مقصر کیست؟

تاریخ معاصر جهان تاریخ جنایات دولتی هم هست، تاریخ جنگ افروزی ها، دیکتاتوری ها. به نام مفاهیم بزرگ و در ظاهر مقدس[خدا- ملت – روح] خون ها ریخته شده است. این دولت ها محکوم اند، اما نقش شهروندان این دولت ها در این فجایع چیست؟ آن هایی که در ظاهر در کنج ها خزیده اند و خود شاید زهر هم چشیده باشند؟

پس از پایان جنگ جهانی دوم و شکست هیتلر، آلمانی ها با یک پرسش اساسی مواجه شدند: اینکه تا چه حد در فجایع دهشتناک نازیسم شریک اند؟ این پرسش واجد سویه های گوناگون حقوقی، اخلاقی و سیاسی بود. کارل یاسپرس در کتاب «مسئله تقصیر» می کوشد تا با تمایزبخشیدن میان انواع مختلف تقصیر، آلمانی ها را به پرسش از خویشتن فراخواند و از این طریق امکان مواجهه درست با خود و دولت شان را فراهم کند. از نظر یاسپرس تنها از طریق پذیرش فاجعهِ رخ داده، گفتگو درباره آن، پذیرش تقصیر و سپس پالایش است که امکان فراروی از این وضعیت میسر می شود. یاسپرس از فضای پس از شکست هیتلر می گوید، جایی که به سرعت اعلامیه هایی، عموماً از جانب متفقینِ پیروز، بر در و دیوار نصب شد با این عنوان که «تقصیر شما بود». مردم آلمان شوکه شدند« در آلمان تنها تعداد معدودی هستند که به مقصربودنشان اِقرار دارند در حالی که عده زیادی خود را بی تقصیر و دیگران را مقصر می دانند(یاسپرس 1393: 41). در چنین متن و زمینه ای است که یاسپرس می خواهد با وضوح بخشید به معنای «تقصیر» و تمایز انواع آن از یک طرف مردم آلمان را تا حدی در آنجه پیش آمده بود سهیم گرداند و از طرف دیگر پاسخی دهد به فاتحان جنگ که بی محابا تک تک آلمانی ها را مسئول تمام جنایت های هیتلر می دانستند [یاسپرس از چهار نوع تقصیر صحبت می کند: جزایی، سیاسی اخلاقی و متافیزیکی]. بررسی او فراخوانی است به انسانی اندیشیدن و از این رو آلمانی ها را ناگزیر از پاسخگویی می داند« آلمان ها نمی توانند در برابر نگاه سایر انسان های جهان بی تفاوت باشند، چه آن ها اول انسان اند و سپس آلمانی»
یاسپرس می خواهد خودِ آلمانی ها به پرسش درباره تقصیرشان بپردازند «پرسش از تقصیر بیش از آنکه پرسشی از جانب دیگران در خصوص ما باشد، باید پرسشی باشد که ما از خودمان می پرسیم»(همان:42). اینجا و در معنای سیاسی، یاسپرس به نسبت شهروندان یک دولت و افعال آن دولت می پردازد. آلمانی ها نزدیک به 12 سال مقاومت موثری در برابر هیتلر نکردند، حتما مخالفت هایی وجود داشته اما داستان را عموماً به سکوت برگزار کردند«زمانی که این جرایم به واسطه حکومت[مان] به وقوع می پیوست ما جز شهروندان آلمان بودیم؛ حکومتی که خودش را آلمانی می نامید و ادعا داشت که آلمان است و به نظر می رسید که به خاطر در دست داشتن قدرت حق انجام چنین کاری را داشت، تا 1943 هیچ رقیب واقعی و تهدیدآمیزی در ماقبل خود ندید. تباهی هر حکومت مطلوب و حقیقی که در آلمان بر سر کار آمده ریشه در مواضع اکثریت مردم آلمان داشته است. یک ملت مسئول حکومت خویش است»(78). یاسپرس البته دلبسته آلمان است اما نمی خواهد این دلبستگی، تعلق سرزمینی، ناسیونالیسم یا هر چیز دیگری باعث شود که انسان ها کورکورانه منافع قدرت حاکم را پیگیری کنند. حتی آن کسانی هم که با دستاویز قراردادنِ دستورگیری از بالا می خواهند از زیر بار مسئولیت شانه خالی کنند باید بیندیشند و پاسخ دهند« تعهد در قباس سرزمین پدری، ژرفایی به مراتب بیشتر از اطاعت کورکورانه در قبال حاکمیت زمانه دارد. سرزمین پدری دیگر سرزمین پدری نیست، هنگامی که روحش ویران شده بود. …از این رو تعهد[و احساس مسئولیت] در قبال سرزمین پدری به هیچ وجه به اطاعت از هیلتر و نیز به این فرض بدیهی منجر نمی شود که آلمان، یعنی حکومت هیتلر به هر قیمتی شده باید فاتح جنگ شود..تعهد در قبال سرزمین پدری همانا آمادگی همه انسان ها برای رسیدن به برترین خواسته هایی است که از سوی بهترین نیاکانمان به دست ما رسیده و نه از سوی بت های ذهنی یک سنت کاذب(83). او به ما، در همه جای دنیا و در همه دوران ها هشدار می دهد که علقه به وطن به معنای ضرورت همراهی با حکومت ها نیست. با اینحال اگر در مواردی مثل آلمان دوره هیتلر، این همراهی شکل گرفت، همراهی حتی در شکل نوعی انفعال، ضروری است تقصیرمان را بپذیریم و بدان بیندیشیم. به قول یاسپرس «هیچ کس از دایره انسان بودن خارج نمی شود مشروط بر آنکه تاوان تقصیرش را بپردازد». ما شهروندان در تمام جهان، باید درباره خود و دولت هایمان بیندیشیم، گفتگو کنیم و سهم خودمان را در آنچه دولت مان به نام ما انجام می دهد بپذیریم.

 

مشخصات کتاب: مسئله تقصیر، کارل یاسپرس، ترجمه فریده فرنودفر، امیرنصری، نشر چمشه

پاسخی بگذارید

ایمیل شما منتشر نخواهد شد