• نویسندگان
  • نویسنده مهمان
  • درباره ما
  • تماس با ما
  • آدرس‌های جدید دسترسی به Sci-hub ، Libgen، Zlib و Anna’s Archive
چهارشنبه ۸ بهمن ۱۴۰۴
انگاره؛ رسانه علوم اجتماعی و سیاستگذاری اجتماعی
  • تحلیل
    • جامعه
    • سیاست‌گذاری اجتماعی
  • رویداد
  • مدرسه
    • سیاستگذاری اجتماعی
    • جامعه شناسی
    • مددکاری اجتماعی
    • فرهنگ نامه
  • کتابخانه
    • مقاله
    • کتاب
    • ژورنال
    • مجله
  • رسانه
    • فیلم
    • عکس اجتماعی
    • اینفوگرافیک
    • صوتی
  • ورود
نتیجه‌ای یافت نشد.
مشاهده تمام نتایج
انگاره؛ رسانه علوم اجتماعی و سیاستگذاری اجتماعی
  • تحلیل
    • جامعه
    • سیاست‌گذاری اجتماعی
  • رویداد
  • مدرسه
    • سیاستگذاری اجتماعی
    • جامعه شناسی
    • مددکاری اجتماعی
    • فرهنگ نامه
  • کتابخانه
    • مقاله
    • کتاب
    • ژورنال
    • مجله
  • رسانه
    • فیلم
    • عکس اجتماعی
    • اینفوگرافیک
    • صوتی
نتیجه‌ای یافت نشد.
مشاهده تمام نتایج
انگاره؛ رسانه علوم اجتماعی و سیاستگذاری اجتماعی
نتیجه‌ای یافت نشد.
مشاهده تمام نتایج

انسان و درون‌ماندگاری

خوانشی اجتماعی از آخرین نوشتهٔ دلوز

pen ایمان نمدیان‌پوربه‌دست ایمان نمدیان‌پور
۲ آذر ۱۴۰۴
در فلسفه, ویژه
2 دقیقه برای خواندن نیاز دارید
0
صفحه اصلی مدرسه فلسفه
انتشار در توییترانتشار در تلگرامانتشار در واتساپانتشار در لینکدینChatGPT

دلوز در مقاله «درون ماندگاری: یک زندگی» که در واپسین سال‌های عمرش نگاشته است (۱۹۹۵) یک نوع روایت از زندگی و انسان را برای ما طراحی کرده است که در آن روایت، انسان امری فراتر از همین زندگی تاریخی نیست. انسان اساساً موجودی است که به‌واسطه مناسبات درونی خودش در حال ساخته شدن است. به زبان ساده‌تر او منتقد هر نوع متافیزیک سازی از نوع افلاطون‌گرایی است که مبنای آن هستی‌شناسی نیروی بیرونی از تاریخ انسان باشد.

او قصد دارد تا میدان فهم امر استعلایی را مورد تحلیل دیگرگونه‌ای قرار دهد و نوعی جدیدی از امر استعلا را که از اسپینوزا و برگسون وام‌دار است تئوریزه کند. در دستگاه فکری دلوز، استعلا بیرون از منطق دوگانگی سوژه و ابژه قابلیت تحلیل دارد. چنانچه برگسون و اسیپنوزا پیش‌تر در ایده‌های خودشان به آن پرداخته‌اند و به یک یگانگی بیرون و درون برای تحلیل مناسبات پدیدارها نزدیک شده‌اند. از این حیث، منطق استعلایی یک امر بی‌واسطه و درون باش است که در رخدادآگاهی خود را پدیدار می‌کند. آگاهی و ادراک در منطق استعلایی یک امر تکین و ناب است؛ یعنی آگاهی نیروی از بیرون نیست، بلکه یک نیروی درونی و ناب است که انسان را به تفکر و اندیشیدن وادار می‌کند. هر چند دلوز به این امر واقف است که انسان برساخت نیروهای درون و ساختارهای بیرونی است، ولی برای ساختن یک رخداد و امر نو گویا او به امر درون و تکینه‌های درونی بیشتر از امر استعلایی سنتی متوسل می‌شود.

