خشونت از نظرگاه هانا آرنت

0

مهم ترین مساله و پرسش سیاست این است که چه کسی حاکم بر کیست؟جنگ و تنازع و ستیز از نخستین تجربه های انسان در مواجهه با امور واقعی جهان پیشروی خود اوست و به نحوی این مقولات با سرشت و سرنوشت آدمی عجین و همراه گشته اند. در رابطه با مقوله خشونت در فلسفه سیاسی گمانه زنی های مختلفی صورت گرفته است. هانا آرنت از جمله فیلسوفان سیاسی قرن ۲۰ است که علاوه بر اینکه خود زخم خورده دشنه خشونت بود بلکه در رابطه با این مقوله به تفکر روشمند و دقیق پرداخت و حتی کتابی با همین عنوان خشونت نگاشت. این را باید در نظر داشت که موضوع آرنت در کتاب خشونت در مورد چیستی و چرایی و پیامدهای خشونت است و نه الزاما محکوم کردن آن.

فیلم هانا آرنت را اینجا ببینید

از نگاه آرنت خشونت گری معلول ناکام ماندن قوه عمل در جهان است به این تعبیر که اگر به مردم فرصت عمل و مشارکت در امور عام داده شود بنیان اقتدار دولت سالم تر خواهد ماند و انگیزه خشونت گری کاستی خواهد گرفت. قهر و لطف ضد یکدیگرند و به سیاق همان ضرب المثل که بیان می داشت هر که باد بکارد طوفان درو می کند بر همین اساس از خشونت کینه می روید و از مهر دوستی. مقوله جنگ و نزاع را معمولا عنوان می کنند که آخرین داور بی رحم در منازعات بین المللی است و حتی لنین قرن ۲۰ را قرن جنگ و انقلاب پیش بینی کرده بود و از طرفی آرنت به این موضوع تاکید می کرد که جنگ به اندازه ای برای کارکرد اجتماع ما لازم است که جرات نداریم آن را از میان ببریم مگر آنکه راههای کشنده تر برای حل مسائل خود پیدا کنیم این بیان هانا آرنت به نحوی تداعی کننده آن سخن مشهور کلاوس ویتس است که گفته بود جنگ ادامه سیاست است منتها با وسایلی دیگر.

کارکرد خشونت یک کارکرد دو گانه است. به این صورت که در روابط بین الملل خشونت را به عنوان وسیله ای نامطمئن تلقی می کنند اما به همان نسبت در امور داخلی بویژه زمینه انقلاب این کارکرد شهرت و حسن یافته است و حتی ماکس وبر بیان می داشت که دولت عبارتست از حکومت انسان ها بر انسانها بر اثر وسایل اعمال خشونت. به هر حال خشونت چیزی نیست به جز واضح ترین جلوه قدرت یا اقتدار و سیاست سراسر مبارزه ای است برای کسب قدرت و بالاترین نوع قدرت هم خشونت است و از طرفی قدرت همواره نیازمند تعداد است حال آنکه خشونت می تواند بدون آن ادامه یابد.قدرت و اقتدار جزو ماهیت حکومت است ولی خشونت اینگونه نیست بلکه دارای ماهیت ابزاری است. خشونت ممکن است موجه باشد ولی هرگزمشروع نیست و قدرت و خشونت همواره با هم پدید می آیند. خشونت را سراسر نمیتوان به کناری نهاد و به آن بی توجه بود و اگر همان تعبیر هابزی را در مورد انسان به خاطر بیاوریم که انسان را گرگ انسان می دانست و وجود قوه قهریه و لویاتان ویرانگر را برای مهار طبیعت شر بشر لازم و ضروری می دانست بر همین اساس وجود شمشیرگونه خشونت را در بسیاری موارد برای مواجهه با این نوع انسان میتوان موجه جلوه داد.

این را از یاد نبریم که موثرترین فرمان از لوله تفنگ بیرون می آید و به کامل ترین اطاعت می انجامد و حکومت مبتنی بر خشونت محض زمانی به صحنه می آید که حکومت در حال از دست رفتن است و این ناتوانی است که خشونت را به بار می آورد.

این را از یاد نبریم که موثرترین فرمان از لوله تفنگ بیرون می آید و به کامل ترین اطاعت می انجامد و حکومت مبتنی بر خشونت محض زمانی به صحنه می آید که حکومت در حال از دست رفتن است و این ناتوانی است که خشونت را به بار می آورد. از طرفی خشونت و قدرت ضد یکدیگرند و آنجا که یکی سلطه پیدا کند دیگری وجود نخواهد داشت و خشونت جایی پدید می آید که قدرت در مخاطره قرار گرفته باشد و به تعبیر ولتر قدرت عبارتست از آنکه دیگران را وادار کنیم آنگونه که من میل دارم عمل کنند و هر گاه این فرصت دست دهد که بتوان اراده خود را در برابر ایستادگی دیگران مستقر کنیم در این صورت قدرت را بوجود آورده ایم.در نگاه اشتراوس قدرت دلالت بر اعمال قدرت انسان بر انسان است که در این صورت قدرتی که اعمال شود همراه خود اطاعت و فرمان را نیز می آورد و حتی استوارت میل این اطاعت را نخستین درس تمدن می دانست. از یک نقطه نظر دیگر می توان بیان داشت که قدرت تولید اجتماع را به دیده آفرینندگی حیات نگریستن سابقه ای دارد که لااقل به مارکس باز می گردد و به خشونت به عنوان نیروی زندگی پرور اعتقاد ورزیدن سابقه ای دارد که لااقل به نیچه باز می گردد و آفرینندگی را بالاترین خیر بشر دانستن سابقه ای دارد که لااقل به برگسون باز می گردد.

خشونت معلول ازدحام مفرط است و خشونت نه حیوانی است و نه غیر معمول، خشونت یعنی مبادرت به عملی بدون بحث و گفتار و بدون اندیشیدن به نتایح. خشونت خشونت می آورد به طور نمونه روبسپیر انقلابی فرانسه حکومت وحشت را تاسیس کرد و رقیبان بزرگ خویش مانند دانتون را به زیر تیغ گیوتین سپرد و سرانجام خودش در کودتای ۱۷۹۴ سرنگون و با همان گیوتین اعدام گردید. بر همین اساس خطرناک ترین جنبه خشونت هنگامی آشکار میشود که جماعت دست به خشونت بزنند. خشونت همیشه نیازمند توجیه است و به سبب ماهیت ابزاری آن تا جایی معقول است که در تعقیب هدف های کوتاه مدت به کار رود و خشونت را بیشتر باید سلاح اصلاح دانست تا انقلاب و زندگی انسانها هر چقدر بیشتر صورت دیوانسالاری به خود بگیرد جاذبه خشونت قوی تر خواهد بود و پرخاشگری را می توان در نهایت نتیجه نیاز در جهانی دانست که در آن برای همه به قدر کافی وجود ندارد.

 

در مورد هانا آرنت بیشتر بخوانید:

منبع اختصاصی انگاره

پاسخی بگذارید

ایمیل شما منتشر نخواهد شد