سالمندی، پدیده‌ای اجتماعی و نابرابر در ایران

شیوا پروائی

0

آیا سالمندی زنان و مردان، تجربه­‌ای یکسان است؟آیا سالمندان با سطوح درآمدی مختلف، تجربه یکسانی از سالمندی خود دارند؟ آیا سالمندی طبقات اجتماعی مختلف به یک ­شکل است؟ آیا تجربه زیسته سالمندان روستانشین و شهرنشین یکسان است؟ آیا مرکزنشین­‌ها و حاشیه­‌نشین­‌ها، تجربه یکسانی از سالمندی خود دارند؟ درنهایت آیا تجربه سالمندی بین خود زنان تجربه­‌ای یکسان است یا نابرابر؟

در ابتدا باید تاکید کنم که سالمندی پدیده‌ای صرفاً بیولوژیکی و جسمی نیست بلکه پدیده‌ای اجتماعی است و در بین جوامع و افراد مختلف به شکل نابرابری تجربه می‌شود. سالمندان با توجه به سرمایه‌های انباشتی طی مسیر زندگی، تجربه متفاوتی از سالمندی خود دارند؛ برخی سالمندی جسمی و فیزیولوژیک را زودتر و حتی قبل از رسیدن به سن تقویمی سالمندی تجربه می‌کنند اما درمقابل افرادی نیز هستند که زندگی سالم، فعال و موفقی را در زندگی سالمندی تجربه می­‌کنند.

ولی نباید فراموش کرد که روایت غالب سالمندی در ایران روایت سالمندی سالم، فعال و موفق نیست و تجربه زیسته سالمندان ایرانی فاصله زیادی با سالمندی سالم، موفق و فعال دارد. بنابراین افراد در تجربه سالمندی، همگون نیستند بلکه نابرابرند و تجربه سالمندی بین سالمندان تجربه ناهمگونی است.

