حاضر در کشور سالمندان زیادی داریم {حدود ۸ میلیون نفر از جامعه ایران، بالای ۶۰ سال هستند} اما «سالمندی» امری غایب است[۱]. نه­‌تنها برای فرودستان، «سالمندی» وجود ندارد بلکه در جامعه ما «سالمندی» برای فرادستان نیز مهیا نیست {با این تفاوت که سالمندان فرادست برای حمایت و مراقبت از خود از سرمایه­ اقتصادی، سرمایه فرهنگی و سرمایه اجتماعی خوبی برخوردارند}. شاید به این دلیل که مسئله سالمندی در جامعه ما تا به امروز هم در ساحت علمی و هم در ساحت سیاست­گذاری در حاشیه بوده است. امید است که به­‌تدریج صدای سالمندان شنیده شود و برای سالمندی {زندگی سالمندی} در جامعه سیاست‌هایی اندیشیده‌شود.

[۱] . این موضوع برای کودکی و جوانی نیز صادق است.

پاسخی بگذارید

ایمیل شما منتشر نخواهد شد