نظریه ریخت بندی الیاس و افق تاریخی هابرماس

حسن خدمتگزار

 معنی واقعی مدرن و مدرنیته چیست؟ چگونه و با چه روش‌هایی به یک فهم تاریخی برای حل مسایل جاری انسان برسیم؟ جهان معاصر و سرنوشت آینده‌­ی آن را چگونه توصیف و پیش بینی کنیم؟ رابطه فرد کنش‌­گر با جامعه، و قواعد روابط متقابل کنش‌گران را چگونه تبیین کنیم؟ فرایند کنش متقابل اجتماعی چگونه در بستر تاریخی آن قابل فهم است؟ و …. این­ها پرسش‌­هایی هستند که مورد توجه جامعه­‌شناسان متعددی بوده، از جمله نوربرت الیاس و جرج یورگن هابرماس که وجه تشابه زیادی در رویکردهای تاریخی به مسئله کنش و کنش متقابل دارند. در این جا به طور مختصر، نظریه­ی ریخت بندی(Figure) الیاس را در کنار دیدگاه افق تاریخی هابرمس ارائه می­کنیم. نوربرت الیاس، با توسل به مفاهیم و رهیافت‏های مختلف ساخت‏‌گرایی، کنش متقابل نمادین، تضاد، جامعه‌‏شناسی تاریخی و نظریه‏‌های مربوط به حکومت و شکل‏‌‌گیری آن تحلیلی جذاب و بدیع از ریشه­‌های تاریخی فرایند روابط و وابستگی متقابل مردم و شبکه‏‌های روابط متغیر انسانی در طول تاریخ با یکدیگر و همچنین فرایند توسعه و شکل‌گیری کنش‌­های متقابل اجتماعی و هویت جوامع جدید ارائه کرد.

او زندگی اجتماعی را به ‏نوعی بازی تشبیه کرده که الگوهای بازی، در شبکه­‌ی روابطی است که مردم را به یکدیگر می‌‏پیوندد. روابطی که مردم با یکدیگر برقرار می‏‌کنند صرفاً وابسته به اعمال آگاهانه‌­ی آن‏ها در زمان کنش نیست بلکه تاریخی بودن و وابستگی‌‏های متقابل غیرعمدی بنیاد هر نوع کنش متقابل عمومی است. بنابر این او معتقد است که جامعه‏‌شناسی باید از جنبه‌­ی تاریخی مورد توجه قرار گرفته و جامعه‏‌شناسان برای درک ساختارها و روابط اجتماعی موجود باید جنبه­‌ی تاریخی فرایندهای اجتماعی را در مطالعات خود لحاظ کنند.

وی برای توضیح این امر به بازی کاسپاروف و شرت، شطرنج‏‌بازان معروف جهان اشاره کرده و معتقد است اگر مثلاً حرکت دوازدهم آن‏ها در این بازی را مورد توجه قرار دهیم، بدون توجه به حرکات قبلی و بازی‏های سابق آن‏ها و سنتی که در آن پرورده شده‏اند، نمی‏توانیم این حرکت خاص را تجزیه و تحلیل کنیم. از نظر الیاس، فقط با درک جریان حرکت‏های درهم بافته شده­ی قبلی جریان بازی و نتایج آن ـ آرایش بازی قبل از حرکت دوازدهم ـ است که می‏توان حرکت دوازدهم را تبیین کرد.

این شیوه­‌ی تحلیل بر اساس رویکرد چند اسلوبیِ دیالکتیکی و تأکید بر اصول تفکیک یافتگی و هم فراخوانی قرار دارد. در این چارچوب نظری زندگی برآیند عناصر در هم پیچیده و ترکیب یافته تعریف شده و مطالعه‌­ی آن تنها در قالب فرایندی ممکن است.به همین دلیل رویکرد الیاس به جامعه شناسی فرایندی معروف شد. به این ترتیب، هیچ پدیده‌­ی اجتماعی، هیچ‌گاه تمام واقعیت نیست، یا هیچ‌گاه واقعیتی تمام نیست، بلکه هر پدیده­‌ای در هر زمانی تنها نشان دهنده­‌ی بخشی از واقعیت فرایندی جامعه است. پس واقعیت اجتماعی تنها در فرایند کنش کنش متقابل و درهم پیچیده‌­ی عناصر واقعی حیات فهمیده می­شود. از این رو، گرایش‌­هایی از قبیل جداانگاری فرد و جامعه، عامل و ساخت، طبیعت و فرهنگ، همه نادرست هستند، زیرا هر کدام تنها بر بخشی از واقعیت تکیه زده و از بخش دیگر غفلت می‌ورزند.

