دموکراسی و سراب آزادی

محمدرضا آقازاده

0

در حدود قرن شانزدهم و هفدهم میلادی فشار بسیار زیادی بر مردم اروپا از جانب بی عدالتی و عدم توازن طبقات اجتماعی بود که این مسئله منجر به انقلاب سال ۱۷۸۹ فرانسه شد.
یکی از حاصل های این انقلاب منشور حقوق بشر بود. همزمان با انقلاب اجتماعی فرانسه، در انگلیس انقلاب صنعتی به راه افتاده بود و یک طبقه بورژوا که دستی بر تولید و مدیریت ماشین‌ها داشتند به وجود آمده بودند.
این طبقه ی بورژوا توانستند حجم تولید ثروت را افزایش دهند، در کنار شادمانی از افزایش ثروت تولیدی، همه نگران این بودند که این حجم انبوه ثروت تولید شده به چه شکل توزیع خواهد شد و در نهایت ماشین ها چه بر سر سیستم توزیع خواهند آورد و تاثیرات اجتماعی آن چه خواهد بود.
در گیر و دار مقاومت در مقابل حوادث پیش آمده و یا اجازه ی قدرتمند تر شدن طبقه ی بورژوا، اصطلاحی باب شده بود با عنوان “بگذارید به پیش برود”. این اصطلاح توسط طبقه ی بورژوا برای پیشبرد اهداف خودشان تولید شده بود و در پشت این تفکر رشد صنایع طبقه بورژوا وجود داشت.
گذاشتند تا پیش برود و در نتیجه هرچه ثروت توسط ماشین ها تولید می شد در اختیار قشر اندک و کمی می شد و اکثر کارگران باز هم تهی دست و زیر دست می ماندند.
اعلامیه حقوق بشر بیان میکند که همه انسان ها با هم برابر هستند و همه حق دارند برای کسب روزی زندگی خود هر چقدر که می‌توانند تلاش کنند و هیچ کس نمیتواند دیگری را محدود کند. پس از تحمل یک دوره فشار سنگین در ۲-۳ قرن، این بند اعلامیه بسیاری را امیدوار کرد و یک حس برابری در همه ایجاد کرد ولی پس از مدتی همگان دیدند که این اعلامیه نتایجی برعکس به بار آورده است.
تحلیل عملکرد معکوس اعلامیه ی حقوق بشر را با یک مثال شروع می کنم:
سیاه پوستان که در آمریکا به عنوان برده کار می کردند تحت سرپرستی ارباب خود بودند و همه هزینه های آنها به عهده ارباب بود. ارباب ها نیز برای اینکه برده های آنها نتوانند بر علیه آنها قیام کنند تلاش می کردند تا برده ها، ضعیف، بی سواد و بدون مهارت باقی بمانند تا همیشه وابسته به آنها باشند.
در زمانیکه جنگ داخلی بین ایالت های شمالی و جنوبی اغاز شد.
آبراهام لینکلن برای حفظ منافع سرمایه‌داران و آرام کردن سیاه‌پوستان، برده داری را لغو کرد. همان برده هایی که ضعیف بودند و مهارتی بلد نبودند.
به ناگاه یک حس امید در جامعه ی سیاه پوستان ایجاد شد و همگان فکر میکردند که اوضاع بهتر خواهد شد ولی اوضاع بدتر شد.
آن بردگانی مهارت خاصی برای کسب درامد نداشتند و همه هزینه‌های آنها بر عهده ارباب بود، حال آزاد شده بودند و باید همه هزینه‌های خود را خودشان تامین می‌کردند. آنها مجبور شدند دوباره برای همان ارباب های قدیمی خود کار کنند با این تفاوت که منت آزادی بر روی دوششان سنگینی می کرد و هزینه های زندگی را نیز پرداخت می‌کردند و ارباب ها به راحتی میتوانستند آنها را اخراج کنند یا با اندک حقوقی از آنها بیگاری بکشند.
لغو برده بودن سیاه پوستانی که از منظر قدرت اجتماعی، ضعیف بودند، نتیجه ای جز ضعیف تر شدن آنها نداشت.
در یک جامعه به صورت طبیعی، افرادی وجود دارند که دارای هوش، ثروت و توانمندی های ذاتی بیشتری نسبت به دیگران هستند و عده ای نیز فاقد این ویژگی های مثبت که میتواند کمک موثری برای رشد و پیشرفت در همه ی حوزه های زندگی فردی و اجتماعی یک انسان باشد هستند. گروه اول به صورت طبیعی توانایی پیشرفت را دارند ولی گروه دوم نیاز به کمک حاکمیتی دارند. در اعلامیه ی حقوق بشر، اعلام شده است که همه ی افراد با هم برابر هستند. حکومت راه را برای پیشرفت همه باز گذاشته است. و این بند نتیجه ای جز ضعف بیشتر طبقه ی فرودست و قدرت روزافزون طبقه ی مرفه ندارد. به وجود آمدن اختلاف طبقاتی، حاصل یکسان نگاه کردن به طبقات اجتماعی است.
همچنین حکومت ها به اسم برابری در خدمات، دستگیری و کمک مضاعف به طبقات نیازمند را قطع کردند و اینگونه وجود قشر ضعیف، فقیر و زاغه نشین در تمدن غربی یک مساله ی پذیرفته شده ای است.
مثل اینکه یک انسان سالم با یک انسان دارای معلولیت را در یک مسابقه شرکت دهیم و اعلام بی طرفی کنیم و شرایط مسابقه را برای هر دو یکسان در نظر بگیریم. نتیجه نیز از قبل مشخص است. انسانی که دارای قدرت بیشتری است همواره برنده است و انسان ضعیف شکست میخورد و داور او را به سبب این شکست مذمت نیز میکند و شخص ضعیف همواره در تکاپوی این است که خود را قوی تر کند، ولی غافل از اینکه نرخ رشد و توانمندتر شدن انسان قوی بسیار بیشتر از اوست. در تمدن غربی در بهترین حالت ضعیف همواره ضعیف خواهد ماند و قوی قوی تر خواهد شد.
بنای تمدن غرب برای اینکه خود بر راس هرم قدرت باقی بماند بر تولید انسان ها و ملت های فقیر و ضعیف میباشد. زیرا که به راحتی میتوان این انسان ها و ملت ها را استثمار کرد.
در این میان جمهوری اسلامی که همه ی ملت ها و کشور ها را به یافتن و حفظ هویت خویش و خویشتن خویش دعوت میکند، بزرگترین دشمن غرب است. وقتی که ملت های مختلف در مقابل استثمار مقاومت بکنند، استثمار گران عالم از بالای هرم قدرت به پایین کشیده خواهند شد، زیرا دیگر کسی نیست که اوامر آنها را اجرا کند. مثل اعتصاب جهانی کارگران در مقابل کارفرمایان که حاصلی جز نابودی کارفرایان نخواهد داشت.

پاسخی بگذارید

ایمیل شما منتشر نخواهد شد