خانواده هسته ای و عشق رمانتیک

فاطمه موسوی ویایه

unsplash | Wes Hicks

در جامعه سنتی، خانواده با اقتدار پدر مشخص می شد و عمیقا با روابط اجتماعی خویشاوندی و محلی احاطه شده بود. چند زنی (به جز در اروپای مسیحی) قانونی بود و در کل مردان حق تمتع جنسی از زنان متعدد را داشتند. در سده نوزدهم و پس از صنعتی شدن و شهرنشینی همراه آن در اروپا، شکل خانواده و مناسبات اجتماعی میان زنان و مردان تغییر کرد. زنان وارد بازار کار شدند، نه تنها محیط کارخانه که بخش خدمات «در پایان سده نوزدهم به نیروی بخش خدمات به کارمندان اداری و کارمندان فروش نیاز داشت تا بتوانند خدمات خود را به صنایع جدید و محل های جدیدِ مصرف عرضه کند. حضور زنان در بازار کار دسترسی آنها به تحصیلات بالاتر و اموزش حرفه ای را ممکن کرد و زمینه ساز تغییر بخشی از قوانین مالکیت و حقوق شهروندی و … شد.

با پیدایش صنعتی شدن، خانواده اهمیت خود را در مقام واحد تولید اقتصادی از دست داد و بیش تر روی تولید مثل، پرورش و اجتماعی شدن کودکان متمرکز شد. در قرن بیستم در اروپا خانواده هسته ای محدود به وجود آمد، این شکل خانواده شامل یک مرد و یک زن می شد که روابط عاطفی نزدیک دارند و به میزان زیادی از خلوت خصوصی خانگی برخوردارند و تمام توجه خود را به پرورش کودکان معطوف می سازند. خانواده هسته ای بر پایه ازدواج عاشقانه و گزینش فرد تشکیل می شد. پارسونز خانواده هسته ای را مناسب ترین و کارآمد ترین نوع خانواده برای پاسخگویی به نیازهای جامعه صنعتی می داند. در «خانواده عرفی» یکی از بزرگسالان می توانست بیرون خانه کار کند و دومی مراقب خانه و کودکان باشد. در عمل، این تخصصی شدن نقش ها در خانواده هسته ای مستلزم این بود که شوهر به عنوان نان آور خانواده نقش «ابزاری» برعهده بگیرد و زن در داخل خانه نقش «احساسی» و عاطفی را ایفاء کند. در چنین خانواده ای روابط زوجین بر اساس عشق، صمیمیت و تعهد است، آنها بیشتر اوقات فراغت خود را با یکدیگر می گذرانند. در چنین خانواده ای، روابط جنسی با فردی جز همسر پذیرفته نیست و چندزنی خیانت زناشویی محسوب می‌شود.

بیشتر بخوانید

تغییرات صنعتی شدن و شهرنشینی باعث گسترش و تفوق خانواده هسته ای در سایر کشورهای در حال توسعه شده است. مهمترین تغییراتی که هم اکنون در حوزه خانواده در سراسر جهان رخ می دهند را می توان به این شرح خلاصه کرد: به علت تاکید بر فردگرایی و عشق رمانتیک وسایر عواملی که نظام خانواده گسترده را تضعیف می کنند، ازدواج تنظیم شده محدود و روندی کلی در جهت انتخاب آزادانه همسر مشاهده می شود. بیشتر ازدواج ها در فرهنگ های سنتی، «ازدواج خویشاوندی» بودند که اکنون روز به روز این ازدواج ها کمتر می شوند. حقوق زنان هم از نظر حق انتخاب در ازدواج و هم تصمیم گیری در خانواده بیش از پیش به رسمیت شناخته می شود. افزایش اشتغال زنان همراه با آسان تر شدن طلاق با این تغییرات در ارتباط هستند. آزادی جنسی در جوامعی که بسیار سختگیر بودند، بیشتر رواج می یابد. روندی کلی در جهت گسترش حقوق کودکان وجود دارد و بیشتر حکومتها چارچوبی قانونی برای حمایت از حقوق مزبور ایجاد کرده اند (گیدنز، جامعه شناسی : ۴۲۲-۴۲۱)

جنبه های حقوقی یا اخلاقی چندزنی مدنظر من نیست، تاکید من بر تعادل نهادهای اجتماعی است. مردسالاری ساختار فرهنگی متناسب با ساختار اقتصادی کشاورزی و ساختار سیاسی استبدادی است. در جامعه مدرن (مدرنیته متاخر) ساختار اقتصادی صنعتی- خدماتی و ساختار سیاسی دموکراسی و نهاد خانواده هسته ای، با فرهنگ برابری جنسیتی تناسب دارد. همانطور که ساختار و کارکرد خانواده عوض شده است، نقش های جنسیتی هم تغییر کرده و فرودستی حقوقی و فرهنگی زنان و چندزنی پذیرفته نیست، اینکه در قوانین مدنی به مردان چنین جوازی داده می شود و روابط موازی مردان خیانت زناشویی تلقی نمی شود، به این معنا نیست که زنان نیز آن را تحمل می کنند یا با ان کنار می آیند. خشم و رنج زنان می تواند به طلاق عاطفی یا حتی خیانت زناشویی آنان منجر شود.

پاسخی بگذارید

ایمیل شما منتشر نخواهد شد