از طرد اجتماعی تا مشارکت کامل یک جامعه

شهلا اعزازی

DepositePhoto

نابرابری اجتماعی یکی از مفاهیم اساسی در جامعه شناسی است. معمولا زمانی که از نابرابری اجتماعی صحبت می شود، نگاه در وحله اول به نابرابری های اقتصادی در جامعه برمی گردد و این آشکارترین نابرابری ها در جامعه است. گروهی از افراد جامعه به منابع ثروت و به تبع آن قدرت، دسترسی دارند اما نابرابری تنها به نابرابری ثروت و درآمد منتهی نمی شود ، بلکه در جامعه گروه های متفاوتی از افراد به دلایلی که معمولا خارج از نظارت و کنترل فردی است، نیز از دسترسی به منابع اجتماعی دور می مانند. در جوامع یک سری منابع ارزشمند، گذشته از ثروت وجود دارند که همگان دسترسی یکسان به آن ندارند.

برخی از این منابع ارزشمند عبارتند از آموزش، بهداشت، منابع فرهنگی، منابع اطلاعاتی ، امکانات ورزشی و تفریحی و منابع مربوط به شهر و دسترسی به فضاهای شهری مانند پارک ها.

نابرابری های امروزی به امکانات دسترسی به این منابع نیز مربوط است و دربرگیرنده نابرابری های سنی افراد مسن و سالمند و یا کودکان و نوجوانان می شود. نابرابری قومی، به علت تعلق فرد به یک قومیت خاص(مساله عدم حضور افغان ها در اماکن عمومی و حتی در شهرها)، نابرابری نژادی به علت رنگ خاص یک نژاد، نابرابری مذهبی برای اقلیت های مذهبی دریک جامعه و نابرابری جنسی به علت تعلق به یک جنس خاص اعمال می شود. امروز قصد تاکید بر روی گروهی خاص دارم که افراد دارای معلولیت های مختلف هستند.

در ابتدا توضیح مختصری در مورد انواع معلولیت می دهم و سپس بحث حقوق بشر و توجه محافل بین المللی در مورد این گروه مطرح می شود و در پایان موقعیت آنان در دستیابی به منابع اجتماعی و شهری مد نظر قرار می گیرد.

اعلامیه کنفرانس توسعه اجتماعی کپنهاگ در ۱۹۹۵ در یکی از بندهای خود مطرح کرد که معلولان یکی از بزرگترین اقلیت ها، یعنی یک دهم جمعیت جهان را تشکیل می دهند. اینان در اکثر موارد از روی ناچاری به فقر، بیکاری و انزوای اجتماعی تن داده اند. گذشته از آن سازمان بهداشت جهانی (WHO) معتقد است که ده درصد از جمعیت هرکشور را افراد دارای معلولیت تشکیل می دهند. این رقم غیر از افراد داریا معلولیت بارز، می تواند افراد دیگر مثلا فردی را که کلیه ندارد را هم دربرگیرد .

در ایران برآورد جمعیت نشان داده که تعداد افراد معلول، ۲/۴ درصد کل جمعیت هستند. در سال ۱۳۸۰سازمان بهزیستی که متولی امور افراد دارای معلولیت است اعلام کرد که تعداد دو میلیون و ششصد هزار نفر افراد دارای معلولیت در کشور زندگی می کنند.

از این تعداد در حدود ۹۰۰هزار نفرشناسایی شده اند و در حدود نیمی از افراد دارای معلولیت شناسایی شده، تحت پوشش سازمان بهزیستی قرار دارند.

برآورد سازمان بهزیستی از فراوانی جمعیت معلولان به تفکیک نوع معلولیت به شرح زیر است:

بیشترین تعداد در معلولیت جسمی حرکتی، ۲۲۷/۰۳۵/۱ نفر

معلولیت جسمی حرکتی، می تواند در برگیرنده نقص تنه، نقص پا،نقص دست، قطع دست و قطع پاباشد.

