موانع تحصیل کودکان افغانستانی در ایران

حميدرضا واشقاني فراهاني

بخش عمده‌ای از کودکان افغانستانی مقیم ایران از دسترسی به امکان آموزش و تحصیل محروم هستند. کارکودکان، فقر، کالایی شدن آموزش، باورهای نژادپرستانه و محرومیت مناطق مرزی کشور از جمله مهمترین موانع تحصیلی این کودکان است.

بر اساس آمارهای رسمی۱ حدود ۱.۵ میلیون مهاجر و پناهنده افغانستانی دارای مدارک اقامتی و بین ۵۰۰ هزار تا یک میلیون پناهجو و مهاجر فاقد مدارک اقامتی در ایران زندگی می‌کنند و بخش قابل توجهی از این جمعیت را کودکان تشکیل می‌دهند. مساله تحصیل این کودکان همیشه یکی از موارد بحث برانگیز بوده است. تا سال‌ها، بخش بزرگی از کودکان افغانستانی در ایران، خصوصا آنها که فاقد مدارک هویتی هستند، امکان تحصیل نداشتند اما از سه سال پیش و با طرح فرمان که مدتی بعد نیز اصلاح آیین‌نامه نحوه آموزش اتباع خارجی را در پی‌ داشت، بخش مهمی از موانع حقوقی مساله حل شد. با این حال در عمل همچنان آموزش یکی از مشکلات اصلی کودکان افغانی در ایران است. در یادداشت پیش ‌رو برخی از دلایل این مشکل بررسی می‌شوند.

کار کودکان

گرچه اکثریت کودکان کار ایرانی هستند اما کودکان افغانی زیادی نیز به دلیل شرایط نامساعد مالی خانواده که ناشی از حقوق پایین پدران این کودکان و فقدان حمایت‌های تامین‌اجتماعی از آنها و خانواده‌شان است به ناگزیر مجبورند کار کنند. کار در موارد بسیاری مانع می‌شود که کودک تحصیل کند یا در صورت تحصیل و کار همزمان، احتمال خروج کودک از چرخه تحصیل را افزایش می‌دهد زیرا اوقاتی که کودک باید به تفریح، استراحت، مطالعه در خانه و انجام تکالیف اختصاص دهد، صرف کار در کارگاه یا خیابان می‌شود. علاوه بر این، کار، رشد و سلامت جسمی و روانی کودک را متاثر می‌سازد و بر یادگیری کودکان اثرات سوء فراوانی دارد.

کالایی شدن آموزش

کودکان افغانی برای تحصیل در مدارس مجبور به پرداخت شهریه هستند. این شهریه علاوه بر مبالغی است که تحت عنوان کمک به مدرسه همه دانش‌آموزان ملزم به پرداخت آن هستند. در شرایطی که خانواده‌های افغانستانی وضعیت مالی مناسبی ندارند، پرداخت این هزینه‌ها باری است بر دوش اقتصاد خانوار و بسیاری از خانواده‌ها را مجبور می‌کند تا از تحصیل فرزندان خود چشم‌پوشی کنند.

اثرات محرومیت از تحصیل

میان سن کودکان و پایه تحصیلی آنها نسبتی مستقیم برقرار است. بسیاری از کودکانی که پا به دوران نوجوانی می‌گذارند به علت اینکه در سال‌های پیش از اصلاح آیین‌نامه و طرح فرمان، هیچگونه امکان تحصیلی نداشته‌اند، لاجرم باید در پایه اول تحصیل کنند که این موضوع با ضوابط فعلی آموزشی به جز تحصیل در دوره‌های شبانه و بزرگسالان ممکن نیست. به عنوان مثال کودک 14 ساله‌ای که هرگز تحصیل نکرده یا فقط سواد ابتدایی خواندن و نوشتن دارد، نمی‌تواند در کلاس اول یا دوم مدرسه ابتدایی عادی ثبت‌نام کند.

فقر

به رابطه مستقیم فقر و محرومیت از تحصیل کودکان افغانی در موارد بالا اشاره شد. اما فقر شبکه پیچیده‌ای از عوامل را برمی‌سازد یا در نرخ خروج از چرخه تحصیل و یا محرومیت از تحصیل نقش بسزایی دارد. خستگی و فشارهای ناشی از کار، میزان یادگیری کودکان را کاهش می‌دهد. نداشتن تغذیه مناسب که به میزان کافی حاوی ویتامین، مواد معدنی، پروتئین و سایر عناصر ضروری برای رشد کودک باشد، رشد جسمی و ذهنی کودک را با دشواری روبه‌رو می‌کند و باعث کاهش یادگیری نیز می‌شود. آموزش صرفا حضور فیزیکی در کلاس درس نیست و زمانی‌ معنادار است که با یادگیری نیز همراه باشد. از سوی دیگر، فقر باعث می‌شود کودک امکان استفاده از فرصت‌های کمک‌آموزشی و تکمیلی مانند اردوها و بازدید‌ها، آزمایشگاه، مواد آموزشی چندرسانه‌ای و… را کمتر داشته باشد.