حال نشانگرهای نابرابری در بین سالمندان را در چه قلمروهایی می‌توان دید؟

  • در زمینه برخورداری از بیمه بازنشستگی در بین سالمندان باید توجه داشت که میزان پوشش بازنشستگی افراد ۶۰ ساله و بالاتر در ایران، ۴۵.۴ درصد است (زنجری و صادقی، ۱۳۹۹). درواقع بیش از نیمی از سالمندان ایرانی خارج از پوشش نظام بازنشستگی قرار دارند. اگر بخواهیم افراد بالای ۶۵ سال را در نظر بگیریم، تنها ۳۰ درصد این افراد به مزایای بازنشستگی دسترسی دارند (گلاب، ۱۳۹۸). نکته‌­ای که اینجا قابل اهمیت است این است که در سیاست‌های اجتماعی نباید «سالمندان» را با «بازنشستگان» اشتباه گرفت. برخی از سالمندان، بازنشسته نیستند. همچنین برخی از بازنشستگان، سالمند نیستند.
  • سوالی که اینجا پیش می‌آید این است که سهم سالمندان بدون بیمه بازنشستگی در سیاست‌های رفاهی چقدر است؟! آیا سیاست‌های اجتماعی و رفاهی تا به امروز عمدتاً با تاکید بر جامعه بازنشستگان (برای مثال طرح همسان­‌سازی حقوق­‌های بازنشستگی) نبوده است؟! به نظر می‌رسد سهم برخی از سالمندان بدون بیمه بازنشستگی، بدون­ درآمد و تهیدست از برنامه‌های رفاهی صرفاً به مساعدت­‌های بسیار حداقلی و نامکفی نهادهای حمایتی محدود می‌شود که از خط فقر و معیشت و هزینه‌های زندگی روزمره فاصله دارد. بنابراین در سیاست‌گذاری‌های اجتماعی باید در کنار بازنشستگان به سالمندان جامعه نیز توجه داشت.
  • ۲۵ درصد سالمندان ۶۰ ساله و بالاتر (یک چهارم سالمندان) در فقر درآمدی نسبی زندگی می‌کنند. این درحالی است که فقر درآمدی برای دیگر گروه‌های سنی حدود ۱۳درصد است (زنجری و صادقی، ۱۳۹۹). بنابراین، سالمندان دو برابر بیشتر از سایر گروه‌های سنی در معرض خطر تجربه فقر هستند.
  • در دوره زندگی سالمندی، زنان سالمند بیشتر از مردان سالمند در معرض خطر تجربه فقر قرار دارند. خطر فقر در بین زنان سالمند دو برابر مردان سالمند است (زنجری و صادقی، ۱۳۹۹). بنابراین جنسیت متغیر مهمی است که تجربه سالمندی را نابرابر و متفاوت می­‌کند. زنان سالمند امروز متعلق به نسلی هستند که برای بهره­‌مندی از تحصیلات و اشتغال، فرصت­‌های برابری در جامعه نداشتند و عمدتاً به فضای خانه، خانه‌­داری و مراقبت از کودکان و سالمندان خانواده محدود می­‌شدند. درنتیجه سهم زنان بازنشسته در بین سالمندان امروز ناچیز هست و زنان اغلب در نقش مستمری­‌بگیر همسر خود در نظام تامین اجتماعی حضور دارند.
  • در دوره زندگی سالمندی، سالمندان مسن­‌تر دو برابر بیشتر از سالمندان جوان­‌تر در معرض خطر تجربه فقر قرار دارند (زنجری و صادقی، ۱۳۹۹). بنابراین سن و وضعیت سلامت سالمندان متغیر مهمی در تجربه سالمندی است. البته نباید فراموش کرد که سن و سال و وضعیت سلامت جسمی نیز خود پدیده‌ای اجتماعی است.
  • خطر فقر سالمندان در بین استان‌­‌های مختلف ایران متفاوت است؛ برای مثال این میزان در سیستان و بلوچستان، ۷۰ درصد و در تهران و البرز، کمتر از ۱۰ درصد است (زنجری و صادقی، ۱۳۹۹). این موضوع به نابرابری در توسعه­‌یافتگی استان‌­‌های کشور برمی‌­گردد.
  • ۱۷ درصد سالمندان دارای حقوق بازنشستگی در دو دهک پایین درآمدی متمرکز هستند اما این نسبت در بین سالمندان بدون حقوق بازنشستگی افزایش می­‌یابد و به ۳۵ درصد می‌رسد. این موضوع نشان‌­دهنده نقش مثبت نظام بازنشستگی در کاهش فقر در سالمندی است (گلاب، ۱۳۹۹). این موضوع نشانگر اهمیت سرمایه اقتصادی در زندگی سالمندی است و تجربه سالمندی را نابرابر می­‌سازد.
  • با این حال باید توجه داشت که کفایت مزایای بازنشستگی در صندوق­‌های بازنشستگی مختلف، نابرابر است. کفایت مزایای بازنشستگی برای صندوق بازنشستگی کشوری در سطح متوسط و برای سازمان تأمین اجتماعی، کمتر از متوسط است (گلاب، ۱۳۹۸). متوسط حقوق بازنشستگی در صندوق بازنشستگی کشوری تا ۷۳.۵ درصد هزینه‌ها را پوشش می‌دهد و متوسط حقوق بازنشستگی در صندوق تامین اجتماعی تا ۵۳.۵ درصد هزینه‌ها را پوشش می‌دهد (گلاب، ۱۳۹۹). البته کفایت مزایای بازنشستگی مبتنی بر مالکیت مسکن متفاوت می‌شود. همچنین این میزان در استان‌­‌های مختلف نیز متفاوت است. بنابراین در بین صندوق­‌های بازنشستگی مختلف نابرابری وجود دارد. لازم به ذکر است که کفایت مزایای بازنشستگی بعد از اجرای طرح همسان‌سازی حقوق بازنشستگی بهبود پیدا کرده است.
  • یکی دیگر از مشکلات سالمندان، بی‌­‌سوادی فراگیری است که در بین آ­نها رایج است. نتایج سرشماری نشان می‌دهد در سال ۱۳۹۵، ۵۴ درصد سالمندان ایران، بی‌‌سواد هستند. بخش زیادی از سالمندان نیز عمدتاً کم‌­‌سوادند. لازم به ذکر است که تنها حدود ۲۴ درصد از سالمندان ۶۰ ساله و بالاتر، تحصیلات مقطع راهنمایی یا بالاتر دارند (زنجری و صادقی، ۱۳۹۹).
  • در این بین، ۶۶ درصد سالمندانِ بی­‌‌سواد، زنان و ۳۴ درصد، مردان هستند. بی‌‌سوادی زنان سالمند شدت بیشتری دارد و تقریباً دو برابر مردان سالمند است که به نابرابری جنسیتی در دسترسی به تحصیلات و غلبه ایدئولوژی مردسالارانه در زندگی خصوصی و عمومی زنان برمی‌گردد. زنان سالمند تاوانِ محدودیت­ها، کاستی­‌ها، فقدان‌ها و نابرخورداری‌های اجتماعی در مراحل پیشین زندگی را می‌­دهند. آن­ها در بسیاری از سرمایه‌ها نسبت به مردان، قدرت پایین­‌تری دارند که از تفاوت­‌ها و نابرابری‌های مسیر زندگی­‌شان نشأت می­‌گیرد؛ چرا که جنسیت در بستر اجتماعی و فرهنگی، زمینه‌های تفاوت در سرمایه‌ها را طی مسیر زندگی ایجاد می‌کند.
  • لازم به اشاره است که درصد بی‌‌سوادی در بین سالمندان روستانشین بالاتر از سالمندان شهرنشین است. مبتنی بر نتایج سرشماری سال ۱۳۹۵، ۵۶ درصد سالمندان شهری و ۲۱ درصد سالمندان روستایی، با‌سواد هستند. میزان با‌سوادی در استان‌­های مختلف ایران نیز نابرابر است. مبتنی بر مطالعه زنجری و صادقی (۱۳۹۹) در استان‌­‌های خراسان شمالی، کردستان، چهارمحال بختیاری، سیستان و بلوچستان و ایلام، کمتر از ده درصد سالمندان دارای تحصیلات راهنمایی و بالاتر بوده­‌اند درحالی که در استان‌‌­های تهران، سمنان و البرز، ۳۰ درصد سالمندان دارای تحصیلات راهنمایی و بالاتر بوده‌­اند.
  • ‌سواد و تحصیلات، تجربه زندگی سالمندی را از جهت بهره­‌مندی از ‌سواد سلامت، ‌سواد تغذیه، ‌سواد رسانه‌­ای و ‌سواد حقوقی و همچنین مهارت­های زندگی، متفاوت می­سازد. بنابراین تجربه سالمندان با‌سواد و سالمندان بی‌‌سواد و یا کم­‌سواد نابرابر است و آن­ها سالمندی را به ­شکل و کیفیتی واحد تجربه نمی‌کنند. بی‌‌سوادی سالمندان موجب می شود که آنها امکان استفاده از اینترنت و فضای مجازی، شبکه‌های اجتماعی و دیگر امکان­‌ها و برنامه‌های تکنولوژی­­‌های نوین و همچنین امکان مطالعه کتاب و روزنامه و یادگیری مهارت­‌های فرهنگی دیگر را نداشته باشند. این موضوع نشانگر اهمیت نقش سرمایه فرهنگی در زندگی سالمندی است. در این زمینه ارائه آموزش­‌های کاربردی به سالمندان در راستای هم‌نوایی و سازگاری سالمندان با تکنولوژی و استفاده از این ابزارها در زندگی روزمره بسیار ضرورت دارد و کیفیت زندگی سالمندان را بسیار بهبود می­‌بخشد.
  • نرخ مشارکت نیروی کار سالمندان کشور نیز نشان می‌دهد که این نرخ در مناطق روستایی بیشتر از مناطق شهری است. دلیل آن به این موضوع برمی‌گردد که اغلب سالمندان روستایی دارای بیمه بازنشستگی نیستند و درنتیجه در سنین سالمندی ناچار به فروش نیروی کار خود به شکل‌­های مختلف هستند. این دسته از سالمندان عمدتاً بنا به جبر و ضرورت معیشتی کار و فعالیت اقتصادی می‌کنند. کار در بین این دسته از سالمندان عمدتاً از جنس فعالیت و مشارکت داوطلبانه و فراغتی نیست بلکه از جنس ضرورت و جبر است برای تامین معیشت روزمره. بنابراین باید توجه داشت که معنای کار در دوره زندگی سالمندی برای سالمندان طبقات احتماعی مختلف، متفاوت است.

