جای تأسف است که …

مصطفی ملکیان

جای بسی تاسف است که کردار و گفتار روشنفکران ایرانی از بیش از صد سال پیش تاکنون، همیشه و جز در مواردی بسیار استثنایی چنان بوده است که گویی ایرانیان ملتی شجاع، آگاه، منصف، فداکار، مؤمن، آزادی خواه، عدالت طلب، و شریف اند که از بد روزگار همواره به زیر یوغ ستم و بیداد حکومت گران و دولتمردان بدسگال، نادان، فاسد، و بی صلاحیت کشیده شده اند و بر عهده روشنفکران است که این مظلومان بی گناه را نمایندگی و سخن گویی کنند و همچون وکلای مدافع حقوق شان را از ظالمان و جائران استیفا کنند. ستم و بیدادِ کمابیش حکومت گران و دولتمردان، به هیچ روی، جای انکار ندارد، اما این مجیزگویی از مردم، نیز، هم انکار مُسلَّمات است، و خلاف حقیقت طلبی، و هم مردم را به خطا و اشتباه می اندازد و سبب می شود که به کمین گاه یکی از بزرگترین دشمنان خود، یعنی درون خود، راه نبرند، و خلاف مصلحت اندیشی و خیرخواهی.

واقعیت این است که وقتی که یکایک اعضای جامعه ای، به درجات متفاوت، باورهای کاذب، خطا، توهم آمیز، و خرافی داشته باشند، ترس ها، اضطراب ها، خشم ها، غیظ ها، کناره گیری ها، مالیخولیاها، بی تفاوتی ها، نفرت ها، کینه ها، حسدها، وابستگی ها، خودشیفتگی ها و امیدهای نابه جا داشته باشند، و خواسته ها، اهداف و آرمان های نامعقول و واقع گریزانه داشته باشند، نمی توان انتظار و توقع داشت که با تغییر نظام سیاسی فاسد یا سامانه ای از مناسبات اقتصادی ناسالم همه چیز این جامعه روی در خیر و صلاح نهد. اگر بگوییم که، اصلاً، آن نظام سیاسی فاسد یا سامانه مناسبات اقتصادی ناسالم جلوه بیرونی همان حالات درونی است سخنی پر گزاف گفته ایم؟ امکان دارد که چند ده میلیون انسانی که باورهای صدق، احساسات و عواطف به جا، و خواسته های معقول دارند و، به هیچ وجه، برداشت شان این نیست که از وضع موجود، با یک یا دو یا چند واسطه، سود می برند زیر سلطه و سیطره چند صد تن ظالم و جائر قرار گیرند و دم برنیاورند؟

پاسخی بگذارید

ایمیل شما منتشر نخواهد شد