از این دیکتاتور به آن دیکتاتور فرج است

سعید مدني؛ آسیب شناس ، روزنامه نگار و پژوهشگر حوزه اجتماعی

با سقوط حکومت ۳۰ ساله ( ۱۹۸۹ – ۲۰۱۹) عمر البشیر مستبد سودان و دستگیری وی، اعضای دولت و اعوان و انصارش، چهره های ستمدیده سیاه سودانی با دندان های سپید لبخند می زنند و بانویی جوان بر بلندی می ایستد و سرود آزادی و رهایی می خواند و مردمان تهییج می شوند و دست می زنند می رقصند. اما غافل از اینکه دیری نمی پاید و دیکتاتوری دیگر سر بر میآورد. این داستان تلخ بسیاری از کشور های آفریقایی و شرق است که دیکتاتوری جایگزین دیکتاتوری شود.

البته میان این ظهورها و سقوط ها فضایی برای تنفس و تخلیه عقده های فرو خورده و برآوردن بانگ و فریاد برعلیه استبداد و حتی فرصتی برای شکوفایی برخی ابتکارات، خلاقیت ها و ظهور اندیشه ها و نحله های فکری پیش می آید. مثلا در کشاکش سقوط حکوت استبدادی امویان و به روی کار آمدن عباسیان فرصتی دست می دهد تا مخالفان این دو حکومت در فضای آزاد تنفسی کرده و به فعالیت های فکری و اجتماعی بپردازند .نمونه بارز آن امام صادق(ع) است که تفکر شیعی را انسجام بخشید و شاگردان بسیاری تربیت کرد. یا با کناره گیری رضاشاه (۱۳۲۰) تا کودتای ۲۸ مرداد(۱۳۳۲) فضای مناسبی در تاریخ معاصر ایران بود تا احزاب، تشکل ها و اندیشه ها و ادبیات غنی تولید شود.

چرخه محتوم جهان سوم

وقتی تاریخ را نگاهی می کنیم گویا سرنوشت تلخ محتوم اکثریت جهان سومی ها از دیر باز چنین رقم خورده است:

دیکتاتوری – آزادی – دیکتاتوری -آزادی – دیکتاتوری – آزادی – دیکتاتوری…..

در داستان قلعه حیوانات نوشته جرج اورول وقتی حیوانات به رهبری خوک ها علیه استبداد انسان ها قیام می کنند و پیروز می شوند همه شادمانند الا الاغ قصه، با نام بنیامین، که فردی آگاه و ظاهرا دنیا دیده است. او شادمانی حیوانات(مردمان ) را موقتی وبیهوده می داند زیرا می داند همین خوک ها که شعار های برابری و برادری می دهند خودشان در آینده حکومت استبدادی تشکیل خواهند داد. چنین نیز می شود. در آخر داستان خوک ها به حاکمان دیکتاتوری تبدیل می شوند و در رفاه بسرمی برند و سعی می کنند مثل انسانها (اربابان سابق شان) ایستاده راه بروند و ادای ارباب ها را در بیاورند و مردمان، (در اینجا سایر حیوانات مزرعه) همچنان تحت ظلم هستند و وضعیت شان مثل قبل است و فرقی نمی کند. فقط حاکمان عوض شده اند.

وقتی شادی مردم استبداد زده سودان را از سقوط عمر البشیر می بینیم و بعد آن یک ژنرال چند ستاره در صفحه تلویزیون ظاهر می شود و وعده انتخابات دو سال دیگر را می دهد! لبخند آزادی در گوشه لب مردمانش می ماسد و در می یابند دیکتاتوری را پایانی نیست، و سرنوشت شوم شان این است که این آزادی موقتی و این شادی بی سبب بوده و باید خود را برای تحت سیطره بودن دیکتاتور بعدی آماده کنند. گویا خاک سرزمین ها و سرنوشت شوم سودان، آفریقا و اکثریت جهان سوم را با دیکتاتوری آمیخته اند و فعلا استبداد پای ثابت حاکمیت این سرزمین هاست. زیرا بیش از این پافشاری بر آزادی ممکن است امنیت شان را به خطر بیاندازد! وجهان سومی ها بین آزادی خواهی و حفظ حداقل امنیت در زندگی روز مره درمانده اند

ظاهرا سرنوشت محتوم و غمبار مردمان محروم و فقیراست که تن به دیکتاتوری بدهند که حداقل امنیت را داشته باشند. در بسیاری از کشور های جهان سوم نسل های بیشماری می بایست در حسرت آزادی و دمکراسی پیر شوند و سرود آزادی را برای نسل های بعدی بخوانند و برای حفظ امنیت ظاهری جامعه تن به دیکتاتوری بدهند.

وقتی آن زن جوان سودانی بر بلندی رفت و آواز آزادی و شادی خواند همگان می دانستیم این خوشحالی موقت است. الساعه دیکتاتوری دیگر سر بر می آورد تا چند صباحی در آشکارا و پنهان خون جوانان آن سرزمین را همچون ضحاک مار بردوش می ریزد و ملت هم در سکوت و روزمرگی به زندگی خود ادامه دهند تا سقوط دیکتاتور بعدی و شادی کوتاه، و دوباره دیکتاتوری دیگر.

واین سرنوشت شوم همچنان تکرار و تکرار و تکرار می شود…. اما در این میان باز هم، از دیکتاتوری به دیکتاتور دیگر فرج است!

پاسخی بگذارید

ایمیل شما منتشر نخواهد شد