همه این آمارها حکایت از آن دارد که تجربه سالمندی در ایران تجربه‌­ای نابرابر است. ناهمگونی تجربه زیسته سالمندان نیز ریشه در تفاوت­‌ها و نابرابری‌های اجتماعی دارد. لازم به تاکید است که این نابرابری­‌ها در بین سالمندان آتی نیز وجود خواهد داشت. سالمندان آتی، جوانان امروز برای مثال دهه شصتی‌هایی هستند که مشکلاتی چون بیکاری‌های گسترده و خارج بودن بخش زیادی از پوشش تامین اجتماعی، ناامنی­‌ها و بی­‌ثباتی‌های شغلی، طولانی­ شدن دوره تحصیلات و درنتیجه تاخیر در ورود به مشاغل دارای درآمد، کاهش ازدواج و طولانی ­شدن دوره تجرد و زندگی مجردی، افزایش طلاق، حاکم شدن الگوهای خانوادگی بی­‌فرزندی یا تک­‌فرزندی، اجاره­‌نشینی و فقدان برخورداری از مالکیت مسکن و مواردی دیگر در بین این نسل موجب می‌گردد اگر چه سالمندان آینده در برخی شاخص­‌ها و ویژگی­‌ها مانند میزان با‌سوادی و نابرابری جنسیتی، وضعیت نسبتاً بهتری نسبت به سالمندان نسل کنونی داشته باشند، ولی از جهت حمایت‌­های فرزندمحور و خانواده­‌محور نسبت به سالمندان کنونی از موقعیت متفاوتی برخوردار باشند. بنابراین در بین سالمندان آتی، سالمندان مجرد و تنهای بیشتری خواهیم داشت. سالمندان بدون مسکن بیشتری خواهیم داشت یا همچنان بخشی از سالمندان آتی، بدون بیمه بازنشستگی خواهند بود.

