گناهانِ نابخشودنیِ آموزش و پرورش

نظام آموزش و پرورش کشور مرتکب گناهان نابخشودنی ای شده است که برای بری و دور شدن از این گناهان ضمن توبه ای نصوح باید از بنیاد تغییرات اساسی در سیاستگذاری و ها و برنامه های خودش ایجاد کند تا شاید اندکی موجب التیام زخم های وارد شده به جسم و جان و روان دانش آموزان و جامعه نماید. در این نوشته به برخی گناهان نابخشودنی آموزش و پرورش کشور به طور فهرست وار به شرح زیر می پردازم:

۱.آموزش ایدئولوژی

نظام آموزش و پرورش کشور در بسیاری از کتاب های درسی و همچنین برنامه های روزانه مدارس تمام کوشش خود را به کار گرفته است مباحث ایدئولوژیکی که کرایی مناسبی هم ندارند را به دانش آموزان القاء نماید و گویا نمی داند که این مباحث نوعی دوگانه سازی نظام شخصیتی و رفتاری برای دانش آموزان به دنبال داشته و در واقع به تباهی آنان و در نتیجه جامعه می انجامد.

۲. تباهی خلاقیت و استعداد

برنامه های درسی و غیر درسی مدارس که به صورت کلیشه ای و جهت دار و کاملا ایدئولوژیک طراحی شده اند دانش آموزان را وارد دنیایی خیالی و آرمانی به دور از دنیای واقعی موجود کرده بدتر این که به جای کوشش در جهت تقویت خلاقیت و به کارگیری استعدادها و توانمندی های فکری و ذهنی دانش آموزان آنان را با مشتی حفظیات سرگرم می کند و بدین گونه تمامی استعدادهای آنان را به تباهی می کشاند.

۳.دور کردن دانش آموزان از واقعیت ها
بیشتر بخوانید

مطالب بسیاری از کتاب های درسی هیچ انطباقی با واقعیت های جهان امروزین نداشته و گویا کوشش می کنند دانش آموزان را از واقعیت های اصلی جامعه دور نگاه دارند و آن ها را با امور غیر واقعی آشنا سازند. به طور مثال روند مدرنیته مهم ترین و انکار ناپذیرترین واقعیت جهان امروز است اما با تأسف باید گفت که مطالب درسی مدارس عموما مدرنیته را انکار کرده و کوشش می کنند دانش آموزان را به جهان پیشامدرن و سنتی بازگردانند. برنامه ریزان و طراحان کتاب های درسی کم ترین آگاهی و آشنایی با جهان مدرن و مولفه های سازنده آن نداشته و نابخردانه و غافلانه این واقعیت مهم و اساسی را منکر می شوند و گویا خوش دارند آن چه که در ذهن و ضمیرشان به صورت نادرست و غیر منطقی می گذرد را به دانش آموزان نیز آموزش دهند.

۴.آموزش تاریخ دین و احکام فقهی به جای آموزش اخلاق

کتاب های دینی مدارس کاملا عاری از آموزش های اخلاقی به ویژه آموزش های اخلاقی برای جهان امروز بوده و تنها به آموزش تاریخ دین آن هم تاریخ کاملا جهت گیری شده و نادرست و هم چنین آموزش احکام فقهی مبادرت می ورزند و روشن است که چنین آموزش هایی نه تنها موجب گرایش و علاقه دانش آموزان به دین نمی شود، بلکه سبب بدبینی و حتی تنفر آنان از دین نیز می شود. امروزه به راحتی می توان خروجی های مدارس در پایان دوره دانش آموزی را دید که علاقه و گرایش بسیار کمی به دین در آنان دیده می دشود و این ها نتیجه تأکید بیش از اندازه بر تاریخ دین و احکام فقهی بوده است. اما آن چه که بیش از همه مورد نیاز داشتن یک جامعه اخلاق مدار است آموزش های اخلاقی است که شوربختانه برنامه های درسی فاقد چنین آموزش هایی است. همواره بر نوعی دینداری نمایشی و ظاهری و تقلیدی تأکید رفته است و هیچ گاه سایر انواع دینداری مانند دینداری عالِمانه و عارفانه و اخلاق مدارانه مورد توجه قرار نگرفته است.

۵. آموزش سکوت ، تقلید و عدم مدارا

از آن جا که در نظام آموزشی مدارس همواره نوعی اقتدار آمرانه از بالا به پایین وجود داشته و دارد لذا مهم ترین وظایف دانش آموزان سکوت، تقلید و عدم گفتگو و مدارا است. در واقع، دانش آموز خوب و سر به راه دانش آموزی است که همواره دربرابر معلم سکوت کند، از همه گفته های او تقلید و پیروی نماید، وارد گفتگو نشود و بدتر این که هیچ گونه مدارا و رواداری ای از خود نشان ندهد. به راستی باید پرسید چنین آموزش و تربیتی کجا خواهد توانست سرمایه های انسانی ارزشمندی برای توسعه و پیشرفت کشور تربیت کند؟ چنین روندی چگونه خواهد توانست برای توسعه همه جانبه یک جامعه مفید به فایده باشد؟

۶.جامعه پذیری ناقص و معیوب

نظام آموزش و پرورش کشور نوعی روند جامعه پذیری ناقص و معیوب را القا می کند که دانش آموزان را در این روند ناقص و معیوب گرفتار کرده است و تمامی توانمندی های ذهنی و روانی آنان را به تباهی کشانده است. ضمن این که هیچ گونه هماهنگی ای با سایر کارگزاران جامعه پذیری مانند نظام رسانه ای کشور نداشته و هر کدام شان دانش آموزان را به دنیایی کاملا متضاد و ناسازگار با یکدیگر دعوت می کنند که نتیجه چنین اقدامی تربیت افراد چند شخصیتی، فاقد مهارت، ناتوان، ضعیف، سرخورده و نا امید از آینده خواهد بود.

پاسخی بگذارید

ایمیل شما منتشر نخواهد شد