در واقع ریخت بندی الیاس، شبکه‌‏های روابط متغیر انسانی در طول تاریخ را بر پایه‌­ی همین مفاهیم بررسی می‏کند. از این حیث می‏توان گفت که نقطه‌­ی شروعی برای جامعه قابل تصور نیست، زیرا مردم مدام درگیر روابط تغییر یابنده با یکدیگر هستند. مفهوم ریخت‌بندی ناظر بر شبکه‏‌های به هم پیوسته و متداخل است که کنش افراد را به یکدیگر متصل کرده، هم آن‏ها را به انجام کارهایی قادر می‏کند و هم از انجام کارهایی باز می‏‌دارد. به همین سبب است که از منظر الیاس، مفهوم فرد و جامعه، کنش­گر و ساخت­­ اجتماعی، واقعیت اجتماعی را نباید مطلق انگاشت بلکه لازم است آن­ها را در فرایند بر هم کنش­‌های مستمر، تبیین دیالکتیکی چند اسلوبی کرد.

از دیدگاه هابرماس، کنش معطوف به تفاهم که بدان “کنش ارتباطی” یا کنش تعاملی یا متقابل و عمل تفاهمی نیز گفته شده است، نوعی کنش اجتماعی معطوف به حصول تفاهم می‌باشد. بر مبنای این نظریه، کنش‌گران برای رسیدن به یک درک مشترک از طریق استدلال، وفاق و همکاری با یکدیگر ارتباط متقابل برقرار می‌کنند. او کنش ارتباطی را در برابر کنش معقول و هدف‌دار ماکس وبر که معطوف به یک هدف بود، مطرح ساخت. در این نوع کنش که برخلاف کنش معقول، رابطه دوجانبه‌ای را دربر دارد، کنش افراد درگیر، نه از طریق حسابگری‌های خودخواهانه، بلکه از طریق کنش‌های تفاهم‌آمیز هماهنگ شده و افراد در صدد دستیابی به اهداف شخصی نبوده، بلکه هدفشان را بر مبنای توافق و تفاهم و تعریف‌هایی از موفقیت مشترک و از طریق کنش متقابل هماهنگ، تعقیب می‌کنند.

کنش ارتباطی، در واقع کنش متقابل میان عاملانی است که از گفتار و سمبل‌های غیرشفاهی به‌عنوان شیوه‌ای برای درک وضعیت متقابلشان استفاده کرده و سعی می‌کنند کنش‌های خود را از طریق استدلال‌ با همدیگر یکپارچه و هماهنگ سازند. در واقع کنش ارتباطی، موقعیتی است که در خلا آن و بر اساس عناصر کلامی، زبانی و غیر زبانی، و بر پایه­‌ی هم­‌فهمی­‌ها، موضع­‌گیری­‌های متقابل در میان کنش‌­گران ساخته می­شود و می­تواند به دو صورت تکرار کنش گذشته و یا خلق کنش تازه و بدیع پدیدار شود.

