رعایت نکات زیر جهت نفوذ روشن اندیشی

مصطفی ملکیان

  1. برای اینکه سخنمان را از کتابها و کتابخانه ها به کوچه و بازار سرازیر کنیم باید از سیاست زدگی دست برداریم و به اعماق بپردازیم.وقتی به اعماق بپردازیم اولا کار اصولی میکنیم و ثانیا چون نظام ها به کار عمقی توجهی ندارند کمتر مشکل تراشی میکنند.بر خلاف اینکه شما اول بروید سراغ مسائل سیاسی که اولا کار سطحی کرده اید و ثانیا چون صاف رفته اید سراغ مسائل سیاسی،نظام(اساسا هر نظامی)هم با شما درگیر میشود که این خود یک مشکل جدی است.ما باید مسائل فرهنگی را بر مسائل اجتماعی و سیاسی مقدم بدانیم.
  2. روشن اندیشان دینی خود باید از لحاظ اخلاقی انسانهای متعالی و واقعا شریف و پاک باشند.در غیر اینصورت سخنشان برد پیدا نمیکند،به دلیل اینکه اولا مردم ابتدا پذیرای منش انسان میشوند و به تبع پذیرای افکار او میشوند.رمز موفقیت کسی مثل گاندی منش اخلاقی اش بود.این را روشنفکران دینی ما تست کنند که راز تبعیت مردم از کسی چیزی نیست الا منش اخلاقی او و این منش اخلاقی متاسفانه الان وجود ندارد.یعنی ما از لحاظ معنوی و روحی یک روشن اندیش مثل گاندی نداریم.شما میبینید گاندی میتواند۴۰۰ میلیون هندی را در فاصله ۵ سال بسازد.اگر آدم بتواند در مردم اثر خوش منشی بگذارد،میتواند افکار خود را خروار خروار به آنها بدهد،اما اگر این تاثیر نباشد مردم مثقال مثقال سخن آدم را نقادی میکنند و آن وقت کار سخت است.
  3. مشکل سوم ناشی از مشکل دوم است و آن این است که چون روشن اندیش دینی همه وقت می خواهد بندبازی کند،چرتکه می اندازد،حسابگری میکند و از لحاظ اخلاقی متعالی نیست.آیا او به فکر قدرت و ثروت نیست؟به فکر نیست که این چیز را از او نگیرند یا آن میز را به او بدهند؟مثل یک استراتژیست جنگ عمل می کنند که خوب اینجا این جمله را گفتم،آنجا هم این جمله را بگویم یا تعدیلش کنم،آنجا هم آن جمله را بگویم که فلانی بدش نیاید.این است که روشن اندیشان دینی قاطعیت و صراحت لهجه ندارند.اگر آدم قاطع و صریح الهجه باشد باید از همه چیز خود بگذرد.اما اگر کسی بخواهد در عین اینکه روشن اندیش دینی است،کرسی استادی دانشگاهش یا وزارتش را از دست ندهد،فلان میزی را هم که ندارد به دست بیاورد و فلان حزب را هم با خود داشته باشد،مجبور است صراحت لهجه نداشته باشد و دیگر قاطع نیست و شجاعانه عمل نمیکند.
    اروپایی ها مثلی دارند و می گویند فلان کس زور ده مرد را دارد به دلیل اینکه دل پاک دارد.چون آدمی که دلش پاک باشد از چیزی هراس ندارد.هراس نداشتن آدم را قوی و نیرومند میکند اما آدمی که به فکر اندک حقوقش هست و میخواهد آنجا حقوق و مزایا و سمت و آنطرف طرفدارانش را هم داشته باشد به نظر من مشکل دارد.
  4. مشکل چهارم نیز ناشی از مشکل سوم است.روشن اندیشان ما مبهم گو هستند،حرف های کلی را پشت سر هم تکرار میکنند و با سخن مبهم و کلی می خواهند سنگر بگیرند که اگر گفتند اینجوری است،بگویند ما هم اینطوری گفتیم.لذا ادبیات روشن اندیشی ادبیات مبهم گویی است،هیچ لفظی را دقیقا تعریف نمی کنند.چون اگر دقیقا تعریف کنند موضعشان شفاف میشود.جوری صحبت میکنند که اگر فردا اینطرف طوری شد بگویند نه مرادمان آن طرفش بود،اگر آن طرفش عیب پیدا کرد میگویند مرادمان اینطرفش بود.
  5. روشن اندیش دینی ما هم ایدئولوژیک اندیش است.یعنی عقاید بی دلیل مطرح میکند.ما میخواهیم به جای یک سلسله عقاید بی دلیلی که قرنها به مردم گفته شده یک سلسله حرفهای بی دلیل دیگر به خوردشان بدهیم.اگر ما میخواهیم حرف بی دلیل پذیرفتن از میان برداریم باید سخن خودمان همیشه با دلیل باشد.

پاسخی بگذارید

ایمیل شما منتشر نخواهد شد