افراد دارای معلولیت ذهنی ۴۲۰/۷۷۶ نفر

افراد ناشنوا ۸۵۲/ ۴۶۵ نفر

نابینا ۳۴۰/۴۰۸ نفر

روانی مزمن  792/189 نفر

تعریف معلولیت

معلولیت، شرایطی است که در توانایی فرد برای انجام کارهای روزانه اختلال ایجاد می کند. از نظر سازمان بهداشت جهانی، معلولیت عبارت است از هرگونه محدودیت یا فقدان توانایی در انجام فعالیت های معمولی و متعارف که از یک نقص عضو نشات می گیرد:

در نگاه حقوق بشری، به مساله اقلیت های دارای معلولیت، راه درازی پیموده شده است. برای اولین بار در سال ۱۹۲۴ در اعلامیه حقوق کودک، جامعه ملل (پیش از تشکیل سازمان ملل) از حقوق کودک داریا معلولیت ذهنی نام برد اما تا طرح حقوق بشر افراد دارای معلولیت، راه درازی مانده بود.

در دهه ۶۰میلادی طرفداران حقوق افراد دارای معلولیت بر این نکته تاکید کردند که یک فرد معلول نیز مانند یک فرد عادی جامعه نیاز به تعلیم و تربیت دارد.

از اواخر دهه ۶۰به بعد دو اتفاق مهم رخ داد. در این سال ها نظریه ای تحت عنوان «برابری فرصت ها» مطرح شد. طبق این نظریه حقوق برابر با سایر شهروندان، برای افراد دارای معلولیت درنظر گرفته شد و در اعلامیه جهانی حقوق معلولان بر روی برخورداری این افراد از حقوق مدنی و سیاسی- مشابه سایر افراد جامعه – رفع هر نوع تبعیض، برخورداری از درمان های پزشکی و توانبخشی و دست یابی به وسایل کمک توان بخشی و … تاکید شد.

برابری فرصت ها به معنای فرآیندی است که طی آن اسباب و نظام های عمومی جامعه همچون؛ مکان ها و محیط های فیزیکی،مسکن، ایاب و ذهاب، فرصت های آموزشی و شغلی و همچنین زندگی فرهنگی اجتماعی شامل تسهیلات ورزشی و تفریحی در دسترس همه افراد قرار گیرد و این امر مستلزم برچیده شدن تمامی موانع مشارکت برای افراد ناتوان است.

اتفاق دیگر، در سال ۱۹۱۸ که به عنوان سال جهانی افراد دارای معلولیت در نظر گرفته شده بود، رخ داد. شعار این سال «مشارکت کامل و مساوی» به معنای قبول حق مشارکت افراد ناتوان بود. این شعار باعث شد که دهه 1983 تا 1992 به عنوان دهه افراد دارای معلولیت درنظر گرفته شود. بدین معنی که تلاش همگانی کشورهای عضو، برای به رسمیت شناختن حقوق افراد ناتوان و انجام اقدامات هماهنگ به منظور ایجاد زندگی شرافتمندانه برای آنان صورت گیرد.

به طور خلاصه می توان گفت که این دهه بر نکات زیر پافشاری می کرد:

۱-کلیه حقوق و آزادی های اساسی، جهانی هستند و شامل افراد دارای معلولیت نیز می شوند مانند: حقوق اساسی حق حیات، رفاه، آموزش، کارو زندگی مستقل و شرکت فعال در کلیه جنبه های اجتماعی

۲-فرد معلول می تواند همه جا باشد، از طریق از میان بردن موانع اجتماعی، فیزیکی، مالی، اجتماعی یا روانی که مانعی برای حضور آنان در جامعه است باید به آنان فرصت مشترک داده شود.

۳-« قوانین استاندارد یکسان سازی فرصت ها، برای افراد دارای معلولیت » تهیه شود.

افراد دارای انواع معلولیت جسمی یا ذهنی بسیاری در طول تاریخ وجود داشته اند که می توان مراحل زیر را در رابطه با این افراد درنظر گرفت:

دوره حذف یا ریشه کنی ؛ برای مدتی چنین افرادی از جامعه حذف می شدند.