او نام این فرایند و ادراک ناب را تجربه‌گرایی استعلایی می‌نامد. اگر بخواهیم آن را تعریف کنیم باید گفت، نوعی امر تجربی که بر شدن، دگرگونی و تغییر استوار است. چنانچه در کتاب تفاوت و تکرار می‌گوید: تکرار کردن نوعی رفتار است، اما در نسبت با چیزی یکه و خاص که هیچ همتا و یا معادلی ندارد (مقدمه تفاوت و تکرار). بودنی که همیشه در یک موقعیت شدن و ناتمامی قرار دارد. یک نوع هستی‌شناسی که همیشه در جریان و شدن است. دلوز فیلسوف شدن و صیرورت است و جهان برای او نه یک امر ثابت بلکه در یک شدن دائمی قرار دارد.

تجربه‌گرایی استعلایی یک نیروی درونی، غیرشخصی و از بنیاد در حال شدن قرار دارد. شدن در رخدادها و مواجهات زندگی در حال تغییر است. یک نوع تجربه شدن که نه به سوژه وابسته است و نه صرفاً به یک ابژه بیرونی. نه اینکه متأثر از این دو نباشد، بلکه جهان انسان‌ها را نمی‌توان به یکی از این دو تقلیل داد.

او در این مقاله بیان می‌کند که امر متعالی بیرون از فرد قابل تصور نیست، امر متعالی برآمده از درون و درون ماندگی فرد است. هیچ چیزی فرای انسان برای دلوز قابل تصور نیست، به خاطر همین او یک ضد هگلی و ضدهایدگری محسوب می‌شود. بجای تأکید بر روح تاریخی و تأکید بر هستی که اموری کلی و بیرون از تاریخ قرار دارند، او بر منطق تفاوت و شدن و امر درون باش در تاریخ تأکید می‌کند.

می‌توان گفت آگاهی و ادراک هنگامی محقق می‌شود که ما فاصله بین سوژه و ابژه را کنار بگذاریم و در فراسوی آن به یک هم‌زمانی در منطق زندگی نزدیک شویم. برای تدوین این ایده، باید در باب سامانه زمان نیز اندیشید، این‌چنین است که او زمان را از تفکر برگسون به ارث می‌برد و تعبیری متفاوت از زمان ارائه می‌دهد. مفهوم زمان نه امری گذشته و نه در آینده، بلکه زمان همان منطق حضور است. زمان نه دور است و نه در حال گذر، ما در زمان زندگی می‌کنیم. فراموشی تنها عنصر مهمی است که زمان را در تعلیق قرار می‌دهد در غیر این صورت تمام خاطرات کودکی و اکنون همه در یک لحظه و در اکنونیت ما حاضر است. برگسون در کتاب ماده و حافظه از جمله متفکرانی است که به مفهوم ادراک و حافظه می‌پردازد.

درد بی‌فلسفگی

روش پدیدارشناسی هگل

از نظر او انسان در لحظه‌ای از مناسبات زندگی ممکن است از آن شی حافظه نداشته باشد و یا حافظه او امکان پدیدار شدن نداشته برای به یاد آوردن را از دست داده باشد. برگسون از ادراکی نام می‌برد بنام «ادراک ناب» این ادراک فقط شامل داده‌های حسی لحظه‌ای است و هیچ خاطره‌ای در آن دخیل نیست. موجودات زنده فقط آن قسمتی از اشیا را ادراک می‌کنند که برای بدن مهم است، بقیه اطلاعات از کنار ما عبور می‌کنند بدون اینکه دیده شوند.

برگسون در همان کتاب (ماده و حافظه) می‌گوید: اگر خاطره ارتباط خود را با گذشته حفظ نکند ما آن را به‌مثابه خاطره تشخیص نخواهیم داد. بخش زیادی از چیزی که ما آن را اکنون نام می‌نهیم همان گذشته خیلی نزدیک است. خاطره بین آگاهی و ناخودآگاه در رفت‌وآمد است و نمی‌توان مرز مشخصی بین این دو تعیین کرد. هر چیزی را که در لحظه درک می‌کنیم، هم‌زمان خاطره‌اش هم شکل می‌گیرد. حافظه منتظر ادراک نمی‌ماند. از نگاه برگسون حافظه با ادراک شکل می‌گیرد. ذهن ما هم‌زمان در حال ادراک است و هم در حال ساختن خاطره.

