بحران تصمیم گیری

پدرام سلطانی

من این پرسش را مطرح نمی کنم که مسئولین کشور در همه قوا و ارکان، مهارتها و مدلهای تصمیم گیری را آموخته اند یا خیر، زیرا به ظن قوی پاسخ ان مثبت نیست. اما پاسخ منفی نباید مانع از پرداختن به این موضوع مهم و اساسی در بحبوحه ی بحران کنونی باشد. یک تصمیم گیری به زبان ساده حاصل یا خروجی (Output) تعدادی داده و اطلاعات به عنوان ورودی (Input) می باشد که با اتکا به مهارتها و تکنیکهای تصمیم گیری روی آنها فرایند (Process) تحلیل و بررسی به عمل می آید. پس تصمیم گیری مانند محصول کارخانه ایست که مواد اولیه دارد و خط تولیدی که متناسب فراوری آن مواد اولیه برای تولید محصول مطلوب طراحی و نصب شده است.

در تصمیم گیری یا باید از مدلهای کمی استفاده نمود که از تحلیل و محاسبه داده های کمی خروجی کمی هم حاصل می شود و مبنای تصمیم گیری قرار می گیرد، مثال آن محاسبه شاخصهای اقتصادی مانند نرخ رشد و نرخ تورم و همچنین پیش بینی روند آنها در آینده است، و یا باید از مدلهای کیفی استفاده نمود که در این صورت تصمیم گیری، مبتنی بر اطلاعات کمی و کیفی و استفاده از چارچوبها و ابزارهای کیفی و تجربه وضعیتهای مشابه، با هدف بهینه کردن و یا انتخاب یک تصمیم که از میان گزینه های متصوره مناسبترین تصمیم باشد، خواهد بود. در این روش دانش انباشته و تجارب قبلی کمک می نماید که از تکرار خطاهای قبلی جلوگیری شود.

فرایند تصمیم گیری در ایران از هیچیک از مدلهای اصلی بالا پیروی نمی کند، بدین‌صورت که اولاٌ مدلهای کمی در تصمیم گیری و سیاستگذاری اقتصادی بيشتر در دانشگاهها بکار گرفته می شود و کمتر مجال راه یافتن به اتاقهای تصمیم گیری کلان کشور را دارد و ثانیاٌ اطلاعات کشور بصورت درست و با استانداردهاى روز در سازمانی یا بانک اطلاعاتی واحدی گرداوری، دسته بندی و یکپارچه نمی شود. اطلاعات مدیریتی کلان کشور بصورت تکه تکه در سازمانهای مختلف نگهداری می شود که ارتباط تعریف شده ای برای اتصال و تبادل با هم ندارند و از آن گذشته، استفاده از آنها به تهیه ى گزارشهای بخشی و غیر جامع کارشناسی محدود شده است که عموماٌ هم حداکثر شانس تورق در سطوح عالی کشور می یابند و نه کاربست. شخصاٌ در جلسات گوناگونی شاهد بوده ام که چگونه مسئولین مختلف، اطلاعات و گزارشهایی را از آستین خود در می آورند و “هنرمندانه” سایر حضار را با آنها غافلگیر و شگفت زده می کنند، به نحوی که در یک جلسه بعضاٌ چندین گزارش متفاوت و متنوع از دستگاهها مختلف “رو می شود” که کارکردشان بیشتر فخر فروشی اطلاعاتی و مسابقه جلب توجه حضار و به ویژه مسئولین ارشد حاضر در جلسه است.

این آشفتگی اطلاعاتی همواره سبب می شود که افراد حاضر در جلسه بیشتر مبتنی بر محفوظات و سلائق خود رأی دهند و تصمیم بگیرند و لابی کردن و بحثهای طولانی اقناعی و مطالبات بخشی، جای مدلهای مشخص تصمیم گیری را به شدت تنگ می کند. از آنجا که در تمام این سالها این روش جایگزین مدلها و مهارتهای تصمیم گیری شده است، تبدیل به یک روش متعارف و اصلی شده است و سایر روشهای درست بدل به فرع و استثنا گشته اند.

از این روی یکپارچگی تصمیم گیری و در نتیجه یگانگی حاکمیت، بدون حتی فهم این کاستی، کاملاٌ به محاق رفته است و هر مسئولی تبدیل به یک موتور تصمیم گيرى مجزی در سیستم شده است و شما تصور کنید که این موتورها همگی با هم روشنند و با سرعت، قدرت و جهت متفاوت مرتب در حال حرکت دادن سیستم تحت امر خود هستند. حاصل این آشوب چیست؟ فرسایش، اصطکاک، تکرار اشتباهات و استهلاک منابع مالی و مدیریتی کشور.

آسیب دیگری که این روش به نظام مدیریت و سلامت حکمرانی در کشور زده است، اعتماد به نفس کاذب مدیران ارشد کشور است. ایشان به غلط باور دارند که چند دهه تجربه حضور در مدیریتهای کلان کشور ایشان را “مدیران روئین فکر” نموده است، مدیرانی که خود را از اشتباه و خطا مبری می دانند و راجع به هرچیزی و هر موضوع تخصصی فی البداهه تصمیم می گیرند و اعتنایی هم به نظرات کارشناسان و متخصصین امر نمی کنند. مثلاٌ یک رئیس جمهور شخصاٌ راجع به حساسترین و پیچیده ترین موضوعات اقتصادی تصمیم می گیرد و حتی کارشناسان را نیز مورد عتاب و سرزنش قرار می دهد. تقریباٌ همه ى رؤسای جمهور کشور نمونه هایی از این تصمیم گیریهای فردی در کارنامه ى خود دارند. وضع در وزارتخانه ها، سازمانها، مجلس، قوه قضائیه و… هم همین است.

اوصافی را که بر شمردم با خود مرور کنید و بعد به این پرسش پاسخ دهید که: “آیا با این شیوه حتی امکان اداره ى مطلوب یک کارخانه یا یک مزرعه هم وجود دارد؟” تا چه برسد به یک کشور ۸۰ میلیونی و ۱.۶ ميليون کیلومتری….

پاسخی بگذارید

ایمیل شما منتشر نخواهد شد