حال بهتر است در سیاست‌گذاری اجتماعی سالمندی چه رویکردی اتخاذ شود تا بلکه به کاهش نابرابری‌های اجتماعی در تجربه سالمندی منتهی گردد و مسیر و حرکتی به سوی تجربه سالمندی سالم، موفق و فعال باشد؟

همانطور که گفته شد تجربه دوران سالمندی برای همه سالمندان، تجربه­‌ای واحد و یک­ شکل نیست و برحسب کیفیت دسترسی به انواع سرمایه‌ها تجربه­‌ای متفاوت و نابرابر است. افراد مبتنی بر سرمایه‌­­های انباشتی (اقتصادی، فرهنگی، خانوادگی، اجتماعی و سلامت) طی مسیر زندگی (قبل از دوره زندگی سالمندی) سالمندی متفاوتی را تجربه می‌کنند به نحوی که می‌توان گفت تجربه سالمندی تا حد زیادی تجربه­‌ای طبقاتی است.

نکته‌ مهم دیگر ضرورت توجه به نابرابری‌های متعدد و چندگانه بین سالمندان در سیاست‌گذاری اجتماعی است. سالمندانی که از چند سو آسیب­‌پذیر باشند، سالمندی پروبلماتیکی را تجربه می‌کنند. برای مثال تجربه سالمندی «زنی ۷۵ ساله، بی‌‌سواد یا کم­‌سواد، بدون بیمه یا مستمری بازنشستگی، ساکن یکی از روستاهای ایلام یا سیستان و بلوچستان یا کردستان» با تجربه سالمندی «زنی ۷۵ ساله، با تحصیلات دیپلم، بازنشسته و دارای حقوق بازنشستگی، ساکن شهر تهران»، تجربه‌­ای کاملاً متفاوت و نابرابر است.

بنابراین باید توجه داشت نه تنها تجربه سالمندی بین زنان و مردان متفاوت است، بلکه تجربه سالمندی بین خود جامعه زنان نیز متفاوت و نابرابر است؛ چرا که علاوه بر جنسیت، پای مولفه‌های دیگری چون طبقه اجتماعی، تحصیلات، منطقه سکونت (روستایی یا شهری یا مرکزنشین یا حاشیه­‌نشین) و وضعیت سلامت در میان است که سالمندان در این مولفه‌ها نابرابر هستند. همچنین باید دقت داشت که تجربه سالمندی بین خود جامعه مردان نیز به یک­شکل و کیفیت نیست و اهمیت سرمایه‌های انباشتی سالمندان طی مسیر زندگی همینجاست که روشن­‌تر می‌گردد.

