علوم انسانی در جامعه ی ما

مقصود فراستخواه

علوم انسانی وضعیت بسیار بغرنجی در جامعه ی ما پیدا کرده است. از یک سو حکومت در علوم انسانی بیشترین ادعا را دارد، شاید در علوم فنی و مهندسی و پزشکی قبول می کند که تخصصی وجود دارد و استقلال حرفه ای آنها را تا حدی به رسمیت می شناسد؛ زیرا چیزی مادی است و کمتر با حق و حقوق و خیر و اخلاق و ارزشها درگیر است، اما وقتی نوبت به فلسفه و ارتباطات و جامعه شناسی و مطالعات فرهنگی و علوم انسانی و اجتماعی می رسد، می خواهند بخشی از آن را حذف و انواع دست‌کاری ها به نام بومی ساختن و اسلامی ساختن و انواع کلمات غلط انداز را وارد کنند؛ چون علوم انسانی و اجتماعی با ارزشهای انسانی و حق و خیر و قدرت سروکار دارد؛ یعنی چیزهایی که محل منازعه است و قدرتهای مستقر سیاسی و ایدئولوژیک برای خود حقی قائل هستند که به همه ی آنها ورود پیدا کنند و در نتیجه علوم انسانی و اجتماعی بیشترین لطمه را از این پدرخواندگی دولت و حکومت سالاری می بیند.

علوم انسانی می خواهد از حقیقت، قدرت، توزیع قدرت، خیر و فضیلت، ارزش و زیبایی صحبت کند، در نتیجه قدرت (authority) وارد علوم انسانی میشود و میخواهد که بیشترین دخالت را در محتویات آن داشته باشد. علوم انسانی در حکومتهای ایدئولوژیک از ابتدا متهم ردیف اول و مورد سوءظن قرار میگیرند، در نتیجه دولت برای خود بیشترین تصدیگری و بیشترین تولیت را در برنامه های درسی، محتویات برنامه ها و رشته ها قائل شده است و در نتیجه نظام آموزشی علوم انسانی بیش از اندازه ناکارآمد شده است و همین باعث شده که علوم انسانی به‌ تدریج به انحای مختلف ضعیف شود.

کسانی که هوش و توانایی های بیشتری داشتهاند وقتی با همین ناکارآمدی ها مواجه شدند از انتخاب این رشتهها که محل منازعه اند، می گریزند. طبیعی است که وقتی متقاضیان این حوزه نخواستند وارد رشته های علوم انسانی شوند، در نتیجه سطح متوسط ها ضعیف شدند؛ در نتیجه استادان علوم انسانی نمیتوانند تدریس خلاق داشته باشند و کیفیت فروکش کرده است. ازآن‌سو، در علوم انسانی مشکل تقاضا هم وجود دارد، کدام متقاضی جرات دارد یافته های مثلاً جامعه شناسی را در آسیبها و مسائل کنونی جامعه ایران منتشر و پیگیری کند؟ به طور مثال متقاضی مستقلی نداشته ایم، مثلاً کارشناس ارشد علوم ارتباطاتی که بخواهد بحثهای علمی آزاد مستقل حرفهای ارتباطات را ارائه و راه‌ حلی را نشان دهد. کسی متقاضی، با این شرایط نیست. در نتیجه عملاً علوم اجتماعی و انسانی بیشترین لطمه را از این ناکارآمدی به خود دیده است.

امروزه در دانشگاه های بزرگ دنیا علوم اجتماعی برای خود حیثیتی دارد. شما اگر به هاروارد و ام. آی. تی و استنفورد و کمبریج و آکسفورد بروید و بخواهید رشته ای درباره ی شرقشناسی یا فلسفه بخوانید، به شما نگاه خیلی متفاوتی دارند. دانشجو و استاد رشته های فیزیک و ریاضی و عمران و مکانیک و متالوژی با یک نگاه بسیار پرابهتی به این رشته ها نگاه میکنند، ولی در جامعه ی ما علوم انسانی رفته‌رفته تهی و ناکارآمد شده است، به طوری‌که افراد بیشتر با رتبه های پایین و غالباً هم از سر ناچاری و برای گرفتن مدرکی به این رشته ها روی میآورند و پذیرفته میشوند که تعداد زیادی از آن ها بیکار هستند. البته این بدان معنا نیست که در علوم انسانی و اجتماعی افراد باهوشی نیست، در این رشته ها بهترین دانشجویان و کسانی باهوش و مستعد و در عین علاقه مندی به خود علم هم کم نیست، ولی بحث بنده در شاخصهای میانگینی و مقایسه ای میان علوم انسانی و اجتماعی مثلاً با علوم فنی مهندسی است. طبیعی است که حیثیت اجتماعی این علوم اجتماعی مخدوش میشود وگرنه همان‌طور که شما بهطور ضمنی اشاره میکنید علوم انسانی و اجتماعی میتواند برای یک جامعه و نظام آموزشی نقش بسیار مؤثری داشته باشد.

پاسخی بگذارید

ایمیل شما منتشر نخواهد شد