انسان به خاطر فراموشی یا به زمان برگسونی، ماندن در وضعیت «ادراک ناب» گمان می‌کند حوادثی که در دوران گذشته اتفاق افتاده است، در زمانی بسیار دور رخ داده است. در صورتی که در منطق و مناسبات زمان خطی، این روابط و مناسبات این‌گونه نشان داده می‌شوند. می‌توان گفت، بنیاد این فراموشی به زبان برگسونی سلطه امر کمی زمان بر امر کیفی است.

در منطق برگسونی – دلوزی زمان یک دیگری بیرونی نیست، زمان همان درون است که در تاریخ زندگی من ماندگار شده است. در سنت متافیزیک کلاسیک، زمان یک موقعیت بیرونی است که در بیرون از من قرار دارد و انسان مناسبات زندگی خود را با آن تنظیم می‌کند. سنت زمان به‌مثابه امری دیگری بعد از ریاضی دیدن جهان برجسته شده است. زمان دیگری نیست، زمان همان کنش درونی انسان است که انسان خاطرات و مناسبات کنش ورزی خود را به‌واسطه آن سامان می‌دهد.

از این حیث یک نوع هم‌زمانی بین سوژه و ابژه در جریان است، یعنی بین من و بیرون نمی‌توان یک خط فاصل ایجاد کرد. ایده‌ای که دلوز از اسپینوزا آن را وام‌دار است، یعنی نقد دوگانگی‌های زندگی. در نگاه دلوز امر ترنستندنتال[۱] یک تجربه درونی و خاص است، تجربه‌ای که به هیچ نیروی دیگری وابسته نیست و اساساً بازنمایی چیزی در خارج از خودش نیست. ایده بازنمایی یکی از ایده‌های پر رنگ و غالب در تاریخ تحلیل اجتماعی است. برگسون در کتاب ماده و حافظه اولین بار از مفهوم تصویر استفاده می‌کند. برگسون ماده را تصویر می‌نامد که در میانه بازنمایی قرار دارد. وقتی ما جهان و ماده را تصویر می‌نامیم دیگر برای جهان یک امر فراتر قائل نیستیم. در نگاه برگسون جهان چونان تصویری است که ما آن را مشاهده می‌کنیم. ترجمه آن چنین است که حوادث زندگی همان هستند که می‌بینیم و نباید به دنبال چیزی پس و یا پشت یک رخداد بود.

این‌گونه به جهان نگریستن دقیقاً در برابر ایده بازنمایی قرار می‌گیرد. بازنمایی یعنی اینکه در تحلیل یک پدیده تلاش می‌کنیم آن پدیده را به یک رویدادی در بیرون از خود ارجاع بدهیم. فلسفه سنتی همواره به دنبال بازنمایی بوده است، در سنت افلاطونی بازنمایی یعنی تقلید کردن از یک ایده کلی و به معنای دیگر ما باید همواره به یک ایده کلی از پیش تعیین‌شده نزدیک شویم.

بازنمایی، ضدیت با ایده تفاوت دلوزی دارد، ما در تفاوت به دنبال تکینه‌های خاص یک سوژه هستیم و هر سوژه‌ای یک امکان در جهان محسوب می‌شود. از این حیث دلوز و گتاری در کتاب فلسفه چیست، فلسفه را نه تأمل بازاندیشانه، بلکه فلسفه و فلسفیدن، خلق مفاهیم جدید و نو است. ایده ریزوم یا همان شبکه‌های غیرخطی در دستگاه فکری دلوز نشان از آن دارد که مناسبات جهان نه مناسباتی سلسله مراتبی، بلکه جهان مبتنی است بر یک ساختار بدون مرکز و افقی.