هابرماس معتقد است، پوزیتیویسم نوعی علم‌‏گرایی است که بر روش علوم طبیعی معاصر حاکم گشته و بر اساس این نوع علم‌‏گرایی، تنها قضایا و مفاهیمی می‏توانند در عرصه داوری و نیز ارتباط با هرگونه نظریه شناخت معتبر به شمار آیند که با قضایا و مفاهیم علوم طبیعی هماهنگ و همسو باشند. او «نظریه دیالکتیکی» را راهی برای حل مشکل پوزیتیویسم می‏داند و تأکید دارد در کنار اثبات‏گرایی‏ها باید از نظریه دیالکتیکی استفاده کرد، یکی در حوزه علوم طبیعی و دیگری در حوزه علوم اجتماعی. «نظریه دیالکتیکی» بر مفهوم کلیّت تأکید دارد و مراد از آن جهان زندگی از پیش شناخته شده‏ای است که باید از طریق تبیین تأویلی معانی، مورد شناسایی قرار گیرد. همچنان که الیاس نیز تأکید می­کند علوم اجتماعی ناگزیر با واقعیتی از پیش پرداخته روبرو هستند که همان متن زندگی جامعه به عنوان کلیتی که پژوهشگر نیز جزئی از آن است.

روش‌‏های تحلیلی ـ تجربی در خارج از حوزه علوم طبیعی، کاربردی محدود دارند؛ این روش بنابر ماهیت خود، با تجزیه پدیده‌‏ها از یکدیگر و جداسازی از کلیّت اجتماعی آنها را«توضیح» می­دهد، در حالی که روش‌­های علوم تاریخی یا انسانی باید بر فهم گفتار و زبان کنش­‌گران مبتنی بر تأویل تکیه کرده و با داشتن یک نگاه کل‏نگر و تاریخی، می‏‌توان هست‌‏ها و بایدها را فهمید و بین‌شان رابطه برقرار کرد. علاقه به عملی که زبان، عامل پیدایش آن بوده و با کنش متقابل انسان‏‌ها و نیز تفسیر و تبیین کنش‌‏ها و کارکردهای فردی و اجتماعی انسان‏ها سر و کار دارد به علم هرمنوتیک می‌‏انجامد.

هرمنوتیک نیز اسلوب‌­های درک و فهم معانی پنهان شده در واقعیت را برای پژوهشگر رمز گشایی می­کند، رازهایی که نه همیشه و نه بطور کامل بر ملا می­شوند، ونه مطلق و تعمیم پذیر هستند. هر پژوهشگری ملزم به درک هرمنوتیکی واقعیت کنس ارتباطی و کنش متقابل در جامعه است. اما بنابر تأکید هابرمس این درک بایستی با توجه به ظرف زمانی و مکانی کنش، یعنی “افق تاریخی” کنش انجام شود، تا بتواند معرفی درست­تری از واقعیت را عهده­دار گردد. افق تاریخی می­تواند زیرساختی مفهومی که ویژگی درک تاریخی نیز دارد را برای فهم یا درک کنش و واقعیت شبکه های ارتباطی فراهم کند.

یکی از ویژگی‌­های افق تاریخی به عنوان زیر ساخت فهم، ویژگی تصویرسازی آن است. بنابر این فهم ما از جهان همراه با درکی تصویری از موضوع مورد مطالعه در چارچوبی منظم و به­هم پیوسته رخ می­‌دهد. البته چارچوب زیرساخت فهم بر بستر گفتمان یا روابط کنش ارتباطی میان آدمیان رخ می­دهد.[۱]

[۱] برای اطلاعات و مطالعه‌­ی بیشتر مراجعه کنید به:

ابوالحسن تنهایی، حسین؛(۱۳۹۱)؛ جامعه شناسی معرفت و معرفت شناسی نظریه؛ نشر بهمن برنا؛ تهران؛ فصل هفدهم

پرهیزکار، غلامرضا؛ یورگن هابرماس: گذری بر اندیشه های فیلسوف اجتماعی معاصر؛ معرفت؛ مرداد ۱۳۸۳ – شماره۸۰

مجدالدین، اکبر؛ نوربرت الیاس بنیان گذار جامعه شناسی فرآیند؛ پژوهشنامه علوم انسانی: شماره ( ۴۲ ۴۱ )، بهار و تابستان ۱۳۸۳

کرباسیان، قاسم؛ نظریه کنش ارتباطی؛

پاسخی بگذارید

ایمیل شما منتشر نخواهد شد