سلطه ی رویکرد انگلیسی- آمریکایی بر کودکی در ایران

مریم شعبان

0

یکی از موضوع های اساسی در مطالعات کودکی به طور عام و «جامعه شناسی کودکی و حقوق کودک» به شکل خاص، تعیین رویکرد و موضع مطالعه است. لازم به ذکر است که، پیشروان حضور جامعه شناسی کودکی و حقوق کودک، فضای آکادمیک انگلستان، آمریکا و فرانسه هستند. انگلستان بر اساس تعلق به علوم تجربی با رویکرد آسیب شناسی، به مسائل و مشکلات مربوط به کودکان پرداخته است؛ و آمریکا بر اساس سنت های مکتب شیکاگو، به دنبال «تفهیم» معنای ذهنی کنشگران عرصه ی کودکی از جمله خود کودکان، والدین، معلمان، مسئولان و مدیران، بوده اند. فرانسه نیز در این بین، با رویکرد تاریخی، و توصیف تحولات تاریخی، به دنبال فهم روند و ساختار کودکی و حقوق کودک جامعه بوده است.
و اما با اختلاف زمانی قابل توجه، دهه ی اخیر، «دهه ی کودکی» در ایران است. دهه ی ۹۰ ه.ش، اوج تحولات فکری و فرهنگی نسبت به کودک و کودکی در ایران بوده و هست. اما تحلیلی جامع از مطالعات علمی و اقدامات اجرایی، نشان می دهد که عرصه ی مطالعات کودک و کودکی، به شناسایی مسائل و آسیب های کودکان، تفهیم معنای ذهنی بزرگسالان مرتبط با کودکان (از جمله والدین، معلمان و مدیران و مسئولان اجرایی) محدود شده است. تاریخ نیز، همواره حلقه ی مفقوده ی بحث هاست. لذا عدم وجود «حافظه ی تاریخی» پیرامون مباحث کودکی، منجر به پذیرش مفاهیم، معیارها، مقیاس های جوامع دیگر و کاربرد کورکورانه ی آنها در جامعه ی ایران شده است. بنابراین، فضای معنایی کودک، کودکی و حقوق کودک در ایران، دچار «بحران هویت»، «بحران معنا»، «بیراهه ی معنایی» است و تا زمانی که در رابطه با کودک، کودکی و حقوق کودک «نظام معنایی بومی- ایرانی»، ارائه نگردد، دچار تعارض و آشفتگی معنایی و شکاف در بین عرصه های مختلف علمی، دینی، سیاسی، اجتماعی- فرهنگی، خواهیم بود. لذا کودکی و حقوق کودک در ایران، نیازمند ارائه و شفاف سازی نظام معنایی مربوط به کودک، کودکی و حقوق کودک، است که با کمک «حافظه ای تاریخی» در بستر ایران امکان پذیر خواهد بود.

پاسخی بگذارید

ایمیل شما منتشر نخواهد شد