پارادایم تفسیری، تحلیلی بیراهه از مسایل اجتماعی

اخیرا مصاحبه‌ای با جامعه شناس تفسیرگرا، حسین ابوالحسن تنهایی پیرامون مطالبه‌خواهی جنبش‌های اجتماعی صورت گرفته است که دارای نکات قابل توجه و نقدی است. اگرچه تفکیک انواع جنبش ها و مطالبات آنان از یکدیگر در تمییز منافع و تضادهای اقشار و طبقات مختلف اجتماعی راهگشای تحلیل مسایل مرتبط است ولی تقلیل این کنشگری های مدنی به کنش های متقابل و استناد به رویکرد تفسیری در تبیین آنها گرهگاه هایی است که چه بسا نظریه پردازان مرتبط، سالهاست در راهگشایی آن درمانده اند. برخی زوایای قابل نقد سخنان وی چنین است:

جنبش های مدنی و مطالبه گری های آنها صرفا قشری نیست و مبتنی بر نظریه تلاقی بخش ها، بهم وابسته و در تاثیر متقابل است لذا گذاردن مرز میان مطالبه‌گری های صنفی و سیاسی خاصه در جامعه ایران که نهادهای اجتماعی آن هنوز تفکیک ساختاری نیافته اند امری ذهنی و تفسیری-خیالی است. آنچه که در واقعیت بوقوع می‌پیوندد و‌خارج از علاقه و تفسیر ماست، ناظر بر اینست که تمایز های این چنین نوعی منزه گرایی و تلاش برای حفظ ساختار قدرت و وضع موجود است.

جنبش های مدنی و گستره مطالبه گری آنها زمانی می تواند از مطالبه تغییر ساختار اجتماعی و سیاسی فاصله گرفته و مرزبندی شود ‌که ساختار سیاسی دارای نظامی تعریف شده، دمکراتیک و پاسخگو باشد. رویکرد مطالبه گری زمانی موضوعیت می یابد که پاسخگویی در نهاد و پوزیسیون قدرت زمینه عینی یافته باشد. در ساختارهای سخت ایدئولوژیک و‌دینی با فرّهی و قدسی سازی اشخاص، پدیده ها و نهادهای اجتماعی نمی توان بحث دمکراتیک مورد نظر تنهایی در جنبش مطالبه خواهی را زمینی یافت.

در ساختار استبداد خاصه نوع دینی نمی توان مسایل و مطالبات اجتماعی را به مطالبات صنفی تحویل داد. در اصل، مطالبات صنفی مورد نظر تنهایی، ناظر بر ‌تغییرات ساختاری است که نیازهای صنف یا قشر مرتبط را تامین نکرده و راهکاری مدنی برای تغییر وضع موجود است. اگرچه اعتصاب و‌ تحصن اقشار صنفی زمینه اتحاد برای اصلاحات روساختی مدرن است ولی این روش در ساختارهایی معنا می یابد که حکومت/دولت مدرن بر قدرت بوده و احزاب در آن نقش بسزایی در چرخش قدرت دارند.

تحویل مسائل اجتماعی به بیماری و تشبیه آن به عفونت اجتماعی، نگاهی طبیعی گرا و ارگانیسیستی است که در ساختارهای اجتماعی محلی برای توضیح یک مسئله و تبیین برون رفت از آن ندارد. مقایسه جامعه‌شناس با پزشک یا مهندس، رویکردی کهنه و پاسخ ناپذیر به مسایل اجتماعی و رویکردهای جامعه شناختی است که نه تنها جامعه‌شناسی را به زیر مجموعه‌ای از علوم فیزیکی/طبیعی فرومی کاهد، بلکه قابلیت اصلاح و تغییر وضع موجود را نیز به کلینیک‌هایی می سپارد که جامعه و طبقات/نهادهای اجتماعی آنرا بیمار تلقی کرده، در پی درمان است!

فروکاستن موانع ساختاری اصلاحات اجتماعی و سیاسی به غرور مسئولان صاحب قدرت سیاسی و تصمیم گیری در کشور بمعنای فردی سازی، روانشناسی گرایی در جامعه شناسی و ذهنی کردن پارامترها و مسایل اجتماعی است. چنین رویکردی که حسین تنهایی بر آن بعنوان پایگاه تحلیل خود برای خروج از بن بست جنبش مطالبه خواهی تکیه می‌کند، در اساس، شکلی از غیر اجتماعی کردن مسایل اجتماعی، از درون تهی ساختن نهادها و ساختارهای اجتماعی و توافق ها و تضادهای درون/برون ساختاری آن است. این رویکرد نوعی جامعه شناسی زدایی در تحلیل مسایل اجتماعی و جامعه زدایی و فروکاستن آن به سطوح روانشناختی، تفسیری، ارگانیسیستی و فردی است.

پاسخی بگذارید

ایمیل شما منتشر نخواهد شد