تحقیر، توهین و رفتارهای تبعیض‌آمیز

به دلیل رواج باورهای نژادپرستانه، مهاجران، پناهجویان و پناهندگان افغانستانی با تحقیرها و تبعیض‌های فراوانی روبه‌رو می‌شوند. کودکان این مردم نیز از این مساله مستثنا نیستند و این موضوع می‌تواند به انزوا و پرهیز از وارد شدن به اجتماعاتی که اکثریت آن ایرانی هستند مانند مدارس، دامن بزند. از سوی دیگر زمانی که چنین رفتارهای نژادپرستانه‌ای شدت می‌گیرد مانند مواردی که مردم یک محله با نصب پارچه نوشته یا امضای طومار خواستار آن می‌شوند که مدرسه کودکان افغانی را ثبت‌نام نکند، افغانستانی‌ها برای پرهیز از ایجاد هرگونه تنشی، ترجیح می‌دهند که سکوت کنند تا کار به جایی نکشد که مجبور شوند از آن محله بروند و امنیت حداقلی و نسبی‌ای که به دست آورده‌اند را از دست بدهند.

کمبود ظرفیت مدارس

در حاشیه شهرها در نواحی حاشیه‌ای شهرهای بزرگ مانند تهران، مدارس پاسخگوی پذیرش همه جمعیت کودکان ایرانی و افغانی نیستند. مدیران مدارس ترجیح می‌دهند تا کودکان ایرانی را ثبت‌نام کنند و در صورت وجود جای خالی از کودکان افغانی ثبت‌نام به عمل آورند. در چنین شرایطی که جمعیت کودکان ساکن یک محدوده از ظرفیت مدارس بیشتر است، خواه‌نا‌خواه، بخشی از کودکان از تحصیل محروم می‌شوند.

تبعیض‌های جنسیتی

یکی از موانع مربوط به آموزش کودکان دختر افغانی، تبعیض‌های جنسیتی است که این کودکان تجربه می‌کنند. البته تبعیض جنسیتی مساله‌ای مختص دختران افغانی نیست و دختران زیادی در سایر کشورها و فرهنگ‌ها نیز از آن رنج می‌برند. در شرایطی که عوامل بیرونی از فقر و ناتوانی در تامین هزینه تحصیل گرفته تا مسائل حقوقی، تحصیل کودکان افغانستانی را با دشواری روبه‌رو می‌کنند، تمایل به تحصیل دختران که حتی در صورت نبود این عوامل چندان ضرورتی برای تحصیل‌شان احساس نمی‌شود، کاهش می‌یابد.

نقش‌های جنسیتی که برای دختران تعریف می‌شود، مربوط به خانه‌داری، فرزندآوری و فرزندپروری و نظایر آن است. روشن است که این انتظارات و کلیشه‌های جنسیتی، باور به ضرورت آموزش و تحصیل را کمرنگ و بی‌اهمیت می‌کند. از سوی دیگر ازدواج کودکان دختر باعث می‌شود فرصتی که باید برای تحصیل صرف کنند، صرف نقش‌های کلیشه‌ همسری و مادری شود.

