جامعه شناسی آبگوشتی

محسن الوان ساز

مهمترین آفت اندیشه، لفاظی و مغلطه است آنچه باعث می شود فاشیسم ، تحجر و ارتجاع در جامعه نهادینه شود و مقبولیت پیدا کند توسط سخنورانی صورت می گیرد که به روحیات جامعه آشنا هستند ایرانیان مردمی ادب دوست ، سنتی ، عاشق پیشه ، آزاد ، مفتخر به تاریخ و پیشینه نیاکان ، اهل دوستی و در ستیز با هر آنچه هویت ، استقلال و فرهنگشان را نادیده می گیرد هستند این ویژگی های منحصر به فرد در هیچ جغرافیای دیگری یافت نمی شود ما به شدت به بیگانگان آلرژی داریم طوری که هنوز جای زخم حمله اعراب را فراموش نکرده ایم حتی با تغییر مذهب از سنت به تشیع یا تحریک مغولان به حمله به اعراب و نیز بیرون راندن همان مغولان همچنان اصرار به تلافی داریم این مقاومت حیرت انگیز نه در مصر نه در هند پس از حمله انگلستان و نه حتی در آمریکا در تقابل با اروپاییان متخاصم مشاهده نشده است.
از این رو هر سخنرانی که این محورها را در گفتارش رعایت کند مورد پسند عوام قرار می گیرد چند بیت شعر با دو قاشق عرفان یک ملاقه انرژی مثبت و توصیه به انسان دوستی با چاشنی تاریخ و ربط دادن آن به یک معضل اجتماعی و مقایسه آن با وضعیت کنونی و مقادیری لیچار به کسی که آن را دشمن معرفی می کنی( از اعراب و اسرائیل تا کسانی که به کشور حمله کرده اند تا سیاستمداران فاسد) می تواند مستمعین را بر سر ذوق آورد.
نمونه های این سخنوران بسیارند کسانی که نام استاد و دکتر را بر دوش می کشند و طرفداران سینه چاک بسیار دارند اما اگر از خارج به ماجرا نگاه کنی نه تنها جهان اندیشه ارزشی برای آنها قائل نیست بلکه اندیشه آنان جز مشتی لاطائل و حرف های صد من یک غاز بیش نیست کسی که از مولانا به درمان می رسد یا از متون ادبی ، عرفانی و مذهبی نسخه های جامعه شناسی و روانشناسی می پیچد بی تردید یا کلاهبردار است و یا بی سواد. جامعه ما بیش از آن که از تندروها صدمه دیده باشد از امثال شریعتی ها ، سروش ها ، الهی قمشه ای ها و … ضربه خورده است. تئوریزه کردن خشونت ، تشویق به انفعال ، پذیرش فاشیسم و سنت ، توجیه دیکتاتوری در لوای مرشد و مراد ، القای حس ناتوانی به مردم و عدم پذیرش حق رای و انتخاب برای مردم به بهانه این که ناآگاه از سرنوشت خویش هستند ، پیوند موهومات و اعتقادات شخصی مردم با زندگی اجتماعی آنها و این که نیازمند کسی هستند که سعادت زندگی مادی و معنوی آنها را تضمین کند و … تنها بخشی از فساد اندیشه این متفکرنمایان است.
کلام آخر اینکه جامعه شناسی، روانشناسی، پزشکی و فلسفه علومی انسانی و زمینی هستند با مشتی شعر و شعار و تکیه بر ایدئولوژی و عرفان نمی توان جامعه را اداره کرد اقتصاد و مدیریت چیزی نیست که یک روایت از شبلی بگویی و نرخ ارز را به ثبات برسانی.
حوزه اندیشه(جامعه شناسی، علوم سیاسی، فلسفه و نظایر آن ) علوم مبتنی بر عقل هستند و از شیوه های استدلال علمی استفاده می کنند ایمان و اعتقادات مردم امری ذهنی است عقل و ذهن دو چیز متفاوت است عقل اشتراک بین دو انسان و ذهن منشا اختلاف عقاید و چالش نظرات است هر چیزی که ماوراالطبیعه را به زیست انسان و اندیشه مربوط می کند راهیست به سوی انقیاد و بردگی.
حوزه اندیشه جایگاه علمی طرح نظریاتی است که روابط علت و معلول در زندگی انسان را بررسی می کند انسانی که نیازهای ملموس و مادی چون آب ، غذا ، سکس ، امنیت ، شغل ، آزادی و … دارد جامعه ای که باید با منابع محدود به این نیازها پاسخ دهد و رفاه ایجاد کند با دیگر ملت ها ارتباط برقرار کند و با مدیریت صحیح و ریشه کن کردن آفات قدرت و ثبات ایجاد کند و همین چند خط می شود هزاران ساعت کار کارشناسان خبره و متخصص نه این که با تزریق ایدئولوژی جامعه را به تحجر سوق دهیم.
بنابراین وقت آن است که حساب جامعه شناس و ادیب را از یاوه گو و متوهم جدا کنیم تا دیگر به آفت امثال این حضرات گرفتار نیائیم و روند رشد جامعه را صد سال به تعویق نیاندازیم.

پاسخی بگذارید

ایمیل شما منتشر نخواهد شد