بنابراین با توجه به نابرابری‌های چندگانه در بین سالمندان (تبعیض سنی، جنسیتی، طبقاتی، فرهنگی و …) توجه سیاستی خاص به گروه‌ها و اقشار آسیب­‌پذیر سالمندان و ارائه حمایت‌­های درآمدی و خدمات اجتماعی هدفمند به این اقشار ضرورت دارد. درنهایت باید تاکید کرد که سیاست‌گذاری اجتماعی سالمندی در جامعه­ای با تجربه سالمندی نابرابر از الزام‌ها و ضرورت­‌های اساسی است. امروز جامعه‌ ایرانی نیازمند مسئولیت‌­پذیری بیشتر دولت در حمایت از سالمندان طبقات فرودست است.

علاوه بر همه این­ها از نگاه نویسنده، اجتماعی تلقی کردن پدیده سالمندی و اتخاذ رویکرد سالمندی مبتنی بر مسیر زندگی در سیاست‌­های اجتماعی می‌تواند تا حدی برای سالمندان آتی راهگشا باشد. مبتنی بر این رویکرد، سالمندی ما فقط محصول دوره زندگی سالمندی‌­مان نیست بلکه محصول تاریخ زندگی ماست. باید از امروز به فکر سالمندی جمعیت آتی بود. ترویج و گسترش این رویکرد در سطح جامعه عمومی و زندگی روزمره افراد و همچنین اتخاذ این رویکرد در سیاست‌های اجتماعی و رفاهی می‌تواند در راستای رسیدن به سالمندی سالم، موفق و فعال مفید باشد. برای نمونه یکی از سرمایه‌های مهم در زندگی سالمندی، سرمایه سلامت است که به دلیل نادیده انگاشتن آموزش ‌سواد سلامت، پیشگیری و خودمراقبتی در نظام سلامت و درمان ایران، در بین سالمندان با ضعف سرمایه سلامت مواجه هستیم. سالمندانی که سرمایه سلامت بهتری دارند، به مراتب سالمندی سالم­تر و موفقی را تجربه می‌کنند. اما باید دقت کرد که سرمایه سلامت خود پدیده‌ای اجتماعی و تا حدی طبقاتی است. همه طبقات اجتماعی، توانایی کاربرد خودمراقبتی و پیشگیری را در زندگی روزمره ندارند. به همین دلیل بایستی دولت­‌ها با سیاست‌های اجتماعی و حمایتی خود در این راستا گام‌های محکمی بردارند.

این فقدان­‌ها، غفلت­‌ها و نادیده‌­انگاری­‌ها دامان سالمندان آتی (جوانان نسل امروز) را نیز خواهد گرفت. مگر اینکه از امروز اهمیت آموزش، پیشگیری و خودمراقبتی را در بین نسل امروز بیشتر کنیم و تسهیلات آن را در مدارس، دانشگاه‌ها و محیط‌­های شغلی فراهم و نهادینه سازیم. صندوق­‌های بازنشستگی و تامین اجتماعی، نظام آموزش‌و‌پرورش، دانشگاه‌ها و رسانه‌های جمعی و اجتماعی می‌توانند با آموزش سبک زندگی سالم، ارتقاء ‌سواد سلامت و تغذیه، تاکید بر پیشگیری، ورزش و تحرک بدنی در راستای نیل به سالمندی سالم، موفق و فعال اقدام کنند. استفاده از ظرفیت نهادهای دولتی، رسانه‌ها، آموزش و پرورش، دانشگاه‌ها، نهادهای مردم‌­نهاد و خیریه‌­ای در راستای گسترش آموزش ‌سواد سلامت و تغذیه و مهارت­‌های زندگی بسیار ضروری است. آموزش­‌وپرورش و آموزش عالی باید در مقاطع مختلف دروسی را برای آموزش ‌سواد سلامت، ‌سواد تغذیه، ‌سواد پزشکی، خود مراقبتی و مهارت‌­های زندگی و سبک زندگی سلامت‌­محور اختصاص دهند تا به ­تدریج طی مسیر زندگی، این مهارت­‌ها در افراد درونی و نهادینه شود.

اما باید توجه داشت که تامین معیشت روزمره و تامین نیازهای ضروری زندگی بر همه قلمروهای دیگر ارجحیت دارد و تا زمانی که افراد در جامعه‌­ای با اقتصاد تورمی، بی‌ثبات و ناامن زیست می‌کنند و در جست و جوی معاش و نزاع برای بقاء هستند، توان و امکان گذر از نیازهای اساسی و تامین مراتب بالای نیازهای خود را نخواهند داشت.

 

در مورد سالمندی بیشتر بخوانید:

پاسخی بگذارید

ایمیل شما منتشر نخواهد شد