بر خلاف سنت فلسفه کلاسیک که مبتنی است بر یک امر کلی و سلسله مراتبی، جهان ریزوم همیشه در حال شکستن مناسبات متصلب است و با مناسبت ذات محور بازنمایی نسبتی ندارد. ترنسنتندال همان تجربه درونی و ناب است که در برابر امر متعالی افلاطونی قرار می‌گیرد.

دلوز این تجربه را درون ماندگاری[۲] می‌نامند، درون ماندگاری دقیقاً همان تجربه زندگی است و یا خود زندگی است. در این رویکرد زندگی به هیچ چیز ارجاع داده نمی‌شود، او در برابر هر نوع بازنمایی به خود زندگی و خاص‌بودگی‌های آن متمسک می‌شود. آن‌چنان‌که دلوز می‌گوید: همه‌چیز از درون انسان برمی‌خیزد.

در آن‌سوی انسان چیزی نیست، انسان همین بودن است، بودنی که از دل تجربه‌های درونی انسان ساخته می‌شود و برساخته می‌شود؛ بنابراین درون ماندگاری همان زندگی است، زندگی برای زندگی، زندگی ناب فارغ از درگیری‌های درون و برون و جدا از منطق دوگانگی‌های ذهن و عین. می‌توان گفت ما با یک انسان ناب مواجه می‌شویم، یک نوع بی‌واسطگی که فرد به لحظه ناب نزدیک می‌شود. یک نوع یگانگی، گویا انسان فرای منطق و وضعیت خوب و بد قرار می‌گیرد.

چنانچه برگسون در تحلیل زمان بیان کرده است و دلوز آن را بسط داده است، می‌توان گفت، زندگی لحظه‌های جدا از هم ندارد، حتی اگر آن لحظه‌ها خیلی با هم نزدیک باشند. زندگی در میان زمان قرار دارد، فاصله‌های میان لحظه‌ها که نه آغاز دارد و نه پایان.


[۱] transcendental

[۲] immanence

منبع: اختصاصی انگاره
توییت80اشتراکفرستادناشتراک22SummarizeSummarize
یادداشت قبلی

یادداشتی علیه «میدان»

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ژیل دُلوز (به فرانسوی: Gilles Deleuze ) (زادهٔ ۱۸ ژانویهٔ ۱۹۲۵ – درگذشتهٔ ۴ نوامبرِ ۱۹۹۵)

انسان و درون‌ماندگاری

حاشیه‌های تهران

یادداشتی علیه «میدان»

معرفی و مروری بر کتاب فریبکاری بزرگ

معرفی و مرور کتاب فریبکاری بزرگ

b0gCon کتاب فریبکاری بزرگ

کتاب فریبکاری بزرگ

writing a book نقد روضه اجتماعی؛ تحلیل گرفتار روایت

نقد روضه اجتماعی؛ تحلیل گرفتار روایت

  • تحلیل
  • رویداد
  • مدرسه
  • کتابخانه
  • رسانه
تماس با ما

© از ۱۳۹۷ تا الان | Engare.net - انتشار محتوای انگاره آزاد است. در صورت امکان، به منبع پیوند دهید.

Welcome Back!

Login to your account below

Forgotten Password?

Retrieve your password

Please enter your username or email address to reset your password.

Log In

Add New Playlist

نتیجه‌ای یافت نشد.
مشاهده تمام نتایج
  • تحلیل
    • جامعه
    • سیاست‌گذاری اجتماعی
  • رویداد
  • مدرسه
    • سیاستگذاری اجتماعی
    • جامعه شناسی
    • مددکاری اجتماعی
    • فرهنگ نامه
  • کتابخانه
    • مقاله
    • کتاب
    • ژورنال
    • مجله
  • رسانه
    • فیلم
    • عکس اجتماعی
    • اینفوگرافیک
    • صوتی

© از ۱۳۹۷ تا الان | Engare.net - انتشار محتوای انگاره آزاد است. در صورت امکان، به منبع پیوند دهید.

-
00:00
00:00

Queue

Update Required Flash plugin
-
00:00
00:00