فقدان چشم‌انداز

یکی از مهمترین چشم‌اندازهای تحصیل در مدرسه، ورود به دانشگاه و پس از آن ورود به بازار کار است. اساسا آموزش مدرسه‌ای و بسته‌بندی شده موجود که بناست نیروی کار برای جامعه فراهم کند با نقد‌های بسیار جدی روبه‌روست که بخش مهمی از آن را «ایوان ایلیچ» در کتاب مدرسه‌زدایی از جامعه مطرح کرده است. با این حال چشم‌اندازی که این نوع آموزش برای کودکان و نوجوانان ایرانی و والدین‌شان ترسیم می‌کند، عاملی است که آنها را ترغیب به اتمام تحصیلات متوسطه می‌کند تا واجد شرط لازم برای ورود به تحصیلات تکمیلی شوند. اما درباره پناهجویان و پناهندگان افغانستانی چنین چشم‌اندازی وجود ندارد. از یک‌سو نوجوانان افغانی می‌دانند که نه‌تنها قبولی در دانشگاه ساده نیست خصوصا برای آنها که به علت مشکلاتی نظیر فقر امکان آماده کردن خود برای موفقیت در کنکور را ندارند، بلکه پرداخت شهریه در دانشگاه نیز همچنان ادامه خواهد داشت، با این تفاوت که مبلغ بسیار بالاتری را باید بپردازند. بخش دیگری از مشکل این است که ورود به دانشگاه برای جوانان افغانی به این معناست که وضعیت‌ اقامت‌شان از پناهندگانی که سالانه کارت اقامت‌شان تمدید می‌شود، تبدیل به اقامت دانشجویی می‌شود و پس از پایان تحصیل امکان تمدید اقامت به عنوان پناهنده را نخواهند داشت و باید به افغانستان بازگردند. از این‌ رو، بسیاری از نوجوانان افغانی پس از پایان تحصیل در کلاس‌های هفتم و هشتم یا دوران راهنمایی قدیم، تمایل چندانی به تحصیل در دوره دوم دبیرستان را ندارند.

فقدان کیفیت و تناسب میان محتوای آموزشی و نیازها

مساله تناسب میان محتوای آموزشی و نیازهای کودکان، همواره یکی از مسائلی بوده که کارشناسان برنامه‌ریزی درسی به آن پرداخته‌اند. آموزشی که به نیازهای واقعی پاسخ دهد و مبتنی بر واقعیت‌ها و مسائل کودکان باشد، نقش بسزایی در ترغیب کودکان به تحصیل و درک ضرورت تحصیل از سوی والدین دارد. البته این عامل نسبت به عوامل اصلی که بیشتر اقتصادی، حقوقی و ساختاری هستند از اهمیت کمتری برخوردار است، اما با این حال توجه به آن اهمیت دارد، زیرا آموزش صرفا حضور در کلاس درس، امتحان دادن و رفتن به پایه بالاتر نیست، بلکه ابعاد کیفی نیز دارد. با این حال این موضوع همچنان در ایران با سوالات جدی رو‌به‌روست. مسائل فرهنگی، اجتماعی و همچنین مشکلاتی که کودکان در مناطق مختلف کشور دارند، به‌رغم اشتراکات بسیار، تمایزها و تفاوت‌هایی نیز دارند.

با این حال این تمایزات هیچ مابه‌ازایی در برنامه درسی ندارند. کودکان افغانی، درباره تاریخ، جغرافیا و فرهنگ و ادبیات کشور خود در مدارس چیزی نمی‌آموزند، اما مساله تنها این نیست. نمونه بارز این موضوع سرفصل‌هایی مانند مهارت‌های زندگی است. کودکان پناهجو، پناهنده، مهاجر و کودکان نسل دوم و سوم مهاجران، نیازهای آموزشی کاملا مشابه با دیگر کودکان ندارند. این بدان معنا نیست که این کودکان باید از دیگران جدا شوند، بلکه به آن معناست که باید برای نیازهای خاص ایشان تدبیری اندیشید. در این صورت این کودکان و والدین‌شان هم به تحصیل علاقه بیشتری نشان می‌دهند و هم ضرورت آن را بیشتر درخواهند یافت.

نقش سازمان‌های مردم نهاد و مدنی

درباره نقش سازمان‌های مردم‌نهاد و مدنی در آموزش کودکان، سخن بسیار است، از نقادی و بررسی نحوه نقش‌آفرینی برای ایجاد امکان تحصیل برای برخی از کودکان افغانی چه از طریق ارائه خدمات آموزشی، چه از طریق وارد کردن کودکان به آموزش رسمی و از اقناع مسئولان گرفته تا ارائه الگوهای آموزشی مناسب. با این حال یکی از مشکلات جدی، فقدان یک برنامه هماهنگ مدافعه‌گری است که بتواند در وهله نخست تصویر جامع، دقیق و با جزییات و روزآمدی از مشکلات و موانع تحصیل کودکان فرودست از جمله کودکان پناهنده، پناهجو و مهاجر به دست دهد و در وهله دوم بتواند با پیگیری نهادهای رسمی دخیل در ایجاد این موانع را مسئولیت‌پذیر کند، تا آموزشی در دسترس همه، منطبق با نیازها، منعطف و با کیفیت برای همه تامین و تضمین شود.

منبع قلمرو رفاه 38

پاسخی بگذارید

ایمیل شما منتشر نخواهد شد