اسراف در جامعۀ سنتی و در جامعۀ جدید

نصرالله پور جوادی

در حسب حالی که تحت عنوان « اشکهای وندی شرمن و…» نوشتم فقط به بعضی از جنبه های انقلاب فرهنگی آمریکا در دهۀ 1960 اشاره کردم. یکی از جنبه های مهم آن انقلاب که در اینجا می خواهم بدان بپردازم مسئلۀ اسراف و ضدیت انقلابیون با این آفت اجتماعی و اقتصادی بود. آمریکا در دهۀ پنجاه و شصت میلادی مسائل اقتصادی دوران جنگ را پشت سر گذاشته و وارد مرحلۀ جدیدی از تولید و مصرف شده بود. من خوب به یاد می آورم که در اواخر دهۀ پنجاه در ایران معروف بود که اگر کسی می خواست اتومبیل آمریکائی بخرد به او می گفتند مدلهای قبل از 54 را بخرد. من علت آن را نمی د انستم تا این که در آمریکا فهمیدم که این سالی بوده که طرح کهنگی ( planned obsolescence) در کنگره به تصویب رسیده بود. بنا بر این طرح محصولات صنعتی باید طوری ساخته شود که دوام زیادی نداشته باشد تا هر چیزی زود کهنه شود و مردم مرتب بخرند و بخرند. جنس خوبی که دوام داشته باشد باعث تعطیلی کارخانه ها می شد و تعطیلی کارخانه ها هم بی کاری و عدم انباشت و توزیع ثروت را به همراه می آورد. آثار تصویب «طرح کهنگی» و به طور کلی ورود به جامعۀ مصرفی در دهۀ شصت کاملا محسوس بود و انقلابیون با این معیارهای مصرفی مخالف بودند. از سطلهای زباله ای که پر از مواد غذائی مصرف نشده بود گرفته تا میلیونها تن گندمی که دولت آمریکا به دریا می ریخت و اجناس یک بار مصرفی که همه جا تل انبار شده بود.

من وقتی در سال ۱۹۶۷ به ایران برگشتم یکی از فضایلی که در جامعۀ خودمان دیدم غیر مصرفی بودن آن بود. مردم ایران حتی تا پنج شش سال بعد هم هنوز با معیارهای سنتی زندگی می کردند. نفت هنوز گران نشده بود و ما تازه می خواستیم پیکان مونتاژ کنیم. نه چندان صنعتی شده بودیم و نه گرفتار آفتهای جامعۀ صنعتی. اسراف هنوز حرام بود. مردم اگر یک تکه نان روی زمین می دیدند بر می داشتند، و فوت می کردند و یک جائی می گذاشتند تا کسی که به آن احتیاج دارد آن را بر دارد. نان خشک و کپک زده را هم دور نمی ریختند. در تهران هنوز مغازه هائی بود مخصوص نانهای خشک و کپک زده. نمکی ها نان خشک می گرفتند و به جای آن نمک می دادند. کسی بابت نمک پول نمی داد. من در سال اول ازدواجم از همسرم خواهش کرده بودم که نان خشکی را که می خواهد به نان خشکی بدهد برای مصرف خود من بگذارد. تهران ده دوازده سال بود که لوله کشی شده بود. آب لوله کشی ارزش داشت. من تا انقلاب شد ندیدم کسی باشیلنگ آب برگهای حیاط خود را بروبد. باز گذاشتن شیر آب حرام بود. وقتی می خواستند وضو بگیرند شیر را به اندازۀ یک مشت آب باز می کردند و بعد می بستند. جورابها را وقتی سوراخ می شد همه وصله می کردند. پولدارها بودند که سالی یک جفت کفش و یک دست کت و شلوار می توانستند بخرند. تازه، لباسهای کهنه سال قبل را هم دور نمی انداختند. کوچک می کردند برای بچه ها. اینها هنوز در ایران قبل از انقلاب بود، در حالی که در آمریکا دیگر نبود.

من در تگزاس از استاد ادبیات انگلیسی خودم که پیر مردی تگزاسی بود شنیدم که می گفت من وقتی بچه بودم یادم هست که یک لگن بزرگ مثل وان را از آب گرم پر می کردند و اول مرد خانه و بعد مادر او و بعد همسرش و سپس بچه ها در همان آب استحمام می کردند. در اواخر قرن نوزدهم و اوائل قرن بیستم این وضع حمام رفتن آمریکائی ها بود، همان ملتی که حمام رفتن روزانه را در قرن بیستم نه فقط در آمریکا و اروپا بلکه در کل جهان متداول کردند. آیا کار خوبی کردند؟ نمی دانم. باید بیست سی سال صبر کنیم تا ببینیم آیا باز هم انسانها می توانند در بسیاری از نقاط جهان روزی یک بار دوش بگیرند؟ در دهۀ چهل شمسی ما در تهران تازه در خانه حمام ساخته بودیم ولی باز هم روزی یکی بار نمی توانستیم دوش بگیریم. نه به خاطر این که رسم آمریکائی متداول نشده بود بلکه در پس ذهن ما هنوز روزی یک بار دوش گرفتن اسراف به حساب می آمد و اسراف هم حرام بود. قرآن و حدیث و سنت اسراف را حرام کرده بود.

مسلمان باید مسرف نباشد. این یکی از جاذبه های اسلام بود. کسانی که بی بند و باری در مصرف را در جامعه آمریکا می دیدند و تقوای مصرف را هم در ایران می دیدند نمی توانستد از تحسین اسلام و فقه اسلامی به خاطر این دستورات اخلاقی و ارزشهای اجتماعی آن خود داری کنند. وقتی به ما می گفتند در اسلام حرام است که کسی آب رونده را با ادرار خود یا چیز پلید دیگری آلوده کند ما نمی توانستیم از اسلام به خاطر این دستوراتش ستایش نکنیم. به خاطر همین دستورات و همین بینش ها بود که ما پیش از انقلاب به اسلام گرایش پیدا می کردیم. من منکر این نیستم که بعضی ها می خواستند با اسلام همان کاری را بکنند که اتحاد جماهیر شوروی یا چین مائو انجام داده بودند.

پاسخی بگذارید

ایمیل شما منتشر نخواهد شد