دیالکتیک

DIALECTIC

دیالکتیک در کلیه ترین معنای آن حاکی از فرآیند در هم تنیده تضاد مفهومی یا اجتماعی ، پیوند متقابل و تغییر است که در آن تکوین و نفوذ متقابل و اصطکاک تضادها به تعالی آنها به صورت شیوه تفکر و شکل زندگی کامل کارآمدتر منجر می‌شود ولی دیالکتیک یکی از قدیمی‌ترین ،پیچیده ترین و بحث انگیزترین مفاهیم فلسفه و تفکر اجتماعی است با این حال مناقشه‌های قرن بیستم درباره این مفهوم حول محور آرای دو شخصیت قرن نوزدهمی یعنی و مارکس و هگل است
هگل دو تعبیر از دیالکتیک دارد:

  • الف به منزله فرآیندی منطقی
  • ب به صورت محدودتر به مثابه نیروی محرک این فرآیند.

در سنت مارکسیستی چهارمبحث اصلی در مناقشه های فکری درباره دیالکتیک به چشم می‌خورد اول تفاوت میان دیالکتیک مارکسی ( ماتریالیستی) و دیالکتیک هگلی دوم نقش دیالکتیک در تفکر مارکس ۷و به طور کلی تر در دانش اجتماعی مارکسیستی سوم قابلیت انطباق دیالکتیک با منطقه صوری، ماده‌گرایی ،فعالیت علمی و به طور کلی با عقلانیت و چهارم شان و جایگاه تلاش‌های انگلس برای بسط دیالکتیک مارکس از قلمرو اجتماعی به طبیعت و هستی.

در سنت مارکسیستی رسم بر این است که بر این مفهوم از سه جنبه تاکید می شود:

  • الف روش، که معمولاً منظور روش علمی است نمونه‌ای از دیالکتیک معرفت‌شناختی است.
  • ب مجموعه قوانین یا اصولی که بر بخشی از واقعیت یا کل واقعیت‌ حاکم است، دیالکتیک هستی شناختی است
  • پ حرکت تاریخ، دیالکتیک نسبی است. همه اینها در آثار مارکس یافت می شود.

مارکس دیالکتیک خود را علمی می دانست چون درصدد تبیین تناقض‌های اندیشه و بحران های زندگی اقتصادی و اجتماعی بر اساس روابط ذاتی متناقضی بود که آنها را ایجاد می‌کند وی این دیالکتیک را تاریخی میدانست چون در تغییر و تحولات همان روابط و شرایطی ریشه داشت که آنها را توصیف می کرد و نیز چون عامل این تغییرات بود مارکس این دیالکتیک را انتقادی هم می‌دانست چون شرایط تاریخی اعتبار مقوله ها و آموزه‌ها و اعمال مورد تبین خود و حدود کفایت آنها را معلوم می کرد و این دیالکتیک را نظام مند می دانست چون می خواست ریشه تناقض ها و گرایش های تاریخی متعدد سرمایه داری را در تناقض های ساختاری شیوه تولید سرمایه داری جست و جو کند.

 درباره دیالکتیک سه موضع رایج وجود دارد یکی اینکه دیالکتیک فقط یاوه گویی نامفهومی است دوم اینکه دیالکتیک کاربرد عام و جهان شمولی دارد و سوم اینکه دیالکتیک فقط در حیطه مفهومی و /یا حیطه اجتماعی کاربرد دارد و نه در قلمرو طبیعت.

در طول تاریخ طولانی و پر پیچ و خم دیالکتیک ۵ شاخه معنایی اصلی به وجود آمده که هر یک در برهه ای از قرن بیستم کانون اصلی توجه بوده است

  1. تناقض های دیالکتیکی شامل کلیه تضاد ها یا نیروهای که منشا مستقل از هم ندارند
  2. استدلال دیالکتیکی معطوف به جستجوی آرمان‌های مستدل و مبرهن
  3. خرد دیالکتیکی که در برگیرنده طیفی از معنا هاست ،از تفکر خلاق و انعطاف پذیری که تحت انضباط ناشی از الزام های تجربی ،منطقی و زمینه ای، از رهگذر روشنگری و رازگشایی، تا عقلانیت ژرف پراکسیس رهایی بخش نقش قاطعی در رشد و توسعه علمی داشته است
  4. فرآیند دیالکتیکی، شامل طرحی از وحدت اولیه، جدایی تاریخی و بازگشت نهایی که درونمایه همیشگی و ریشه دار تفکر غربی است .
  5. معقولیت دیالکتیکی، درک نمودهای غایت شناختی ( هگل )و علت و معلولی ( مارکس) صور اجتماعی و فرهنگی( از جمله عقاید) و نقد ایضاحی آنها‌. / دیکشنری علوم اجتماعی اوتویت،باتامور

پاسخی بگذارید

ایمیل شما منتشر نخواهد شد