نقش

Role

مفهوم نقش که به معنای سلسله رفتارهایی است که از افرادی سر می زند که موقعیت خاصی را در وضعیت اجتماعی دارند یا درصدد داشتن آن هستند، یقینا از ادبیات و در قرن های اخیر از نمایش های صحنه ای اقتباس شده است. در این معنا، افراد در حال ایفای نقش شخصیت‌های تصور می شوند که حرکات و سکنات خویش را مطابق با متن یا نمایشنامه از پیش نوشته شده ای، روی صحنه و پیش چشم مخاطبان دیگری به اجرا می‌گذارند که در باره اجرای آنها قضاوت و ارزیابی می‌کنند.

ماهیت افرادی که نقش ها را ایفا می کنند چیست ؟ چندین این سنت فکری’ فایده باوری، رفتارگرایی، پراگماتیسم، تعامل گرایی و پدیدارشناسی- بر مفهوم پردازی درباره استعدادها و توانایی‌های رفتاری افراد که وجودشان برای ایفای نقش ضروری و حیاتی است تاثیر گذاشته اند . تصویر مرکبی که به این ترتیب پدیدار می‌شود افرادی را نشان می‌دهد که ۱- دارای استعدادهای حسابگری، تعقیب مقاصد و نیات، و دستکاری و دخل و تصرف هستند؛

۲ – جویای منابع و مواهب هستند و از هزینه‌ها و خسارت ها پرهیز می کنند؛ ۳- می کوشند با اوضاع سازگار شوند و کنار بیایند ۴-۶ از ذخایر معرفت ضمنی و پنهانی خود درباره مردم و وضعیت ها استفاده می کنند تا بتوانند با آنها سازگار شوند و ۵- برداشتی از خویشتن دارند و خود را جزو افراد معینی می انگارند.

ماهیت نقش ها یا شخصیت هایی که افراد ایفا می کنند چیست؟ این پرسش عملاً به این مسئله منتهی می‌شود که چه نیرو یا نیروهای افراد را مجبور به بازی کردن به شیوه های معین می‌کند. از آنجا که نقش نوعا حلقه واسط میان شهر و ساختار اجتماعی بزرگتر است، موضعی که درباره این سوال اتخاذ می شود نشان دهنده دیدگاه های بسیار متفاوت درباره انسان ها و جامعه است.

اگر نقش رفتاری است که با تصدی موقعیت‌ها یا مقام‌های ساختار اجتماعی همراه است و به واسطه همین تصدی به فرد تحمیل می شود ، آنگاه انسانها خودجوشی و خلاقیت کم تری خواهند داشت در حالی که قدرت ساختار اجتماعی بر همه چیز حکمفرما خواهد بود. در مقابل، اگر نقش رفتاری باشد که در بده بستان و گفتگو با خویشتن خویش، نیازها یا منافع مختص به دیگران، و توصیه ها و تجویزهای موقعیتی از افراد سر می‌زند، آنگاه افراد به لحاظ هستی شناختی اهمیت و جایگاهی بالاتر از ساختار اجتماعی کسب خواهند کرد.
پویش های ایفای نقش چیست؟ جرج هربرت مید اعتقاد داشت که اداها و حالت هایی که به هنگام ایفای نقش از افراد سر می‌زند، تمایلات و احساسات و روندهای احتمالی کنش را معلوم می‌کند. بنابراین، از نظر مید نقش به معنای توالی اداها و حالت هایی است که تمایلات و کنش‌های فرد را بیان و برجسته می‌کند.
ماهیت متنی که رفتارهای نقش را هدایت می کند چیست؟بنا به استدلال بعضی از دانش پژوهان هنجارهایی (چشمداشت هایی درباره رفتار شایسته) وجود دارد که به هر موقعیت منزلتی در ساختار اجتماعی متصل است؛ و به این ترتیب، نقش ها صرفاً رفتار کسانی است که در موقعیت های خاصی قرار دارند و از متن یا دستورالعمل هنجاری پیروی می کنند.

یکی از آخرین ایده های مهم نظری اروینگ گافمن مفهوم” چارچوب ها ” بود که به معنای قاب های شناخت (درست شبیه قابی که عکس در آن می گذارند) است که افراد برای تعیین حد و مرز های دامنه و نوع واکنش هایی که در نقش های خود باید ارائه کنند از آنها استفاده می کنند. بنابر استدلال گافمن ، کنش متقابل شامل تنظیم و تنظیم مجدد( یعنی قاب گرفتن و سپس دوباره قاب گرفتن) کنش متقابل است که همراه با تعویض چارچوب نقش هایی که باید ایفا شود تغییر هم می کند.

بنابراین، روی‌هم‌رفته، مفهوم نقش یکی از اصلی‌ترین بر ساخته های علوم اجتماعی مدرن است. به نقش به مثابه نقطه ای می نگرند که در آن ساختارهای اجتماعی فراگیر تر بر افراد تأثیر می گذارند ، و در مقابل، آن را به مثابه نیروی اصلی برساختن رفتارهای می بینند که ساختارهای اجتماعی را تولید و بازتولید می کند یا تغییر می دهد.

پژوهش درباره فرایندهای نقش وجه مشترک همه علوم اجتماعی است، اما در پژوهش های جامعه شناختی و روانشناسی اجتماعی برجسته تر است. با این که معنا ها و دلالت های ضمنی عامیانه این مفهوم هنوز بر چگونگی مفهوم پردازی و تحقیق درباره نقش ها در علوم اجتماعی تاثیر می گذارد، این مفهوم به میزان در خور توجهی فراتر از معنا ها و کاربردهای اولیه آن در ادبیات و نمایش رفته و بسط یافته است. / فرهنگ علوم اجتماعی قرن بیستم

منبع فرهنگ علوم اجتماعی قرن بیستم

پاسخی بگذارید

ایمیل شما منتشر نخواهد شد