دوره نگهداری در مراکز مانند نوانخانه ها و دور کردن این افراد از مقابل چشم دیگران

دوره مراقبت های توسعه ای همراه با مراقبت جهت جداسازی

دوره تداخل اجتماعی همراه با تشویق به حضور افراد دارای معلولیت به حضور در خانواده و جامعه بود

دوره خودشکوفایی یا خودگردانی و قادر سازی که با خلق موقعیت هایی برای فرد دارای معلولیت برای توسعه کامل ظرفیت های خود همراه بود.

تاثیر جامعه بر روی معلولیت ها

هرچند که معلولیت را به عنوان نقص جسمانی یا روانی در نظر می گیرند اما نباید تاثیر اجتماعی بر روی معلولیت افراد را از نظر دور داشت. در هر جامعه ای معیارهای خاصی برای افراد سالم و تندرست در نظر گرفته می شود و افرادی که در این چارچوب نمی گنجند از جامعه طرد می شوند یک آسیب یا نقص بدنی موجب مجموعه ای از ساز و کارهای طرد می شود و چرخه ای از روابطی را بوجود می آورند که بر روی یکدیگر انباشته شده و شرایط را بدتر می کنند به عنوان مثال یک کودک معلول نمی تواند به مدرسه برود زیرا یا حمل و نقل مناسب برای او وجود ندارد و یا مدرسه ای خاص برای جبران معلولیت او وجود ندارد. همین طور احتمال دارد ساختمان مدرسه برای تحرک او مناسب نباشد مثلا تعداد زیاد پله. بدین ترتیب او هیچ نوع آموزشی نمی بیند و در نتیجه از آموخته حرفه ای که قادر به تامین معاش خود باشد دور نگاه داشته می شود. انباشتگی طردها معلولیت جدیدی را بوجود می آورد که ناشی از نقص یا آسیب جسمانی او نیستند بلکه فقدان فرصت های برابر زندگی است. این طرد اجتماعی باعث راندن او به فقر است.

البته باید در نظر داشت که تنها طرد اجتماعی باعث فقر نمی شود بلکه از جانب دیگر،فقر نیز به تشدید معلولیت و تشدید طرد اجتماعی می انجامد. خانواده های فقیر غذای کافی، دسترسی به بهداشت مناسب و پیشگیری را نداشته و گذشته از آن از کمبود اطلاعات در مورد چگونگی رسیدگیبه فرد دارای معلولیت هم برخوردار هستند. بنابراین با چرخه ای در جامعه رو به رو هستیم که خانواده های فقیر به چرخه طرد اجتماعی می افتند، فرد دارای معلولیت دچار فقر می شود که فقر بیشتر خانواده را موجب می شود و طرد اجتماعی نیز از طرف دیگر خود باعث فقر افراد دارای معلولیت می گردد.

اما امروزه حقوق برابر انسانی برای افراد دارای معلولیت درنظر گرفته می شود. باید فرصت های برابر بخصوص در حوزه آموزش و شغل به آنان داده شود و با رفع موانعی که از مشارکت کامل آنان در زندگی اجتماعی جلوگیری می کند، امکان مشارکت برای آنان بوجود آید.

شهر و افراد دارای معلولیت

نگاهی به شهر می اندازیم تا ببینیم آیا اولا موانعی برای مشارکت وجود دارد و آیا رفع موانع، صورت گرفته یا در دستور کار می باشد، یا نه؟

امروزه از فضاهای عمومی به عنوان یکی از منابعی که باید در اختیار همگان قرار گیرد نام می برند.

تقسیم منابع شهری که امروزه برای زندگی در شهرهای بزرگ بسیار مهم هستند، در فضاهای عمومی بسیار مهم هستند، در فضاهای عمومی صورت می گیرد و چگونگی دسترسی همه افراد به این فضاها، نمایشگر برابری یا نابرابری اجتماعی است . اگر افراد جامعه به هر دلیلی قادر به استفاده از فضاهای عمومی نباشند اولا موجودیت آنان در جامعه مورد قبول قرار نمی گیرد و در نتیجه مسایل آنان نیز مدنظر قرار نمی گیرد. هنوز وجود افراد دارای معلولیت که در فضاهای عمومی حرکت می کنند بسیار ناچیز است و نبود عددی آنان خود باعث می شود که دیگرانی که دارای معلولیت جسمی هستند، از حضور در فضاهای عمومی خودداری کرده و به نوعی زندگی خود را در جهت انزوای اجتماعی قرار دهند. یکی از شعارهای مربوط به از میان بردن نابرابری، یک جامعه برای همه است، در صورتی که به نظر می رسد جامعه شهری، برای همه نیست.

در تحقیقات شهری سایر کشورها مشخص شده است که افراد دارای معلولیت جسمی -حرکتی از دسترسی به بسیاری از نقاط شهری به دور نگاه داشته می شوند و در بسیاری از شهرها، شهر تبدیل به زندانی نامرئی برای همه افراد دارای معلولیت شده است.

این زندان افراد را از جهت انتخاب محل سکونت محدود کرده، نبود وسایل حمل و نقل آنان را به حاشیه رانده و از حضور در کنار افراد دیگر جامعه محروم شده است.

کلیه امکانات شهری باید قابل دسترس برای همه افراد و دارای امنیت برای استفاده از آن باشد. موقعیت جغرافیایی شهر نیز در ایجاد مانع و تلاش برای از میان بردن آن بسیار دخالت دارد.

مثلا تهران به علت موقعیت جغرافیایی خود دارای پستی و بلندی هایی است که امکان تحرک از بسیاری از افراد را می گیرد. مثلا هرچند که پارک جمشیدیه بسیار زیبا است اما گروه های بسیار زیادی از افراد قادر به استفاده از آن نیستند. افراد دارای معلولیت، سالمند و خانواده  با کالسکه کودک نمی توانند از این پارک زیبا استفاده کنند نکته ای که باید بر آن تاکید کنیم این است که بسیاری از مکان های شهر تهران برای بسیاری از گروه های اجتماعی مانند سالمندان، کودکان و زنان همراه با کودکان و همین طور افراد دارای معلولیت در دسترس نیست. شهرها برای افراد جوان و فعال اقتصادی شکل گرفته اند و نه فقط از لحاظ ساخت شهری توجهی به گروه های داریا معلولیت نشده، بلکه در رفتارها و فعالیت های روزانه قدمی در جهت از بین بردن موانع برداشته نمی شود.

این شهرها برای افرادی شکل گرفته که قادر باشند با قبول خطرات ، در یک شهر بزرگ حرکت کنند.

یک مساله اساسی که بسیار کم در مورد آن صحبت می شود، بحث سریس های بهداشتی عمومی است که البته به عنوان یک مشکل اساسی برای همه شهروندان وجود دارد. در هیچ یک از میدان ها (گذشته از هفت تیر) نشانی از سرویس بهداشتی دیده نمی شود. پاساژهای بزرگی که در تهران ساخته شده اند نیز به ندرت دارای سرویس بهداشتی عمومی هستند و اگر هم موجود باشند سرویس بهداشتی مناسب افراد دارای معلولیت جسمی هنوز حتی در رستوران ها نیز وجود ندارند.

پارک اتومبیل ها در هر گوشه ای مانع دیگری برای تحریک افراد است. حتی در مقابل معدود پل هایی که بر روی جوی ها وجود دارد، اتومبیل ها پارک می شوند و برای افراد سالمند و ناتوان امکان پریدن از روی جوی و … وجود ندارد. پله هایی که در بعضی از خیابان های دارای شیب وجود دارد نیز از جمله عواملی است که از حرکت جلوگیری می کند. نمونه مشخص آن خیابان های مابین جردن و ولیعصر تا موزه هنر می باشد . از طرف دیگر افراد ماشین های خود را در مقابل در پارکینگ خود یعنی در پیاده رویی که متعلق به همه است پارک می کنند .

در مورد استفاده از وسایل نقلیه عمومی نیز، افراد ناتوان یا وابسته به گروهی به همراهی دیگران هستند یا باید مخارج سنگین آژانس ها را تحمل کنند .

یک فرد نابینا چگونه می تواند از تاکسی های داخل شهر استفاده کند. یک فرد دارای نقص پا چگونه می تواند ویلچیر را به داخل اتوبوس ببرد و یا افراد دارای معلولیت حرکتی چگونه می توانند از اتوبوس هایی که پله آنان بازمین فاصله زیادی دارد پیاده شوند.

در پایان ذکری از یک تحقیق می کنم که از افراد دارای معلولیت در مورد مشکلات آنان انجام شده است. این تحقیق از طرف گروهی شامل پزشک عمومی، متخصص توانبخشی، بهداشت، روان پرستاری انجام و نتایج آن در سال ۱۳۸۹ چاپ دشد. این تحقیق با پرسش از افراد دارای معلولیت انجام گرفت.

البته باید ذکر کرد که این تحقیق به دلایل محدودیت هایی، دربرگیرنده تعداد محدودی از افراد دارای معلولیت بود. این افراد چهار زن و هفت مرد بودند، چهار نفر مجرد و بقیه متاهل بودند، از نظر تحصیلات یک نفر زیر دیپلم، سه نفر دیپلم، یک نفر فوق دیپلم، یک نفر لیسانس، دو نفر فوق لیسانس و یک نفر دارای مدرک دکترا بود. البته این افراد نمونه کاملی از افراد دارای معلولیت نیستند، آنها افرادیند که از طرد اجتماعی خارج شده و فعال هستند.

یک از مباحث اصلی که به عنوان مشکل اساسی مطرح بود ، مضمون دسترسی بود که شامل شش زیر مجموعه می شد.

حق دسترسی به مسکن

بیشتر به صورت مساله ای مادی مطرح می شد. این اعتقاد وجود داشت که اگر فرد ناتوان در منزل پدر و مادر خود ساکن باشد، پس از فوت والدین، خانه به فروش می رسد و آنان اضطراب و دلهره بعد از فوت والدین خود را داشتند.

حق دسترسی به اطلاعات و آموزش

تاکید بر روی آموزش عالی و تقاضا برای تعیین سهمیه ای برای ورود به دانشگاه و همچنین دریافت اطلاعات در مورد وضعیت خود بودند.

حق دسترسی به شغل

در این مورد از قانون سه درصدی که هر سازمان دولتی باید به افراد دارای معلولیت اختصاص دهد بحث می شود. این در حالی است که به گفته ی این افراد، علاوه بر اینکه که این قانون رعایت نمی شود، مشکل بعدی آنها چگونگی رفت وآمد است که این بزرگترین مشکل است.

حق دسترسی به خدمات پزشکی و توانبخشی

در این مورد به کمبودها اشاره شده است.

حق دسترسی به امکانات گذران اوقات فراغت و خدمات ورزشی

در مورد چگونگی گذراندن اوقات فراغت، مسایل بسیار دیگری مطرح هستند . مثلا امکان دسترسی مناسب به اماکن ورزشی برای آنان وجود ندارد، اگر می خواهند سینما بروند ، باید حتما بگردند و سینمای همکف پیدا کنند و پارک ها و اماکن تفریحی دیگر نیز برای استفاده آنان مهیا نیست.

حق دسترسی به اماکن و سیستم حمل و نقل

این امر مهم ترین درخواست آنان بود. موانع موجود در خیابان از حرکت آنان حتی برای انجام فعالیت های ضروری زندگی مانند خریدهای روزانه و نظایر آن جلوگیری می کنند . هرچند که اولویت های دیگر با توجه به سن و نوع معلولیت آنها فرق می کند، مثلا: افراد جوان بیشتر متوجه تحصیلات و شغل هستند و آنانی که در آستانه ازدواجند، بیشتر به فکر مسکن خود هستند. اما محرومیت از حضور در اماکن و عدم دسترسی به اماکن و سیستم حمل و نقل شهری، مهم ترین مشکل همه ی آنها بود .

معماری موجود فعلی در شهرها و خانه ها به عنوان مهم ترین مشکل آنان مطرح شده است. افراد شرکت کننده عدم امکانات شهری را به عنوان مهم ترین عامل جهت دستیابی به فرصت های برابر نام بردند و وجود مشکلات در این زمینه را باعث و دلیل محرومیت از دسترسی به امکانات به عنوان شهروندانی مشابه سایر شهروندان جامعه در نظر گرفتند.

پاسخی بگذارید

ایمیل شما منتشر نخواهد شد